صاحبدلان

فرهنگی . اجتماعی . ادبی

نويسندگان

م . توحیدی

معرفت شد سوزنی مفقود در انبار کاه

سهم باغ قلب من جز يك خزان زرد نيست

آنقَدَرها هم هواى اين زمستان سرد نيست

زخم دنيا كم ندارم بر تن سردم ولي

پيش زخم ناجوانمردان كه اينها درد نيست

ريشه ى مردانگى از بيخ و بُن خشكيده است

آنكه دل را از غم دوران جدا ميكرد نيست

معرفت شد سوزنى مفقود در انبار كاه

هر چه گشتم دل به حرف آمد: كجا؟ برگرد نيست

غير ديوارى كه شد تقويم اين ايام سخت

هيچ كس با اين دل صدپاره ام همدرد نيست

بر خودم لعنت، نفهميدم كه در اين روزگار

هر كه شد پشت لبش تيره كه نامش مرد نيست

شنبه 07 آبان 1401 | ارسال نظر(0)

تبعیض

تعصبات یا تبعیض ها بین زن و مرد را اسلام از یهودیت گرفته و بعضی برعکس می گویند یهودیت عاری از این تعصبات و تبعیضهاست.

به نظر شما کدام گزاره به واقعیت نزدیکتر است؟

 پاسخ: یهودیت را اگر به عنوان اولین دین الهی در نظر بگیریم که با یک سری قوانین مشخص میآید، در این دین را قبول می کند و در واقع به یک حساب می دانیم پایه گذار ادیان الهی بوده است.

مسیحیت یک نوع ریفورمیشن در دین یهودیت بوده. اسلام هم این ادیان را دنبال کرده چون چیز تازهای نیاورده.

در این میان خب همه چیز را هم شامل می شود. اینکه بگوییم فقط تعصبات و خرافات از اینجا بیرون آمده، کمی به کنار راندن موضوع اصلی است.

باید ببینیم که اصولا رویکرد ادیان راجع به انسان چیست. در اسلام یک چیزهایی خیلی محترمتر از انسان است.

در اسلام می توانند آدم را بکشند چون به مقدسات، یعنی نه فقط به یک آدم که به یک سیستم توهین کرده است.

در یهودیت زن فقط تنها فرقی که برایش قائل شده اند این است که خب از نظر فیزیکی فرق دارد.

زن می تواند مادر شود و بچه بیاورد و یک زن وظایفی در مقابل این بچه دارد و یهودیت سنتی فکر می کند که زن وظیفه اصلیش این است که بنشیند و این بچه را بزرگ کند و در مقابلش مرد مسئول است که زندگی را فراهم کند.

تعدد زوجات که در اسلام کاملا ً رسمی است و تعدادش را هم تعیین کرده اند که مرد می تواند چهار تا زن عقدی داشته باشد و هر قدر هم می خواهد صیغه و ازدواج موقت داشته باشد،

خب در یهودیت چنین چیزی نیست. در اسلام مرد میتواند برود زنش را طلاق بدهد بدون هیچ سؤال و جواب و چون و چرایی.

در صورتی که در یهودیت توافق الزم است و همانقدر که مرد می تواند در مقابل طلاق گرفتن زن مقاومت کند،

زن هم می تواند مقاومت کند در مقابل حق طلاق مرد. زن میتواند مالکیت داشته باشد و ذکر شده که مالکیت هم با زمین است و در اسلام هنوز در بعضی از جوامع اسلامی مثل پاکستان، زنان این حق را ندارند.

یهودیت و اسلام؛ کدام یک از تعصبات بیشتر فاصله گرفته اند؟ یهودیت و اسلام؛ کدام یک از تعصبات بیشتر فاصله گرفته اند؟. تفکیک/یهودیت و اسلام؛ کدام یک از تعصبات بیشتر فاصله گرفته اند؟

من اینجا راجع به یهودیت بحث میکنم نه یهودیان.

در مجموع دین یهودیت اوج انحصارگراترین دین در برعکس است. تقریبا ً دوصدایی است و غلبه عدالت بر محبت است،

در مسیحیت کاملا ً میان این چهار دین است و شدیدًا شاهد غلبه شریعت بر اخلاق هستیم.

ده فرمان موسی را داریم و در مجموعه کتب مقدس یهود به تعبیری که خودشان شمرده اند ۶۱۳ فرمان داریم که ۳۹ فرمان آن فقط حرام های روز شنبه است.

در مجموع من معتقدم همه این سه دین متعلق به دوران مردسالاری بوده اند. یک اصطلاحاتی کرده اند و در مجموع مردسالاری حفظ شده ولی مردسالاری در دین یهود قویتر است و این ریشه های مردسالاری هم یکی به قدیمی تر بودن دین یهود برمی گردد و دلیل دومش کوچکی قوم یهود است که این کوچکی به علت نظامیگری، مردسالاری را تشدید و تقویت میکند و یکی هم تحت فشار بودن شدید اقوام یهودی از طرف بقیه اقوام از جمله مسیحیان بوده که این اینها را به فرو رفتن به درون و سختگیری و تصلب بیشتر وادار میکرد.

در مسیحیت و یهودیت یک اشتراک که دارند این است که زن، مسئول گناه اولیه است و در عهد عتیق مجازات ابدی می شود. در اسلام اینها هر دو با هم این میوه ممنوعه را خورده اند یعنی این جرم تقسیم می شود.

در عهد عتیق ما می بینیم که زن مجازات می شود و یکی از مجازاتهای او درد زایمان است و دیگر این که می گوید باید تا ابد تحت سلطه مرد و حاکمیت مرد باشی.

در یهودیت، مکاشفه زکریا این را می بینید که زن تجسم شراست. ما در احکام فقاهتی یهودی هم این را خیلی گسترده می بینیم.

من تعجب می کنم واقعًا ما نم یتوانیم وقتی میزان اتهاماه درباره اسلام در این حد است که آیا اسلام به زن حق مالکیت داده یا نه؟ درباره به رسمیت شناختن استقالل مالی زنان چندین آیه قرآن وجود دارد.

به شمار نمی آیند یعنی در سرشماری و حد من راجع به یهودیت مکتوب و متون صحبت میکنم. زنان اصلا نصابه ای شرعی اصلا زنان را نمی شمارند. مثال وقتی که یک نمازی که باید چند نفر بایستند و بخوانند، زنان شمرده نمی شوند.

در مورد ارث، خود زنان یهودیان ایران تا دهه پنجاه اصلا ارث نمی برند.

مهریه داشتند و ارثیه نداشتند. در دهه پنجاه شمسی ماربای یوسف که در اورشلیم زندگی میکند اجتهاد میکند و میگوید دختران هم نصف پسران ارث میبرند یعنی همان چیزی که در اسلام هم هست. یا در طلاق، طلاق به هر چیزی که مرد یهودی ناشایست بداند، حاال برخی از فقهای روشنترشان می گویند شرک و زنا و اینها، ولی در مجموع می گویند حتی سوزاندن غذا، در تلمود آمده که سوزاندن غذا یا این که اگر زنی بی روسری از خانه بیرون برود این می تواند مستند طلاق باشد.

یعنی این طلاق توافقی که ایشان فرمودند مال سالهای خیلی ]متأخر[ است و عمرش به پنجاه سال هم نمی رسد.

زنان اساسًا از ارث بی بهره بودند تا همین سالهای متأخر و این که زنان در شمار شرعی در یهودیت به حساب نمی آیند

همان طور که ما زندگی میکنیم، قانون هم باید زنده باشد، یعنی باید رشد کند و تحول پیدا کند. به همین دلیل است که اجازه رفرم و تحول داده شده. ما چنین چیزی را ابدًا در اسلام نداریم. اسلام اجازه رفرم نداده و دلیلش هم همین است که ما تا امروز شعبه ای از رفرم اسلام نداریم ولی در قوانین یهودی، تحول پیدا کردن جزو اصول است. ما در یهودیت اولترا ارتدکس داریم، ارتدکس مدرن داریم، محافظه کار داریم، محافظه کار برابریخواه داریم و بعد اصلاحات داریم. ما در اسلام اصلا نداریم.

اتفاقا زنان هم می توانند بیایند. مگردر نمازمیت زنان میروند

 

شنبه 07 آبان 1401 | ارسال نظر(0)

غم دنیا

همه دنیا به یک جو غم نیرزد
چه یک جو، نیم ارزن هم نیرزد

غم دنیا مخور ای دوست بسیار
که در دنیا نخواهد ماند دیار

چه می‌نازی بدین دنیای غدار؟
که تو کرکس نیی، گر اوست مردار

 

شنبه 07 آبان 1401 | ارسال نظر(0)

بعضی ها

بعضی ها آرامش مطلقند لبخندشان،

تلألو برق چشمانشان صدای آرامشان 

اصلِ کارتپش قلبشان  یک دنیا آرامشند 

آنقدر عزیزند که می ترسی تمام شوند،

بعضی ها  بودنشان

همین ساده بودنشان

نفس کشیدنشان 

لبخند می نشاند گوشه لبمان

و من چقدر دوست دارم این بعضی ها را..

شنبه 07 آبان 1401 | ارسال نظر(0)

دو دقیقه

بیایید یِ شرط دو دقیقه ای واسه خودتون داشته باشین 

مثلا امروز دودقیقه به هیچ چیز فکر نکن بزار مغزت یکم اروم بگیره

دو دقیقه به آیندت فکر کن ببین چیکار کردی واسش

دودقیقه به داشته هات فکر کن به کسایی که دوست دارن

دودقیقه هم به نداشته هات فکر کن ببنین چیکار باید بکنی ک بدستشون بیاری

دودقیقه بِه اینکه چِه کارایی میتونه خوشحالت کنه

 ده دقیقه به بهترین شکل ممکن به مغزت استراحت بده

 بزار بهترین خاطره ها توی مغزت مرور شه°

به اندازه ی کافی در روز تنش و استرس داری [امتحانات، درس، هرچی اصلا]

پس الان ارامش را هر روز مهمون خودت کن فقط با ده دقیقه

 بیایید قول بدیم که هر روز چنین باشیم

شنبه 07 آبان 1401 | ارسال نظر(0)

چرا فاصله

یه وقتایی هم هست که بین دو تا آدم صمیمی به طرز عجیبی فاصله میفته

بدون هیچ دعوایی، هیچ بحثی میدونی

اینطوریه که چند تا کار کوچیک انجام میده باعث ناراحتیمون میشه

ولی چون هنوز دوسش داریم چیزی نمیگیم همینجوری ادامه میدیم،

ادامه میدیم؛ تا اینکه بالاخره یه جا زده میشیم؛ دعوا نمی کنیم..

بحث نمی کنیم فقط دور میشیم

 کاش بیشتر و راحت تر راجب احساسمون حرف بزنیم! حرف..

 

شنبه 07 آبان 1401 | ارسال نظر(0)

به غیر از مرگ هر دردی دوا دارد

گمان کردم به غیر از مرگ هر دردی دوا دارد

ندیدم عشق در دستش سرنگی از هوا  دارد

چه خنجرها نخوردم من ز یاران قسم خورده

که پشت اعتمادم زخم ها از آشنا دارد

سرای شاه عباسی ست آغوش نگار من

به نام عشق در پستوی دل مهمانسرا دارد

ندانم کاریم را عشق خواندم غافل از اینکه

حدیث عاشقی افسانه هایی نخ نما دارد

از اول باید از عشقش حذر می کردم اما حیف

دلِ بی عقل من در عشق چشمی تا به تا دارد

اگر عاشق نبودم دست کم حسرت نمی خوردم

 دل دیوانه در این عرصه اما ادّعا دارد

زدی زخمم، به لبهایم زدم مُهر سکوت، اما

دل من هم خدا دارد، خدا چوبش صدا دارد

شنبه 07 آبان 1401 | ارسال نظر(0)

تو باز سدره نشینی فلک نشیمن توست

پدر که رحمت حق بر روان پاکش باد

ز من دریغ نمی داشت پند پیرانه

چه گفت؟ گفت که جان پدر نصیحت من

اگر قبول کنی اینت پند فرزانه

تو باز سدره نشینی فلک نشیمن تست

چرا چوکوف کنی آشیان بویرانه

مکن مقام درین خانه ای عزیز پدر

گرت که یوسف مصری شدست همخانه

مباش غره بمهر سپهر دون پرور

که پای دام کشیدست بر سر دانه

هر آن طلسم که بستند عاقلان بر هم

بسنگ تفرقه بشکست چرخ دیوانه

در آن نفس که طریق حیات بسته شود

گشایشیت نباشد ز خویش و بیگانه

پس از تو ابن یمین چون فسانه خواهد ماند

به گوش تاز تو نیکی بماند افسانه

ابن یمین

شنبه 07 آبان 1401 | ارسال نظر(0)

تحریف کلام خدا

خداوند با کسانی که کلامش را تحریف و کتمان می‌کنند روز قیامت سخن نخواهد گفت

اِلَى اللَّهِ أَشْكُو مِنْ مَعْشَرٍ يَعِيشُونَ جُهَّالاً وَ يَمُوتُونَ ضُلَّالاً، لَيْسَ فِيهِمْ سِلْعَةٌ أَبْوَرُ مِنَ الْكِتَابِ إِذَا تُلِيَ حَقَّ تِلَاوَتِهِ، وَ لَا سِلْعَةٌ أَنْفَقُ بَيْعاً وَ لَا أَغْلَى ثَمَناً مِنَ الْكِتَابِ إِذَا حُرِّفَ عَنْ مَوَاضِعِهِ، وَ لَا عِنْدَهُمْ أَنْكَرُ مِنَ الْمَعْرُوفِ وَ لَا أَعْرَفُ مِنَ الْمُنْكَر(نهج البلاغه خطبه ۱۷)

( به خدا شکوه مي‌کنم از جماعتي که نادان مي‌زيند و گمراه مي‌ميرند. هيچ کالايي در بازارشان خوارتر و بي‌رونق‌تر‌ از کتاب خدا آن‌گاه که به‌حق و شايسته تلاوت شود، نيست و چون با تغيير و تحريف خوانده شود، هيچ کالايي سودآورتر و ارزشمند‌تر از آن نباشد، و در نزد آنان چيزي زشت‌تر از معروف و نيکو‌تر از منکر نيست.)

آقای بهرامپور در برنامه‌ای تلویزیونی با استناد به آیه ۳۳ سوره مائده مدعی شد جوانانی که در جریان اعتراضات اخیر دستگیر شده‌اند باید زجر کش(مثله) شوند. او مدعی شد عین آیه را قرائت و ترجمه می‌کند و «اگرحقیقت را نگوید به قران خیانت کرده است.»اما حقیقت این است که او با این سخنان سخیف به قرآن خیانت کرد. زیرا هم معنای آیه را تحریف کرد و هم در تطبیق آن حیله کرد و هم بخش‌هایی از آن را کتمان کرد.

ماجرای تحریف معنوی قرآن پدیده جدیدی نیست. مولا(ع) از تحریف معنای قرآن در دوره خود که فاصله‌ای با دوران حیات پیامبر ندارد به خداوند شکوه می‌کند که چگونه وقتی معنای کلام خدا را از موضع خود خارج می‌کنند هیچ کالایی برایشان سودمندتر و گرانقیمت‌تر از آن نیست.

تحریف معنوی کلام خدا علل و عوامل مختلفی دارد، فاجعه بارتر از همه تحریف کلام خداوند به سبب تعلقات و وابستگی‌های سیاست و قدرت است.تاریخازتلاش‌های امویانوعباسیاندروارونهسازیآیاتقرآنبرایتثبیتموقعیتخودداستان‌هادارد.  تعلق سیاسی بهرامپور را می‌توان از این جمله او فهمید که گفت: «چرااین‌ها [جوانان دستگیر شده]بهنفع شهدا ونظاماحساساتینشدند؟...اگر این حکم (زجر کش شدن)یکبار اجرا شود بعدی‌ها که در پیاز خوابانده شده‌اند غلط می‌کنند به میدان بیایند ... همین‌ها [اگر دستشان می‌رسید] ما را می‌کشتند.» چنان که پیداست موضع غضب آلود بهرامپور علیه جوانان دستگیر شده به این علت است که خود را در جبهه مقابل آن‌ها می‌بیند و می‌پندارد اگر دست آنان به وی می‌رسید او را می‌کشتند.علاوه بر این  اگر این جوانان در جبهه مورد قبول او بودند و به نفع نظام احساساتی شده و به خیابان‌ها می‌آمدند حکمشان این بود که ارج ببینند و بر صدر نشینند، اما چون به نفع نظام اعتراض نکرده‌اند باید «زجر کش» شوند!!

اگر بهرامپور از پیش خود حکم صادر می‌کرد ارزش نقد نداشت. مگر کم دیده‌ایم مانند او که در نماز جمعه از قوه قضائیه به خاطر اعدام  تقدیر کردند و خواهان اعدام افراد بیشتر شدند؟ اما مسئله این است که بهرامپور قرآن را بازیچه تمایلات سیاسی خود قرار داده است.

فرض را بر این می‌گذارم که احکام مجازات‌های قرآن در همه زمان‌ها عیناً باید اجرا شود و به هیچ وجه نمی‌توان و نباید علل و غایاتآن‌ها را کشف کرد و در هر زمان و شرایطی احکامی که تأمین کننده آن علل و غایات باشد جایگزین آن‌ها کرد.با چنین فرضی عرض می‌کنمآیه ۳۳ سوره مائده در باره «محاربان» است. «حرب» در فرهنگ‌های لغت عرب به معنای سلب و غارت و جنگ به قصد غارت است «محارب» کسی است که با هدف غارت و نا امنی اقدام مسلحانه می‌کند.به همین دلیل با این که واژه «محارب» در زبان عربی به معنای جنگجو هم به کار رفته است اما قرآن از مسلمانانی که در راه خدا  می‌جنگند هرگز با عنوان «محارب» یاد نکرده است.  بر اساس روایات اسباب نزول و اتفاق نظر مفسران و فقیهان این آیه در باره سارقان مسلحی است که با استفاده از سلاح امنیت جامعه را سلب کرده رعب و وحشت می‌آفرینند و اموال مردم را به غارت می‌برند و ناموس مردم را هتک می‌کنند. و بهرامپور که اسیر تمایلات سیاسی خویش است، آیه را تحریف می‌کند و جوانان بی سلاحی را که به اعتراف مسؤلان اکثراًجزو طبقات محروم جامعه هستند و در اعتراض به سه برابر شدن قیمت بنزین دست به اعتراض زده‌اند مصداق این آیه معرفی می‌کند. راستی تفسیر به رأی بهرامپور چه تفاوتی با تفسیر به رأی داعش دارد که خلبان بیچاره اردنی را با استناد به آیه«وَإِنْعَاقَبْتُمْفَعَاقِبُواْبِمِثْلِمَاعُوقِبْتُمبِهِ» که در باره قصاص است و ربطی به میدان جنگ ندارد در آتش سوزاند؟

بهرامپور فقط با تطبیق آیه محاربه بر موضوعی بیگانه با محاربه مرتکب تحریف نشده است او آگاهانهقعل «تُقَتَّلوا» را که در این آیه دلالت بر تأکید ومبالغه دارد به کشتن همراه با زجر (مثله کردن) ترجمه کرد. می‌گویم «آگاهانه» چون او مترجم قرآن است و معنای آیات را خوب می‌داند و می‌داند که ماده «قتل» در وزن تفعیل به معنای «زجر کش کردن» نیست. چنان که «یُصَلِّبوا» در همین آیه که وزن تفعیل داردبه معنای اعدام همراه با زجر نیست و هیچ مفسر و مترجمی آیه را چنین ترجمه نکرده است. بی پایگی معنایی که او از این واژه به دست داده زمانی بیشتر روشن می شود که بدانیم او مترجم قرآن است اما در ترجمه خود، این واژه را چنین ترجمه نکرده است. این بدان معناست که او به گفته خود باور ندارد و آن چه در تلویزیون گفته است به تعبیر قرآن «یحرفون الکلم عن مواضعه» است.

ای کاش باطل گویی بهرامپور در آن سخنان چند دقیقه‌ای تلویزیونی به همین جا ختم می‌شد، اما متأسفانه چنین نیست. او علاوه بر تحریف، کلام خداوند را کتمان کرد. او نگفت آیه قرآن نه تنها حکم به زجر کش کردن دزدان یاغی مسلح نداده بلکه حکومت را میان کشتن و قطع دست و تبعید مخیر کرده و یا دستکم میان جرم  و مجازات تناسبی قائل شده و در مورد یاغی مسلحی که دستش به خونی آلوده نشده حکم به تبعید کرده است. و او نگفت در این حکم که شدیدترین احکام قرآن است، چهره رحمانی خداوند جلوه گری می‌کند و درست در آیه بعد تصریح می‌فرماید همین یاغی مسلح که امنیت جامعه را سلب و اموال مردم را به غارت برده اگر پیش از دستگیری توبه کرد، بخشیده می‌شود: «إِلاَّ الَّذينَ تابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَيْهِمْ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ»(مائده: ۳۴)(مگر كسانى كه پيش از آنكه بر ايشان دست يابيد، توبه كرده باشند. پس بدانيد كه خدا آمرزنده مهربان است‏.) چنان که پیداست خداوند این شدیدترین حکم خود را با مغفرت و رحمت خود به پایان می‌برد و بهرامپور با کتمان این حقیقت می‌کوشد خدای قرآن را خدای بی رحمی معرفی می‌کند که حامی حاکمان و دشمن محرومان. اگر سخنان بهرامپور کتمان کلام خداوند نیست پس چیست؟ و اگر هست او باید بر آخرت خود بترسد زیرا خداوند فرمود: «إِنَّ الَّذينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ الْكِتابِ وَ يَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَليلاً أُولئِكَ ما يَأْكُلُونَ في‏ بُطُونِهِمْ إِلاَّ النَّارَ وَ لا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لا يُزَكِّيهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَليم‏» (بقرة : ۱۷۴)(کسانی که آن چه را خداوند از کتاب نازل کرده کتمان می‌کنند و به بهای ناچیز می‌فروشند، جز آتش در شکم‌های خویش فرو نبرند و خداوند روز قیامت با ایشان سخن نخواهد گفت و پاکشان نخواهد کرد و عذابی دردناک خواهند داشت).

محسن آرمین

دوشنبه 02 آبان 1401 | ارسال نظر(0)

مصادره

 به نام «مستضعفان» و به كام «مفتخوران»

 سخنان تكان دهنده حسين مرعشي در باره علل و عاقبت مصادره اموال  سرمایه داران در ابتداي پيروزي انقلاب

تلخیص از: مجله_كارخانه_دار

انقلاب ما آخرین نهضت سیاسی و اجتماعی از نوع نهضت‌های اجتماعی دوران جنگ سرد بود. مایه‌ی کلی انقلاب چپ و مخالف بخش خصوصي بود بنابراين همه نيروها در آن زمان بر روي مصادره اموال سرمايه داران توافق داشتند. البته هنوز هم ستاد اجرایی در حال مصادره است

آقای لاجوردی (دادستان تهران) و آقای ایروانی هر دو در بازار تهران در کنار هم‌ حجره داشتند. ایروانی کفش و آقای لاجوردی روسری می‌فروخت. ایروانی متوجه تحولات دهه‌ی چهل شد، غرفه کفش‌فروشی را به کفش ملی تبدیل کرد. وقتی کفش ملی را داشتیم در چین، تایوان، کره و تایلند از صنعت و تولید خبری نبود. آقای ایروانی کفش ملی را تأسیس کرد و آقای لاجوردی هم‌حجره‌ای او دادستان شد و اموال او را مصادره کرد.

آقای رحمان گلزار سازنده اکباتان هیچ خلافی نکرده است. او اکباتان را با پیش‌فروش واحدهای آپارتمان ساخته است. در سال ۵۷ دلار هفت تومان بوده و او هر متر را ۷۰۰۰ تومان می‌فروخته است. حدوداً بیست میلیون پول الان بود. یعنی گران هم نبوده است. در حکم آقای گلزار نوشته شده که چون خود محکم اقرار کرده که پول نداشته است و با پیش‌فروش اکباتان را ساخته است، لذا مصادره می‌شود.

اصل این بود که هر سرمایه‌گذاری هم‌دست رژیم بوده است و همین تفکر هنوز هم در ایران وجود دارد.

این‌هایی که اموالشان مصادره شد، آدم‌های بی‌دین و کافر و عرق‌خوری نبودند. حتی حاجی برخوردار در دوران مبارزه به آخوندها کمک می‌کرد. آقای برخوردار به قاضی گفته بود «شما می‌خواهید مصادره کنید؟» حاج‌آقا گفت «بله! اینها برای مستضعفین است». گفت «حاج‌آقا! شما که نمی‌توانید کارخانه اداره ‌کنید!» قاضی گفت «نمی‌شود باید مصادره کرد». و بازهم گفت «چقدر می‌خواهید در سال از این کارخانه در بیاورید، همان را به شما می‌دهیم.» گفتند «خیر». گفت «این‌ها را به ما اجاره بده». گفت «نمی‌شود». گفت «بفروش»؛ گفت «نمی‌شود». رشته‌های صنعتی این‌طور پاره شد. یک بورژوازی ملی‌ای شکل‌ گرفته بود و از بین رفت.

 

یک زمانی در کرمان اموال شیخیه را مصادره کردند و آقای حسین‌خان ابراهیمی که در کرمان یک کارخانه ساخته بود، به نام «قالب میزان»، دقت بالایی داشت و حتی می‌توانست قالب عقربه‌های ساعت مچی را بزند. هرچقدر تلاش کردم نتوانستم جلوی مصادره‌ی آن را بگیرم. به آقای فلاح دادستان گفتم «مرسوم این است یک ‌بخشی از املاک را به‌طرف می‌دهید تا دست‌خالی نمانند. الان هم به ایشان کارخانه را بدهید. چون این کارخانه منهای حسین‌خان مفت نمی‌ارزد». گفت «این کارخانه زیادتر است». گفتم «باقی را قسطی از او بگیرید». بالاخره کارخانه مصادره شد. ظرف کمتر از یک سال ماشین‌آلات به مزایده گذاشتند. سوله‌های آن انبار کمیته امداد شد، حسین‌خان هم در سن ۵۰ سالگی دق کرد و مرد.

  یک زمانی آقای موسوی اردبیلی اموال آقای امان‌الله عامری را مصادره کرد و هیچ حجت شرعی برای آن نداشتند. یک نامه‌ای را خطاب به رهبری نوشتم و گفتم در طول هشت سالی که معاون استاندار بودم یک نفر از کارگران ایشان از او شکایت نداشت. یک گزارش از منابع طبیعی درباره‌ی تصرف اراضی ملی از او دریافت نکردیم. هیچ خلافی نکرده بود. هیچ مبنایی جز تندروی و انقلابی نمایی نداشت. به نظر من قانون اصلاحات زمان شاه از مصادره‌های دهه پنجاه عادلانه‌تر بود.

مردم و نیروهای انقلابی آن‌قدر پاک بودند که اصلاً نمی‌توانستند فکر کنند کسی در نهادهای حکومتی سو استفاده کند و تا ۱۵ سال پس از انقلاب هم این فضا حاکم بود. مسئولی در خانه‌ای که برای مستضعفان بنشیند! تصور هم نمی‌کردیم. اما رفته‌رفته متوجه شدند اینها عجب چیزهایی بودند. کمتر در میان آنها آدم سالم وجود داشت. اصلاً قرار نبود این اموال مصادره‌ای در اختیار مسئولین، حکام شهر و قضات باشد. قرار بود آنها را بفروشند با پولش برای مستضعفین خانه بسازند. مصادره اموال به نام مستضعفین بود و به کام یک‌مشت مفت‌خور.

یکشنبه 01 آبان 1401 | ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران