صاحبدلان

فرهنگی . اجتماعی . ادبی

نويسندگان

م . توحیدی

سقوط شوروی و درس های آن برای جهانیان

چهارشنبه 06 اسفند 1399 | ارسال نظر(0)

سقوط شوروی و درس آن برای جهانیان

سقوط شوروی و درس های آن برای جهان 
 

چهارشنبه 06 اسفند 1399 | ارسال نظر(0)

حتی مرگ هم نمی تواند تغییری در ما ایجاد کند

دست‌های ما در غل و زنجیرند ولی با پوششی از طلا آنها را مخفی نگه می‌داریم
تا برق و درخشندگی طلا مانع از این شود که زنجیرها را ببینیم.
تمام وجودمان مجروح و بیمار است، ولی ما تمام زخم‌هایمان را با نوارهای رنگی پوشانده‌ایم و سرگرم مشاهده رنگ‌ها شده‌ایم و به زخم‌هایی که زیر آن است کوچک‌ترین توجهی نداریم.
این غفلت و فریب به اندازه‌ای عظیم است که تمام زندگی ما را در برگرفته و مانع از این شده است که لحظه‌ٔ دگرگونی فرا برسد و دايماً آن را به تأخیر می‌اندازد.
مرگ فرا می‌رسد، ولی باز هم آن لحظهٔ دگرگونی پیش نمی‌آید. 
 حتی مرگ هم تغییری در ما ایجاد نمی‌کند، زیرا ما از پذیرفتنِ چنین تغییر و تحولی عاجزیم.
 آن تغییر و جهش، در واقع در هر لحظه می‌تواند روی دهد با آنچه که هست زندگی کن.
پس از آن است که دستخوش تحول خواهی شد.
 لزومی ندارد که برای تغییر دادن خود تلاش کنید؛ حقیقت، خود به خود شما را دگرگون می‌سازد.
 مسیح می‌گوید: «حقیقت، آزادی و رهایی را به ارمغان می‌آورد».
ولی ما با حقیقت آشنا نیستیم و با دروغ زندگی می‌کنیم و برای این که بتوانیم با دروغ‌هایمان زندگی کنیم، آنها را تزیین می‌کنیم.
زندگیِ دور از حقیقت، ما را اسیر می‌سازد؛ در حالی که حقیقت موجب رهایی و آزادی‌مان می‌شود. 
حتی تلخ‌ ترین حقایق به شیرین‌ ترین و دلپذیرترین دروغ‌ها ارجحیت دارد. 
*دروغ‌های خوشایند، واقعاً خطرناکند؛ شما را محدود می‌کنند.
حتی یک حقیقتِ آزار دهنده، آزادی‌ بخش است؛ زیرا تنها حقیقت موجب رهایی می‌شود.
بنابراین سعی کنید با حقیقتِ ناراحت‌ کننده زندگی کنید؛ ولی دروغ را به ذهن و زندگی‌تان راه ندهید، ولو این که برای شما خوشایند باشد.
اشو

چهارشنبه 06 اسفند 1399 | ارسال نظر(0)

ما با دروغ و شعبده مننتر نمی شویم

ما با دروغ و شعبده منتر نمی‌شویم 
لوطی‌! نگیر معرکه، عنتر نمی‌شویم 
پالان‌‌ ندوز شیخ، که ما خر‌ نمی‌شویم
 هردو جناح، فاسد و دزدند و بی شرف 
بینِ سگ‌ و شغال، مخیّر نمی‌شویم
 با حجله‌های سبز و سفید و بنفشِ رأی 
در‌ یک ‌زمان عروس دو شوهر نمی‌شویم
 با رأیِ‌ ما جوازِ خیانت گرفته اند         
 دیگر‌ شریکِ این بد و بدتر نمی‌شویم
یک عمر توی صحنۀ این بازی کثیف 
بازیچه بوده‌ایم و دیگر‌ نمی‌شویم
 چون سوگوارِ داغِ هزاران برادریم  
 با قاتلان، برادر و خواهر نمی‌شویم
 بی‌اعتماد و دل‌زده، تلخیم مثل زهر 
در‌کام شیخ، قند مکرر نمی‌شویم     
   .

چهارشنبه 06 اسفند 1399 | ارسال نظر(0)

ساعت 25

ساعت ۹:۱۷ دقیقه صبح روز پنجم مرداد ماه سال ۱۳۵۹ بود که در اتاق باز شد و پرستاری گفت: شاه مُرد.
شهبانو به همراه شاهزاده رضا و شاهدخت فرحناز در بیمارستان بودند، اما علیرضا و لیلا بخاطر سن شان در بیمارستان حضور نداشتند. پزشکان و پرستاران زیادی در اتاق بودند اما کسی را به اتاق راه نمی دادند، صدها خبرنگار و عکاس پشت دراطاق سی سی یو بیمارستان و در حیاط بیمارستان جمع  بودند این خبر به دنیا مخابره شد: پادشاه ایران مُرد.
 
ساعت حدود ۱۱ صبح بود پرزیدنت انور سادات با لباس نظامی به بیمارستان رفت و مستقیم به اتاق شاه رفت دستش را روی قلب شاه گذاشت و به زبان انگلیسی گفت: تو در ساعت  ۹:۱۷  دقیقه مردی و  ایران  در ساعت  ۲۵
آن روز کسی نفهمید پرزیدنت انور سادات چه گفت معنی ساعت ۲۵ چیست!؟ 
انور سادات به کاخ ریاست جمهوری مصر رفت و در یک مصاحبه مطبوعاتی با شرکت صدها خبرنگار خارجی و داخلی شرکت کرد انور سادات گفت
جهان عزا دار شد ... امروز مردی از میان ما رفت که خواهان صلح بود، بعد او خاورمیانه رنگ آرامش و آسایش بخود نخواهد دید او فقط پادشاه ایران نبود او پدر بزرگی برای منطقه خاورمیانه بود روزهای سختی را پشت سر گذاشت، او برای دفاع از کشورش در مقابل دنیا ایستاد او امروز صبح مُرد اما ایران در ساعت ۲۵ از حرکت ایستاد
این خبر به ایران رسید ساعت ۲ بعداز ظهر روزنامه کیهان و اطلاعات با خط درشت نوشتند: شاه مُرد ...
عده ای از مردم شاد شدند، در خیابان ها رقصیدند، خبری از گشت ارشاد نبود، بهم شیرینی و شکلات و آدامس خروس نشان می دادند
درست خاطرم هست در قسمت آگهی های ترحیم و تسلیت روزنامه کیهان کسی نوشته بود
 
پنج مرداد ۱۳۵۹ ، ساعت ۲۵ مردم ایران بود
 
هرگز کسی نفهمید این آگهی ترحیم از طرف چه کسی در کیهان چاپ شده بود
فرانسوی ها ضرب المثلی دارند که حرکت روز و شب ۲۴ ساعت است و ساعت ۲۵، ساعت مرگ است
 
به واقع ساعت مرگ ایران بود

چهارشنبه 06 اسفند 1399 | ارسال نظر(0)

طرح خورشید

شنبه 02 اسفند 1399 | ارسال نظر(0)

آزادگی

یک انسان می تواند آزاد باشد بدون آن که انسانی بزرگ گردد، اما هیچ انسانی نمی‌تواند بزرگ گردد بی آن که آزاد باشد.

"جبران خلیل جبران"

شنبه 02 اسفند 1399 | ارسال نظر(0)

ما تربیت نشدیم!

تربیت ما بیش از این نبوده است که به بزرگ‌ترها احترام بگذاریم، کلمات زشت نگوییم، پای خود را جلو  پدر و مادر دراز نکنیم،

حرف‌شنو باشیم، صبح‌ها به همه سلام كنيم و دست و روی خود را بشوییم، لباس تمیز بپوشیم، صدای خود را در جمع بلند نکنیم و ... اما ساده‌ترین و ضروری‌ ترین مسائل زندگی را به ما یاد ندادند.

کجا به ما آموختند که چگونه نفس بكشیم، چگونه اضطراب را از خود دور کنیم، موفقیت چیست؟ ازدواج برای حل چه مشکلی است.؟

 از «نفس کشیدن» تا «سفر کردن» نیاز به آموزش دارد.

بخشی از سلامت روحی و جسمی ما در گرو تنفس صحیح است. آیا باید در جوانی یا میان‌سالی یا حتی پیری، گذرمان به یوگا بیفتد تا بفهمیم تنفس، انواعی دارد و شكل صحیح آن چگونه است و چقدر مهم است؟!

به ما حتی نگاه کردن را نیاموختند. هیچ چیز به اندازۀ «نگاه» نیاز به آموزش و تربیت ندارد!

کسی که بلد است چطور ببیند، در دنیایی دیگر زندگی می‌کند؛ دنیایی که بویی ازآن به مشام بینندگان ناشی نرسیده است. هزار کیلومتر، از شهری به شهری دیگر می‌رویم و وقتی به خانه برمی‌گردیم، چند خط نمی‌توانیم دربارۀ آنچه دیده‌ایم بنویسیم. چرا؟

 چون در واقع «ندیده‌ایم»!

همه چیز از جلو چشم ما گذشته است؛ مانند نسیمی كه بر آهن وزيده است!

باید بپذیرم كه آدمیت ما به اندازۀ مهارت ما در «نگاه» است.

جان راسکین، آموزگار بزرگ نگاه، در قرن نوزدهم می‌گفت: «اگر دست من بود، درس طراحی را در همۀ مدارس جهان اجباری می‌کردم تا بچه‌ها قبل از اینکه به نگاه‌های سرسری عادت کنند، درست نگاه کردن را به اشیا بیاموزند».

راسکین می‌گفت: «کسی که به کلاس‌های طراحی می‌رود تا مجبور شود به طبیعت و پیرامون خود، بهتر و دقیق‌تر نگاه کند، هنرمندتر است از کسی که به طبیعت می‌رود تا در طراحی پیشرفت کند»!

اگر در خانه یا مدرسه، یاد گرفته بودیم که چطور نگاه کنیم، چطور بشنویم و چطور بیندیشیم، انسانی دیگر بودیم. انسانی که نمی‌‌تواند از چشم و گوش و زبان خود درست استفاده کند، پا از غار بدویت بیرون نگذاشته است؛ اگرچه نقاشی‌های غارنشینان نشان می‌دهد که آنان با «نگاه» چندان بیگانه نبودند...!

در جامعه‌ای که از در و دیوار آن، سخن از حق و باطل می‌بارد، کسی به ما یاد نداد که چگونه از حق خود دفاع کنیم یا چگونه حق دیگران را مراعات کنیم. عجایب را در آسمان‌ها می‌جوییم، ولی یک‌بار به شاخۀ درختی که جلو خانۀ ما مظلومانه قد کشیده است، خیره نشدیم. نگاه کردن، شنیدن، گفتن، نفس کشیدن، راه رفتن، خوابیدن، سفر کردن، بازی، تفریح، مهروزی، عاشقی،زناشویی و اعتراض، بیشتر از املا و انشا نیاز به معلم و آموزش دارند.!

شنبه 02 اسفند 1399 | ارسال نظر(0)

امیر المومنین علی (ع)

آنچه کمتر از امیرالمومنین علی علیه السلام شنیده ایم....!

 * وقتی مردم، بعد از قتل عثمان، با اصرار شدید و بیسابقه از او خواستند که حاکم شود گفت :" مرا رها کنید و سراغ کس دیگری روید" اینطور نبود که حکومت را حق خداداد خود بداند و تشکیل آن را تکلیف شرعی خود بشمارد و از هر فرصتی استفاده کند...

 * اول کسی بود که با رای قاطع مردم حاکم شد. بعد از انتخاب شدن به مردم نگفت “به خانه روید و مطیع باشید”. گفت در صحنه بمانید و اظهار نظر و انتقاد کنید که من ایمن از خطا نیستم مگر اینکه خدا نگاهم دارد”.

بارها در سخنانش انتقاد از حاکم را تکلیف شرعی مردم دانست...

 * سعد ابن ابی وقاص، مشروعیت دولتش را نپذیرفت و بیعت نکرد، نه خانه را برسرش خراب کرد، نه در خانه حبس اش کرد و نه حتی علیه او سخن گفت.

 *طلحه و زبیر پیش او آمدند و از او پست و مقام خواستند، نپذیرفت. چند روز بعد مدینه را به قصد مکه و تدارک نمودن جنگ جمل ( بر علیه علی) ترک کردند. علی به آن ها گفت کجا می روید؟ دروغ گفتند. علی گفت می دانم برای جنگ با من می روید. .. با این وجود آن ها را زندانی نکرد. زندانی سیاسی برای علی معنا نداشت.

 * روز جمل، اول سپاه مقابل تیراندازی کردند و یک سرباز او را کشتند. یارانش گفتند شروع کنیم. او گفت نه و سر به آسمان بلند کرد و گفت “اللهم اشهد” (خدایا شاهد باش). سپاه مقابل دومین تیر را انداختند و دومین سرباز او را کشتند. یاران گفتند شروع کنیم. او باز مخالفت کرد و سر به آسمان بلند کرد و گفت “اللهم اشهد”. تیر سوم را که انداختند و سومین سرباز او را که کشتند، سر به آسمان بلند کرد و گفت “خدایا شاهد باش که ما شروع نکردیم” آنگاه شمشیر کشید. ماجراجو و جنگ طلب نبود.

 *بعد از جنگ جمل، بر پیکر طلحه گریست و خطاب به او گفت “کاش بیست سال پیش از این مرده بودم و کشته ترا افتاده بر زمین و زیر آسمان نمی دیدم”. حتی حرمت سابقه جهاد دشمنش را هم نگه داشت.

سپس به دیدن عایشه رفت و حرفهای درشت او را تحمل کرد و حالش را پرسید، سپس با ۴۰ زن مسلح روپوشیده (شبیه مردان جنگجو!) اسکورتش کرد و به وطنش برش گرداند. با زنان، حتی مجرمانی که اقدام مسلحانه علیه امنیت ملی کرده بودند، اینطور بود.

-*کسانیکه با او جنگیدند را “محارب و منافق و فتنه گر” نخواند، گفت:“برادران مسلمان مایند که در حق ما ظلم کردند!”.

*در زمان خلافت تمامی خزانه داری های سرزمین پهناور اسلام را به دست ایرانیان سپرد، گفت ایرانیان قبل از اسلام هم مردمان پاک دستی بودند

* هنگامی که خلیفه شده بود و برای سرکشی به یکی از شهرها رفته بود، مردمانی را که به دنبال اسب او، با پای پیاده راه افتاده بودند و او را مشایعت می کردند، با فریاد آن ها را از این کار بر حذر داشت، گفت من هم انسانی مانند شما هستم، بروید به کار و زندگی خود برسید و فقط در برابر خدا تعظیم کنید

*وقتی خلیفه یکی از بزرگترین امپراطوری های جهان در آن عصر بود، با یک فرد مسیحی اختلاف پیدا کرد و کار به قاضی سپرده شد. نخواست به زور حرف خود را به کرسی بنشاند. ... در دادگاه از این که قاضی او را محترمانه صدا کرده و بیشتر به او نگاه می کرد، خشمگین شد و گفت که من و فرد مسیحی برای تو نباید فرقی داشته باشیم، از خدا بترس و عدالت را رعایت کن... از آنجایی که علی شاهدی برای ادعای خود نداشت، قاضی به نفع مسیحی حکم داد و علی این حکم را پذیرفت

 * فردی نابینا را دید که گدایی می کند. گفت چرا به او نمی رسید و کمکش نمی کنید؟ گفتند مسیحی است. گفت آن زمان که بینا بود و برایتان کار می کرد، از دینش نمی گفتید، حالا او مسیحی شده؟ ... مقرر کرد که از بیت المال مسلمین هر ماه به او پول بدهند تا مجبور به گدایی نباشد...

 علی را باید به عملکردش شناخت نه با وهن و خرافات

.علی به عدل اش علی بود.

شنبه 02 اسفند 1399 | ارسال نظر(0)

پوشش برای زنان

*این روزها دوباره مساله حجاب مطرح شده که موارد زیر حائز اهمیت است:

*به دلیل نوع آب و هوای سرزمین ایران همیشه پوشش زنان ایرانی بدن پوش بوده -برای محافظت از گرما یا سرما -لذا همواره عقلانیت ایرانی محدوده پوشش را  مشخص کرده و نیازی به دخالت کسی یا گروهی نیست.

*اگر مراد از حجاب پوشش نبوده و بخواهند محدوده عقل زنان را مشخص کنند در این معنا که دور از جان بانوان-چون زنان ناقص العقل بوده و نمی  فهمند لذا ما باید خط کش گذاشته واندازه پوشش آنها را مشخص کنیم-ما با این نگاه به مساله حجاب به شدت مخالفیم.

*ولی مساله حجاب در ایران سیاسی شده بدین معنا که عده ای سعی در برجسته کردن آن داشته تا غارت طبقه آقا زاده و بی لیاقتی مدیران آنها پنهان مانده یا در حاشیه بماند.به بیان دیگر برجسته کردن این موضوع پوششی از برای مخفی کردن تبعیض،بی عدالتی و ظلم مضاعفی است که در حق فرودستان می شود.

*در ایران مراد از حجاب پوشش بدن زنان نیست بلکه پوششی است تا غارت ثروتمندان و چپاول مدیران بی لیاقت دیده نشده یا در حاشیه بماند.

*براین اساس از یکایک ایرانیان بویژه اقشار حزب الهی درخواست می کنیم ناخواسته دراین دام  نیفتاده و پیاده نظام آقا آزاده ها نشوند.بگذاریم بانوان ایرانی خود نوع پوشش شان را انتخاب کنند.

شنبه 02 اسفند 1399 | ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران