صاحبدلان

فرهنگی . اجتماعی . ادبی

نويسندگان

م . توحیدی

دکان بی متاع چرا وا کند کسی

تا کی به بزم شوق غمت جا کند کسی

خون را به جای باده به مینا کند کسی

ابروت می‌برد دل و حاشا است کار او

با کج حساب عشق چه سودا کند کسی

تا مرغ دل پرید گرفتار دام شد

صیاد کی گذاشت که پروا کند کسی

دنیا و آخرت به نگاهی فروختم

سودا چنین خوش است که یکجا کند کسی

ای شاخ گل به هر طرفی میل می‌کنی

ترسم درازدستی بیجا کند کسی

نشکفت غنچه‌ای که به باد فنا نرفت

در این چمن چگونه دلی وا کند کسی

خوش گلشنی است حیف که گلچین روزگار

فرصت نمی‌دهد که تماشا کند کسی

هرگز کسی به درد کسی وا نمی‌رسد

خود را عبث عبث به که رسوا کند کسی

عمر عزیز خود منما صرف ناکسان

حیف از طلا که خرج مطلا کند کسی

دندان که در دهن نبود خنده بدنما است

دکّان بی متاع چرا وا کند کسی


دوشنبه 21 آذر 1401 | ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران