صاحبدلان

فرهنگی . اجتماعی . ادبی

نويسندگان

م . توحیدی

ناصرالدین شاه

در زمان ناصرالدین شاه قاجار پیرمردی کنار رودخانه ای آسیاب آبی داشت که با آسیاب کردن گندم روزگار خوبی را می گذراند￸
 پیرمرد یک گاو ۸ گوسفند و ۴۰ درخت خرما و تعدادی مرغ داشت که درآن زمان وضع مالی خوبی بود￸
روزی دزدی سوار خر خود بود که چند شتر و چند کیسه طلا را دزدیده بود و برای فرار از دست سربازان شاه به کلبه  پیرمرد رسید￸
 
 دزد به پیرمرد گفت￸:
 می خواهم از رودخانه گذر کنم و اگر تو برای من یک پل درست کنی یک کیسه طلا به تو می دهم￸
 پیرمرد که چشمش به کیسه طلا افتاد به رویاهایش فکر کرد که با فروختن طلاها خانه بزرگی درشهر می خرد و ثروتمند زندگی می کند ￸
برای همین قبول کرد￸
 از فردای آن روز پیرمرد شروع به ساختن پل کرد
 درختان خرمای خود را برید تا برای ساختن ستون های پل از آنها استفاده کند￸
روزها تا دیر وقت سخت کار می کرد و پیش خود می گفت دیگر به  کلبه و آسیاب و حیوانات خود نیاز ندارم
پس هر روز حیوانات خود را می کشت و غذاهای خوب برای خود و دزد درست می کرد￸
 حتی در ساختن پل از چوبهای کلبه و آسیاب خود استفاده می کرد￸
￸طوری که بعداز گذشت یک هفته ساختن پل ؛ دیگر نه کلبه ای برای خود جا گذاشت نه آسیابی
 به دزدگفت پل تمام شد و تو می توانی از روی پل رد بشی￸
دزد به پیرمرد گفت من اول شترهای خود را از روی پل رد می کنم که از محکم بودن پل مطمئن بشوم و ببینم که به من و خرم که کیسه های طلا بار دارد آسیب نزند￸
 پیرمرد که از محکم بودن پل مطمئن بود به دزد گفت تو بعد از گذشتن شترها خودت نیز از روی پل رد شو که خوب خاطر جمع بشوی و بعد کیسه طلا را به من بده￸!
 دزد بلافاصله همین کار را کرد و به پیرمرد گفت وقتی با خرم از روی پل رد شدیم تو بیا آن طرف پل و کیسه طلا را ازمن بگیر￸
پیرمرد قبول کرد ￸
و همانطور که دزد نقشه در سر کشیده بود اتفاق افتاد ￸
وقتی در آخر دزد با خر خود به آن طرف پل رسید پل را به آتش کشید و پیرمرد این سوی پل تنهای تنها ماند
 وقتی سربازان پیرمرد را به جرم همکاری با دزد نزد شاه بردند ناصرالدین شاه از پیرمرد پرسید جریان را تعریف کن￸!
 پیرمرد نگاهی به او کرد و گفت همه چی خوب پیش می رفت￸
فقط نمی دانم چرا وقتی خرش از پل گذشت￸
شدم تنهای تنهای تنها
 ضرب المثل خرش از پل گذشت از همین جا شروع شد
 
برگرفته ازکتاب دزدان قاجار
 
نتیجه￸:
توی زندگیت حواست باشه خر چه کسی رو از پل رد می کنی￸       
دوستان عزیز اگر کمی به این داستان فکر کنیم میبینیم که خیلی آموزنده است و ما خرخیلیهارو ازپل گذرانیم که بعدش بهمون خیانت کردن

یکشنبه 10 بهمن 1400 | ارسال نظر(0)

وطن خاکی و وطن معنوی

نوشته زیبا و خواندنی زیر از زنده یاد احسان یارشاطر (تاریخ دان و زبان دان مشهور ایرانی، 1397-1299، متولد همدان، متوفی در کالیفرنیا، ایالات متحده) با عنوان "ما دوگونه وطن داریم!" - "وطن خاکی" و "وطن معنوی". 
 
ما دو گونه وطن داریم! یکی آن که میان دریای مازندران و خلیج فارس قرار دارد، با کوه‌های بلند و رودهای کم‌آب و صحراهای فراخ و ریگزارها و شوره‌زارهایی گرم و خشک و بیشه‌هایی که از چند قرن پیش، باز رو به کاستی داشته است و درختانی که نسل بسیاری از آن‌ها را تبر زغال‌گران و ارّه تخته‌سازان برانداخته است؛ با دهکده‌هایی بیش‌تر کم‌حاصل و تنگدست و شهرهایی عموماً بی‌نقشه و بازیچهٔ مطامع زمین‌خواران . 
وطنی که بارها به سُمّ اسبان مهاجمان ترک و تازی و تاتار کوفته شده و باز با تن ناتوان به‌پاخاسته و به درمان زخم‌های خود پرداخته تا یورش و غارت بعدی را مهیا شود.
 
وطنی که زندگی‌ دنیایی‌اش غالباً دستخوش آزار و ستم حکمرانان و آز و خشونت باج‌ستانان و تجاوز کارفرمایان، و زندگی عقبایی‌اش در گروِ انذار و تهدید دین‌فروشان و سالوس جبه‌پوشان و فریب روحانی‌نمایان بوده است.
 وطنی که تاریخش ماجرای آشفته و خون‌آلودی است که غم‌نامه‌های سوزناک در قبال آن رنگ می‌بازند.
 وطنی که از چند قرن به این طرف فتور سالخوردگی و فرسودگی گام‌های آن را سست و ناتوان کرده و آن را توشه‌خوار تمدنی بیگانه و پیرو صنعتی زبردست و بالنده ساخته است. 
هر‌ چندی برای درمان درد پنهان خود دست در دامن شیوه‌ای می‌زند و علاج تازه‌ای را می‌آزماید، اما ضعف درون نقش‌های او را باطل می‌کند و بر حسرتش می‌افزاید.
 
 وطن دوم ما وطنی است که در آفاق ذهن ما خانه دارد.
 وطنی است روشن و دل‌انگیز با رنگ‌های شفاف و دیده‌فریب. در آن رودکی چنگ برمی‌گیرد و سرود شادی و نغمهٔ می و مستی می‌نوازد. 
و فردوسی داستان دلاوری‌های قهرمانان ما را با آهنگی پهلوانی سر‌‌می‌دهد. 
خیام شگفتی حیات و سرگردانی انسان را باز می‌نماید.
ابوسعید از صفای درون و دستگیری مردمان و پرهیز از خودفروشی سخن می‌گوید.
 نظامی ظرایف عشق و شوق را با قلم‌موی کلمات به استادی ترسیم می‌کند و هم ما را به تأمل در حکمت و اخلاق می‌خواند.
 سعدی آدمیت و عدل‌پروری و پوزش‌پذیری و خدمت به خلق و زیبایی آن‌ها را در نظر ما ترسیم می‌کند.
و مولوی شور و شیدایی خود را به بانگ بلند به گوش‌ها می‌رساند.
  حافظ پرده از زرق صوفیان و ریای زاهدان و  سالوس مفتیان و محتسبان برمی‌گیرد و نوای عشق و آزادگی را به آهنگی لطیف در گوش ما زمزمه می‌کند.
 «وطن خاکی» ما پیوسته در معرض آفات است و «وطن معنوی» ما، برعکس، از گزند باد و باران و دستبرد ویران‌گر حوادث در امان.
 درخشش آن را تیرگی اعمال ما زایل نمی‌کند. 
گنجی است که از آنِ ماست، آفتابی است که پیوسته می‌تابد؛ زنده و پایدار است.
 بر ماست که این وطن را زیباتر و تابناک‌تر کنیم.
 
احسان یارشاطر

دوشنبه 04 بهمن 1400 | ارسال نظر(0)

وطن خاکی و وطن معنوی

نوشته زیبا و خواندنی زیر از زنده یاد احسان یارشاطر (تاریخ دان و زبان دان مشهور ایرانی، 1397-1299، متولد همدان، متوفی در کالیفرنیا، ایالات متحده) با عنوان "ما دوگونه وطن داریم!" - "وطن خاکی" و "وطن معنوی". 
**
ما دو گونه وطن داریم! یکی آن که میان دریای مازندران و خلیج فارس قرار دارد، با کوه‌های بلند و رودهای کم‌آب و صحراهای فراخ و ریگزارها و شوره‌زارهایی گرم و خشک و بیشه‌هایی که از چند قرن پیش، باز رو به کاستی داشته است و درختانی که نسل بسیاری از آن‌ها را تبر زغال‌گران و ارّه تخته‌سازان برانداخته است؛ با دهکده‌هایی بیش‌تر کم‌حاصل و تنگدست و شهرهایی عموماً بی‌نقشه و بازیچهٔ مطامع زمین‌خواران . 
وطنی که بارها به سُمّ اسبان مهاجمان ترک و تازی و تاتار کوفته شده و باز با تن ناتوان به‌پاخاسته و به درمان زخم‌های خود پرداخته تا یورش و غارت بعدی را مهیا شود.
 
وطنی که زندگی‌ دنیایی‌اش غالباً دستخوش آزار و ستم حکمرانان و آز و خشونت باج‌ستانان و تجاوز کارفرمایان، و زندگی عقبایی‌اش در گروِ انذار و تهدید دین‌فروشان و سالوس جبه‌پوشان و فریب روحانی‌نمایان بوده است.
 وطنی که تاریخش ماجرای آشفته و خون‌آلودی است که غم‌نامه‌های سوزناک در قبال آن رنگ می‌بازند.
 وطنی که از چند قرن به این طرف فتور سالخوردگی و فرسودگی گام‌های آن را سست و ناتوان کرده و آن را توشه‌خوار تمدنی بیگانه و پیرو صنعتی زبردست و بالنده ساخته است. 
هر‌ چندی برای درمان درد پنهان خود دست در دامن شیوه‌ای می‌زند و علاج تازه‌ای را می‌آزماید، اما ضعف درون نقش‌های او را باطل می‌کند و بر حسرتش می‌افزاید.
 
 وطن دوم ما وطنی است که در آفاق ذهن ما خانه دارد.
 وطنی است روشن و دل‌انگیز با رنگ‌های شفاف و دیده‌فریب. در آن رودکی چنگ برمی‌گیرد و سرود شادی و نغمهٔ می و مستی می‌نوازد. 
و فردوسی داستان دلاوری‌های قهرمانان ما را با آهنگی پهلوانی سر‌‌می‌دهد. 
خیام شگفتی حیات و سرگردانی انسان را باز می‌نماید.
ابوسعید از صفای درون و دستگیری مردمان و پرهیز از خودفروشی سخن می‌گوید.
 نظامی ظرایف عشق و شوق را با قلم‌موی کلمات به استادی ترسیم می‌کند و هم ما را به تأمل در حکمت و اخلاق می‌خواند.
 سعدی آدمیت و عدل‌پروری و پوزش‌پذیری و خدمت به خلق و زیبایی آن‌ها را در نظر ما ترسیم می‌کند.
و مولوی شور و شیدایی خود را به بانگ بلند به گوش‌ها می‌رساند.
  حافظ پرده از زرق صوفیان و ریای زاهدان و  سالوس مفتیان و محتسبان برمی‌گیرد و نوای عشق و آزادگی را به آهنگی لطیف در گوش ما زمزمه می‌کند.
 «وطن خاکی» ما پیوسته در معرض آفات است و «وطن معنوی» ما، برعکس، از گزند باد و باران و دستبرد ویران‌گر حوادث در امان.
 درخشش آن را تیرگی اعمال ما زایل نمی‌کند. 
گنجی است که از آنِ ماست، آفتابی است که پیوسته می‌تابد؛ زنده و پایدار است.
 بر ماست که این وطن را زیباتر و تابناک‌تر کنیم.
 
احسان یارشاطر

دوشنبه 04 بهمن 1400 | ارسال نظر(0)

وصیت نامه مهندس بازرگان

سی‌ام دیماه سالروز درگذشت مهندس مهدی بازرگان، نماینده رهبر نهضت ملی ایران  در خلع ید از شرکت نفت انگلیس، دبیرکل فقید نهضت آزادی ایران، اولین نخست وزیر پس از انقلاب، نماینده خبرگان قانون اساسی و نماینده دوره اول مجلس شورای ملی [بعدها اسلامی] ایران را گرامی می داریم.

 وصیت نامه آن فقید سعید

 بسم الله الرحمن الرحيم // کل مَنْ عَلَيْها فَانٍ. وَيَبْقی وَجْهُ رَبِكَ ذُوالْجَلالِ وَ الاِكْرامِ

 وصيتنامه بنده گنه‌كار بی‌مقدار، محتاج عفو و رحمت پروردگار و درخواست كننده دعای بندگان مؤمن و مهربان، مهدی بازرگان، به همسر عزيز خود، فرزندان دلبند با همسران گرامی آنها، نوادگان نازنين و به همه خويشاوندان با مهر و صفا، به دوستان ارجمند و به آشنايان و اهل لطف.

 با اقرار به وحدانيت و ربوبيت خالق و با درود بر همه پيامبران علی‌الخصوص خاتم آنها محمد مصطفی صلی‌الله عليه و آله و سلم و بر اهل بيت طهارت و امامت.

 (1) اولين و مهم‌ترين آرزو و توصيه‌ام به خانواده و خويشان و دوستان اين است كه رفتن من برايشان عبرت بوده، به زندگی هميشگی خيلی بزرگتری‌كه در پيش‌ دارند بيشتر از دوروزه دنيای گذران بينديشند و تدارك ببينند.

 زندگی بی‌مرگ و انتها كه خبرش را فرستادگان خدا داده، ما را برحذر از آتش و عذاب و اميدوار به رستگاری و رضوانش كرده‌اند، به فرض كه كسی يقين به وقوع آن نداشته باشد، دليل قطعی هم به دروغ بودن و عدم آن ندارد. حال كه بنا به خبرها و هشدارهای شخصی چون محمد مصطفی(ص) و كتابی چون قرآن، شدت و مدت عذاب چنان وحشتناك و غيرقابل تحمل است كه احتمال وقوعش را هر قدر كم و كوچك بگيريم، مصلحت و منفعت ما ايجاب مینمايد كه با توجه به عظمت واقعه و بینهايت بودن مصيبت، آن را به حساب بياوريم و راه احتياط هم كه شده باشد در پيش گيريم.

 وصيت من اين است كه نه آخرت و قيامت را نفی و فراموش كنيد و نه روزی رسان و آفريننده خودتان را كه برای جهان غير او صاحب و گردانندهای قابل تصور نبوده، اگر خودمان و جهان، دروغ و خيال نباشيم، او هم دروغ و خيال نمیتواند باشد.

 اينك كه دنيا و زندگی در مجموعه و متوسط، ناخشنودی و ناراحتی و زيانكاری است و جريان تاريخ بشريت در جهت افزايش گرفتاري‌ها و سختي‌ها يا توسعه ظلم و فشارهاست، بايد سعی كنيم در عوض، آخرتمان در اثر تحمل و تلاش و با صبر و مرحمت، آباد و خشنود كننده باشد.

 (2)  دومين توصيه (خصوصی ام) به همسر و فرزندان و كسان، مهربانی و گذشت و خدمت‌گزاری در حق يكديگر است. مخصوصاً نسبت به مادرها و پدرها، پس از آن برادر خواهرها، زن و شوهرها و بالاخره ديگر خويشاوندان و صله رحم.

 (3) توصيه سوم قبول عذر تقصيرها و قصورهايم در حق خانواده و كسان و دوستان و هموطنان. از همگی حلاليّت میطلبم و تقاضای بخشش و دعای خير دارم، و رساندن اين تقاضا به كسانی كه در مجلس فاتحه حضور نداشته، آن را نشنيده باشند يا آگاه نشده باشند. هر بدی و نقصان و زيان كه به كسی و به كسانی رسانده باشم و به هر گونه و اندازه و ارتباط كه باشد، چه فردی و شخصی و چه اجتماعی و عمومی و سياسی، تقاضايم اين است كه حلالم نماييد.

 (4) كفن و دفن و ترحيم

 ... وَ ما تَدْری نَفْسٌ ماذا تَكْسِبُ غَداً وَ ما تَدْری نَفْسٌ بِاَی اَرْضٍ تَمُوتُ...

 برای محل دفن قبری را زير سر نگذاردهام كه زحمت بازماندگان كمتر باشد. و محل خاصی را هم در نظر ندارم ولی اگر امكان داشته و خالی از دردسر و اشكال باشد بدم نمیآيد در مقبره بيات در جوار مرقد حضرت معصومه سلام الله عليها و در كنار پدر و مادر و عدهای از برادر خواهرها و عمو و عموزادگان باشد كه احتمال سر خاك آمدن و از خدا طلب مغفرت خواستن برای همه به خاك سپردگان بيشتر باشد.

 برای كفن خلعتی سابقاً از سفر حج آورده و در چمدان عنابی‌رنگ گذارده بودم كه پس از نقل مكان به نارون نمیدانم چه شده است.

 برای مجالس ترحيم و تذكر اگر چه بيشتر جنبه تشريفاتی و تكلف پيدا كرده و جزو آداب و حساب‌های سياسی و گروهی شده، دردی از دنيا و آخرت مردگان و زندگان دوا نمیكند ولی با احتمال اينكه برای افرادی، مختصر عبرت از مرگ و خشيت از خدا و آخرت حاصل شود و حلاليت و آمرزشی نصيب ميت گردد ايراد به برگزاری آن از محل ثلث خودم ندارم خصوصاً اگر همراه با اطعام مساكين و غذای دسته جمعی بدون تعيّن و تشريفات برای بازماندگان و دوستان نزديك باشد. بيشتر از توصيف و تمجيد شخص از دنيا رفته به تذكر قيامت و توجه به آخرت پرداخته شود، توصيه‌های (1) و (2) و (3) نيز بد نيست كه در مجلس ترحيم خوانده شود.

 مهدی بازرگان

شنبه 02 بهمن 1400 | ارسال نظر(0)

امام و اولین سالگرد دکتر شریعتی در قم

 آیت الل‍ه سیّد حسین موسوی تبریزی
 
 در اوایل پیروزی انقلاب و زمانی که امام تازه به قم آمده بود و من از طرف ایشان مسئول تاسیس دفتر تبلیغات و اداره آن شده بودم، همین طور که کم کم به خرداد ماه و سالروز رحلت دکتر نزدیک می شدیم، هر روز تعدادی از طلّاب جوان و دانشجویان و دانش آموزان دبیرستانی به ما مراجعه می کردند و تقاضا داشتند که برای دکتر مراسم سالگرد بگیرند و از آنجایی که این اولین مراسم سالگردی بود که بعد از پیروزی انقلاب برای مرحوم دکتر شریعتی گرفته می شد از حساسیت و اهمیت خاصی نیز برای دوستداران و هوادارانش برخوردار بود و این در حالی بود که در جبهه مخالفین دکتر نیز حساسیت زیادی وجود داشت، به همین جهت یک روز آقای شرعی در حالی که خیلی مضطرب و نگران به نظر می رسید پیش من آمد و گفت: به دلیل حساسیتی که عده‌ ای از علما و بیوت مراجع بخصوص بیت آیت الله گلپایگانی نسبت به دکتر شریعتی دارند شما نباید برای او مراسم سالگرد بر پا کنید، چون اینها مخالفت خواهند کرد و این مخالفت به بروز مشکلاتی در سطح قم خواهد انجامید.
 من در جواب ایشان گفتم: من باید از حضرت امام کسب تکلیف کنم، ایشان هر چه فرمود ما همان طور عمل می کنیم.
 به همین خاطر من یک روز خدمت امام رسیدم و جوّ موجود را در این زمینه تا حدودی برای ایشان تشریح کردم و گفتم: با این وضع که یک عده خواهان برگزاری مراسم و عده دیگری مخالف بر پایی آن هستند نظر حضرتعالی چیست؟
 ایشان فرمود: شما برای دکتر سالگرد بگیرید منتها کسی را برای سخنرانی دعوت کنید که با افکار و اندیشه های ایشان به خوبی آشنا باشد و نسبت به اشکالات و انتقادات وارد بر دکتر نیز آگاهی کافی داشته باشد تا ضمن تبیین آن اندیشه ها به نقد و ارزیابی آنها هم بپردازد و تنها به تعریف و تمجید اکتفا نکند.
 من عرض کردم آیا شما شخص خاصی را مد نظر دارید؟
 ایشان فرمود: به نظر من آقای بنی‌ صدر برای این کار مناسب است و از او دعوت کنید، منتها قبل از سخنرانی من می خواهم چند دقیقه ای او را ببینم.
 من از محضر امام مرخص شدم و ترتیب مراسم را دادم و اطلاعیه ای هم در این مورد منتشر کردم و به بنی صدر هم که آن موقع در شورای انقلاب عضویت داشت، تلفن کردم و برای سخنرانی دعوتش کردم که پذیرفت و در موعد مقرر به قم آمد و من طبق سفارش حضرت امام، ابتدا بنی صدر را خدمت ایشان بردم و حضرت امام در حدود بیست دقیقه به طور خصوصی با او صحبت کرد.
 در اين مدت من در اتاق دیگری منتظر نشسته بودم تا اینکه ملاقات تمام شد و من به همراه بنی صدر به طرف حرم مطهر حضرت معصومه {س} که محل برگزاری مراسم بود حرکت کردیم و موقعی که به حرم رسيديم دیدم صحن بزرگ حرم و خیابان های اطراف مملو از جمعیت است و آماده استماع سخنان بنی صدر هستند.
 بنی صدر هم در جایگاهی که در ایوان بزرگ حرم به این منظور مهیا شده بود قرار گرفت و شروع به سخنرانی کرد که انصافا سخنرانی خوبی از آب در آمد، یعنی هم از مبارزات و خدمات مرحوم دکتر شریعتی تجلیل و تقدیر کرد و هم اشکالات اساسی و مهمی که بر مطالب و نظریات دکتر وارد بود و در لابلای کتاب هایش وجود داشت مطرح کرد.
 این سخنرانی به قدری جالب و سنجیده بود که هم طرفداران دکتر و هم مخالفین وی با رضایت کامل و بدون ایجاد مشکل خاصی مجلس را ترک کردند و افرادی مثل آقای شرعی هم که خیلی نگران بودند، از این که این مجلس به این خوبی تمام شد خیلی خوشحال و راضی به نظر می رسیدند.
 
خاطرات آیت الل‍ه سیّد حسین موسوی تبریزی، ناشر: چاپ و نشر عروج، ص ۳۴۸ - ۳۵۰

پنج‌شنبه 30 دی 1400 | ارسال نظر(0)

جن - شیطان -خرما

براي چه جن و شيطان از خرما بدشان مي آيد و نفرت دارند؟!

رسول الله (ص) وصيت كرده اند كه هر روز خرما بخوريم به خصوص صبح 3 و يا 5 و يا 7 دانه بخوريم.

چرا پيامبر (ص) وصيت كرده اند كه خرما را به شكل فرد بخوريم نه زوج؟

فايده ي خوردن خرما به شكل فرد چيست و چرا وصيت كرده اند به خوردن خرما و نه ميوه ای ديگر؟!!!

تحقيقات علمي نشان داده است كه خوردن خرما باعث توليد انرژي در بدن ميشود كه بصورت طيف آبي رنگ و نامرئي تمام اطراف بدن را فرا ميگيرد و بدن را از ورود جن و شيطان و سحر و چشم درامان نگاه مي دارد ؛ بشرطي كه ما خرما را بصورت فرد مصرف كنيم. ( 3 یا 5 یا 7 عدد)

اين صورت خرما بصورت شكر در بدن ذخيره شده و باعث بيماري قند ميشود.

دانشمندان جهان شگفت زده اند كه پيامبر (ص) چگونه از زمان هاي قديم راه حلي برای دفاع از ورود شيطان و جن را به ما داده است.

وجود نازنین پیامبر اکرم، رحمت العالمین، خیر خلق الله صلوات

چهارشنبه 22 دی 1400 | ارسال نظر(0)

ویل دورانت و اندیشه او.

 
ویل دورانت مورخ، فیلسوف و نویسنده آمریکایی و مولف «تاریخ تمدن» که ایرانیان را مردمانی میهندوست، متفکر و باهوش خوانده است پنجم نوامبر سال ۱۹۸۱ در گذشت. وی در سال ۱۸۸۵ به دنیا آمده و ۹۶ سال عمر کرده بود.
 
او  اعتراف کرده است که  بدون  زن دلبندش، آریل، موفق  به نوشتن تاریخ تمدن  چندین جلدی خود نمی شد، که کار تحریر آن نیم قرن  طول کشید. 
اثر او که جلد به جلد پس از آماده شدن انتشار می یافت جمعا در ۱۷ میلیون نسخه چاپ شده است.
 
دورانت (ویلیام جیمز دورانت) مطالب کتاب را به «آریل» دیکته می کرد. علاقه این زن و شوهر به هم به قدری بود  که  در سال ۱۹۸۱ پس از انتقال دورانت به بیمارستان ، آریل  از لحظه ای که از دکتر شنید که شانس زنده ماندن  شوهرش  اندک است  دیگر لب به غذا نزد تا در گذشت.
 قلب دورانت نیز پس از این که  شنید آریل فوت شده  از حرکت باز ماند  و  به او پیوست .  زن و شوهر  در یک روز در کنار  هم  دفن شدند. آریل ۱۳ سال  جوانتر  از دورانت و قبلا شاگرد او بود.
 
خانواده آریل از روسیه به آمریکا مهاجرت کرده بودند  و هنگام  ورود به آمریکا ، آریل یک ساله بود.
 
«دورانت» پیش از نوشتن کتاب تاریح تمدن ، کتب تاریخ فلسفه ، اصول حکمت و مسائل اجتماعی دوران معاصر را تالیف کرده بود.
 
دورانت  از جوانی به سوسیالیسم به عنوان روشی که خواهد توانست  به  برابری انسانها در طول زندگانی  و رفاه  و سعادت  آنان  بینجامد دلبست  و بر خلاف نظر مادرش  که  مایل بود پسرش کشیش شود  به تحصیل تاریخ ، فلسفه و ادبیات پرداخت  و مدرس شد  ، سپس به پژوهش و کار  تالیف پرداخت.
 
مردم قدرشناس ، نام دورانت را که به دریافت عالی ترین نشان آزادی  نائل شده و  «بنیاد دورانت» به ارتقا فرهنگ  و ادبیات سرگرم است  نه  تنها برخیابانهای  شهرها  و مدارس و دانشکده ها گذارده اند  بلکه  شهرک های متعدد ، روزنامه و حتی هتل  به اسمش نامگذاری کرده اند.
 
رشته  سخنرانی های دورانت  درباره ادبیات ایران ، در دهه ۱۹۵۰ در دانشگاه کلمبیا ، بیش از پیش  مردان متفکر میهن  ما  در قرون وسطا  را به  جهانیان شناسانید .
 وی یک جلسه تمام ، تنها  به تفسیر این بیت حافظ پرداخته بود که گفته است :
 غلام و بنده آنم که زیر چرخ کبود ـ 
زهر چه قید تعلق پذیرد آزاد است .
 
دورانت  درباره فردوسی گفته است که در میهن دوستی، همتای فردوسی  به دنیا نخواهد آمد  و  از این بابت ، ایران  درجهان سرزمینی  منحصر  به فرد است.
 
مروری  برتحریرات  او این نکات  مهم را  به دست می دهد:
 
 
تمدن  با نظم عمومی آغاز می شود ، با آزادی رشد می کند  و  در هرج و مرج  و  بی قانونی  از میان  می رود ،  من  کشف کرده ام  که  «آزادی» محصول  «نظم» است .
 
ملتی  که  از یک آموزش و پرورش  خوب و  پیشرفته بهره بگیرد  به  همه چیز خواهد رسید؛ آگر دولتمردان  روزهای پیری و ناتوانی خود را بتوانند  در نظر  بیاورند کمتر  به ناتوانان ظلم خواهند کرد؛ مروت یعنی  ستم روا نداشتن به مغلوبِ  برکنار شده، شکست خورده و ناتوان است .
 
تمدن را نمی شود با فتح  و  غلبه از میان برد؛ تمدن تنها  از درون تخریب  می شود؛ مدنیت  در جامعه با رعایت  تساوی حقوق انسانها  شکوفا  و  بارور می شود و تبعیض ، ریشه آن را می خشکاند. 
 
اگر رودخانه تمدن دیواره  و  سیل گیر نداشته باشد ممکن است ، ویرانگری کند.
 
 مردم ، برای فرزندانشان به جای مال باید مدنیت به ارث بگذارند؛ برخلاف  تصور با دمکراسی  تنها  نمی توان به پدیده جنگ پایان داد ، ولی با مدنیت  ممکن است ، سلامت ملل مهمتر از ثروت ملل است ؛ کمتر سیاستمدار و دولتمردی یافت می شود  که استطاعت «مورالیست» بودن داشته باشد.
 
 کتاب نویسی  لذت بخش ترین حرفه ها، موثر ترین کارها و بهترین خدمات است؛
 
 دانش آموخته کسی است که بداند که هنوز چیزی نمی داند.

یکشنبه 19 دی 1400 | ارسال نظر(0)

انور خوجه

شنبه 18 دی 1400 | ارسال نظر(0)

تعهد و پایداری

جان استیون آکواری
 
 ■در سال ۱۹۶۸ مسابقات المپیک در شهر مکزیکوسیتی برگزار شد. در آن سال مسابقه دوی ماراتن یکی از شگفت انگیز ترین مسابقات دو در جهان بود. دوی ماراتن در تمام المپیک ها مورد توجه همگان است و مدال طلایش گل سرسبد مدال های المپیک. این مسابقه به طور مستقیم در هر ۵ قاره جهان پخش می شود.
 
□کیلومتر آخر مسابقه بود دوندگان رقابت حساس و نزدیکی با هم داشتند، نفس های آنها به شماره افتاده بود، زیرا آنها ۴۲ کیلومتر و ۱۹۵ متر مسافت را دویده بودند. دوندگان همچنان با گامهای بلند و منظم پیش میرفتند. چقدر این استقامت زیبا بود. هر بیننده ای دلش میخواست که این اندازه استقامت و توان داشته باشد. دوندگان، قسمت آخر جاده را طی کردند و یکی پس از دیگری وارد استادیوم شدند. استادیوم مملو از تماشاچی بود و جمعیت با وارد شدن دوندگان، شروع به تشویق کردند.
 
●رقابت نفس گیر شده بود و دونده شماره ... چند قدمی جلوتر از بقیه بود. دونده ها تلاش میکردند تا زودتر به خط پایان برسند و بالاخره دونده شماره ... نوار خط پایان را پاره کرد. استادیوم سراپا تشویق شد. فلاش دوربین های خبرنگاران لحظه ای امان نمی داد و دونده های بعدی یکی یکی از خط پایان گذشتند و بعضی هاشان بلافاصله بعد از عبور از خط پایان چند قدم جلوتر از شدت خستگی روی زمین ولو شدند. اسامی و زمان های به دست آمده نفرات برتر از بلندگوها اعلام شد. نفر اول با زمان دو ساعت و ... در همین حال دوندگان دیگر از راه رسیدند و از خط پایان گذشتند. در طول مسابقه دوربین ها بارها نفراتی را نشان داد که دویدند، از ادامه مسابقه منصرف شدند و از مسیر مسابقه بیرون آمدند. به نظر میرسید که آخرین نفر هم از خط پایان رد شده است.
 
○داوران و مسوولین برگزاری میروند تا علائم مربوط به مسابقه ماراتن و خط پایان را جمع آوری کنند. جمعیت هم آرام آرام استادیوم را ترک میکنند. اما... بلند گوی استادیوم به داوران اعلام میکند که خط پایان را ترک نکنند. گزارش رسیده که هنوز یک دونده دیگر باقی مانده. همه سر جای خود برمیگردند و انتظار رسیدن نفر آخر را میکشند. دوربین های مستقر در طول جاده تصویر او را به استادیوم مخابره میکنند. از روی شماره پیراهن او اسم او را می یابند، "جان استفن آکواری" است دونده سیاه پوست اهل تانزانیا، که ظاهرا برایش مشکلی پیش آمده، لنگ میزد و پایش بانداژ شده بود.
 
■۲۰ کیلومتر تا خط پایان فاصله داشت و احتمال این که از ادامه مسیر منصرف شود زیاد بود. نفس نفس میزد احساس درد در چهره اش نمایان بود. لنگ لنگان و آرام می آمد ولی دست بردار نبود. چند لحظه مکث کرد و دوباره راه افتاد. چند نفر دور او را می گیرند تا از ادامه مسابقه منصرفش کنند ولی او با دست آنها را کنار می زند و به راه خود ادامه میدهد. داوران طبق مقررات حق ندارند قبل از عبور نفر آخر از خط پایان محل مسابقه را ترک کنند. جمعیت هم همان طور منتظر است و محل مسابقه را با وجود اعلام نتایج ترک نمی کند. جان هنوز مسیر مسابقه را ترک نکرده و با جدیت مسیر را ادامه میدهد. 
 
□خبرنگاران بخش های مختلف وارد استادیوم شده اند و جمعیت هم به جای اینکه کم شود زیادتر میشود! جان استفن با دست های گره کرده و دندان های به هم فشرده و لنگ لنگان، اما استوار، همچنان به حرکت خود به سوی خط پایان ادامه میدهد. او هنوز چند کیلومتری با خط پایان فاصله دارد آیا او میتواند مسیر را به پایان برساند؟ خورشید در مکزیکوسیتی غروب میکند و هوا رو به تاریکی میرود.
 
●بعد از گذشت مدتی طولانی، آخرین شرکت کننده دوی ماراتن به استادیوم نزدیک میشود، با ورود او به استادیوم جمعیت از جا برمیخیزد چند نفر در گوشه ای از استادیوم شروع به تشویق میکنند و بعد انگار از آن نقطه موجی از کف زدن حرکت میکند و تمام استادیوم را فرا میگیرد... غوغایی برپا میشود.
 
○۴۰ یا ۵۰ متر بیشتر تا خط پایان نمانده. او نفس زنان می ایستد و خم میشود و دستش را روی ساق پاهایش میگذارد، پلک هایش را فشار می دهد نفس میگیرد و دوباره با سرعت بیشتری شروع به حرکت میکند. شدت کف زدن جمعیت لحظه به لحظه بیشتر میشود. خبرنگاران در خط پایان تجمع کرده اند وقتی نفرات اول از خط پایان گذشتند استادیوم اینقدر شور و هیجان نداشت. نزدیک و نزدیکتر میشود و از خط پایان میگذرد. خبرنگاران، به سوی او هجوم میبرند. نور پی در پی فلاش ها استادیوم را روشن کرده است، انگار نه انگار که دیگر شب شده بود. مربیان حوله ای بر دوشش می اندازند او که دیگر توان ایستادن ندارد، می افتد.
 
○آن شب مکزیکوسیتی و شاید تمام جهان از شوق حماسه جان، تا صبح نخوابید. جهانیان از او درس بزرگی آموختند و آن اصالت حرکت، مستقل از نتیجه بود. او یک لحظه به این فکر نکرد که نفر آخر است. به این فکر نکرد که برای پیشگیری از تحمل نگاه تحقیرآمیز دیگران به خاطر آخر بودن میدان را خالی کند. او تصمیم گرفته بود که این مسیر را طی کند، اصالت تصمیم او و استقامتش در اجرای تصمیمش باعث شد تا جهانیان به ارزش جدیدی توجه کنند، ارزشی که احترامی تحسین برانگیز به دنبال داشت. 
 
■فردای مسابقه مشخص شد که جان از همان شروع مسابقه به زمین خورده و به شدت آسیب دیده است.
 
□او در پاسخگویی به سوال خبرنگاری که پرسیده بود، چرا با آن وضع و در حالی که نفر آخر بودید از ادامه مسابقه منصرف نشدید؟ ابتدا فقط گفت: برای شما قابل درک نیست! و بعد در برابر اصرار خبرنگار ادامه داد: *مردم کشورم مرا ۵۰۰۰ مایل تا مکزیکوسیتی نفرستاده اند که فقط مسابقه را شروع کنم، مرا فرستاده اند که آن را به پایان برسانم.

شنبه 18 دی 1400 | ارسال نظر(0)

علامه جعفری در دانمارک

 داستان واقعی و زیبا از علامه جعفری در دانمارک
 
علامه محمدتقی جعفری می‌گفتند: عده‌ای از جامعه‌شناسان دنیا در دانمارک جمع شده بودند تا در باره‌ی موضوع مهمی به بحث و تبادل نظر بپردازند. موضع این بود: ارزش واقعی انسان به چیست؟ معیار ارزش انسان‌ها چیست. هر کدام از جامعه‌شناسان، صحبت‌هایی داشتند و معیارهای خاصی را ارائه کردند. بعد، وقتی نوبت به بنده رسید، گفتم: اگر می‌خواهید بدانید یک انسان چه‌قدر ارزش دارد، ببینید به چه چیزی علاقه دارد و به چه چیزی عشق می‌ورزد. کسی که عشق‌اش یک آپارتمان دوطبقه است، در واقع، ارزش‌اش به مقدار همان آپارتمان است. کسی که عشق‌اش ماشین‌اش است، ارزش‌اش به همان میزان است. اما کسی که ‌عشق‌اش خدای متعال است ارزش‌اش به اندازه‌ ی خداست. علامه فرمودند: من این مطلب را گفتم و پایین آمدم. وقتی جامعه‌شناسان صحبت‌های مرا شنیدند، برای چند دقیقه روی پای خود ایستادند و کف زدند. وقتی تشویق آن‌ها تمام شد، من دوباره بلند شدم و گفتم: عزیزان! این کلام از من نبود، بلکه از شخصی به نام علی (ع) است. آن حضرت در «نهج‌البلاغه می‌فرمایند: «قِیمَةُ کُلِّ أمْرِئٍ مَا یُحْسِنُهُ» / «ارزش هر انسانی به اندازه‌ی چیزی است که دوست می‌دارد». وقتی این کلام را گفتم، دوباره به نشانه‌ی احترام به وجود مقدس امیرالمؤمنین علی (ع) از جا بلند شدند و چند بار نام آن حضرت را بر زبان جاری کردند.

یکشنبه 12 دی 1400 | ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران