صاحبدلان

فرهنگی . اجتماعی . ادبی

نويسندگان

م . توحیدی

من دیوانه ام

دعوای چند هفته‌ای و چند ماهه نیست، چند سال است ادامه دارد!

هم با دخترم هم با پسرم.

می‌گویند برویم می‌گویم شما بروید من نمی‌توانم.

می‌گویند اینجا دیگر چه داری برای از دست دادن؟

می‌گویند کار که نداریم، آینده هم نداریم، دوستان‌مان که رفته‌اند یک آرامشی دارند.

می‌گویند خودت را به آینده بی‌خود دلخوش‌ کرده‌ای!

می‌گویند دیگر ظلمی مانده که ندیده باشی سرم را می‌اندازم پایین

شما بروید، قسم می‌خورم من ناراحت نشوم...

حق دارند بروند، حق دارند پشت کنند به کشورشان،

حق دارند به فکر آینده‌شان باشند،

حق دارند بگردند ببینند کجای دنیا بهتر است.

حق دارند بخواهند اگر روزی خدا ازشان پرسید مگر من زمین را پهناور و بزرگ خلق نکردم، دیگر خجالت نکشند.

عزیزان دلم اگر رفتید لطفا به فکر ما نباشید، مبادا دل‌تان بگیرد. ما نسل دیوانه‌ای بودیم، می‌دانم بگذارید در همین دیوانه خانه بمیریم.

من با همین دیوانگی‌ها دلم خوش است...

ما با دیوانگی انقلاب کردیم، ما با دیوانگی جنگیدیم، با دیوانگی در اسارت ایستادیم،

ما با دیوانگی جان‌مان را گرفتیم کف دست‌مان ما می‌دانیم دیوانه‌ایم...

دوست جانبازم زنگ زده، می‌گوید ۶ سال است که زخم بستر گرفته و نمی‌تواند جز بر روی شکم بخوابد.

درست است قطع نخاع است، درست است سال‌ها اسیر بوده، اما او حالا سقف را هم نمی‌تواند ببیند...

بروید بگذارید بمانم با همین دردها، با خاطراتم.

 من دیوانه‌ام، دکتر مجید دیوانه است، دوست جانباز آزاده‌ام غلامعلی دیوانه است، میرحسین دیوانه است، مردمی که می‌دانند اولین حق‌شان را ندارند و باز صبر می‌کنند، باز می‌گویند شاید به سر عقل آمدند...

من گفته‌ام سنگ قبر هم نمی‌خواهم تا کسی نداند متولد چه سالی بوده‌ام، من فاتحه خوان هم نمی‌خواهم

من قرار است فلاکس چای بزرگی با خودم ببرم آن دنیا یک استکان چای برای خدا بریزیم یک استکان برای خودمان بگوییم خدایا کجا؟ چرا عجله داری، بیا یک چای با هم بخوریم و کمی بی‌تعارف باشیم، بگو ببینیم تو که همه کاره بودی

تو که ادعا می‌کردی یک برگ بی‌اجازه‌ات از درخت نمی‌افتد کجا بودی همۀ آن روزهای سخت ...

کمی بخندیم با خدا

کمی گریه کنیم پیش او

کمی ناز کنیم برایش

کمی دعوا کنیم با خدا

می‌بینید ما همین‌قدر دیوانه‌ایم...

 بچه‌ها؛ خودتان را معطل ما نکنید من تا کلاهی که سرم رفت را تلافی نکنم ممکن نیست دست بکشم از سر خدا ما تمام نشده‌ام...

می‌بینی چقدر سمچم، بگویید دیوانه، بگویید مؤمن، بگویید عاشق، بگویید بی‌کله

بروید اروپایی فکر کنید، بروید آزادی را لمس کنید، خوشی را حس کنید ما خوشی‌مان همین است بچه‌ها، رویشان را می‌خواهیم کم کنیم

دزدها را، متکبرها را، دروغگوها را، فاسدها را، نماینده‌های دروغین خدا را...

 

من دیوانه‌ایم!

شنبه 01 مرداد 1401 | ارسال نظر(0)

سئوال ؟؟؟؟؟

چرا در میان این همه داستان در قرآن، قصه عشق و دلدادگی یوسف و زلیخا، احسن القصص شد؟
قصه‌ی عشق یک زن متاهل به پسر مجرد، عشق زن مسن به پسر جوان، عشق ملکه به غلامش (پسرخوانده)!
آیا عشق یک زن متاهل به مرد دیگر ناپسند و گناه نیست؟ اصلا چرا هیچ حرفی از شوهر زلیخا نزده؟
چرا با اینکه قرآن این قصه رو گفته و در آخر بهم می‌رسند، عیب‌جویی و تحقیر در بیان داستان صورت نگرفته؟ و البته حظ عشق رو به کام خواننده به وجود می‌آورد؟ 
چرا قرآن این قصه رو با آب و تاب، شیرین و دل‌چسب و به اصطلاح تا این حد رمانتیک و دراماتیک تعریف کرده؟ 
زلیخا مهمونی ترتیب دا‌ده و زنان مصر رو دعوت کرده؛ بعد چاقو و ترنج دست‌شون می‌ده و یوسف وارد می‌شه و ....
 چرا به جای تنبیه و سنگسار زلیخا، او فرصت پیدا می‌کنه تا حقانیت این عشق رو به دیگران اثبات کنه؟
 چرا متدینین و مسلمانان با خدا سر این داستان نمی‌جنگند؟
 فکر کنید اگر غیر از قرآن، قرار بود این داستان چاپ و منتشر بشه، محال بود از ممیزی ارشاد بتونه رد بشه!
مگه میشه الگوی عشق متاهل به غیر همسرش رو شرح و بسط داد ! 
چرا در قرآن وقتی شرح عاشقی زلیخا رو می‌ده، شوهرش و خانواده‌اش اون رو به جرم ناموسی نمی‌کشن؟
چرا توی قرآن نمی‌گه زلیخا باید سنگ‌سار بشه و داستان به جای اینکه به وصال برسه به سنگسار نمی‌رسه؟ به خصوص اینکه زن، متاهل است! 
 
آیا تا حالا به این‌ها فکر کرده‌اید؟

یکشنبه 26 تیر 1401 | ارسال نظر(0)

صدقه

  راههايی برای صدقه دادن از دكتر محمد العريفی

١: چند عدد صندلی بخريد و در مسجد   بگذاريد هركس بر آن نشست و نماز خواند برايتان أجر نوشته ميشود.

 ٢: در كنار پنجره اتاق خوابت يك كاسه آب و يا غذا برای پرندگان بگذار و به اين كار عادت كن.  

 ٣:يك پيژامه و جوراب (پوشاك هر نوع) در يك پاكت بزار و به كارگری زحمت كش هديه كن.

 يك جعبه پس انداز در اتاقت بزار و هر بار كه مرتكب گناهی شدی  هزار تومان و يا چند درهم در اون بنداز و بعد از يك ماه اون رو باز كن و به نيازمندی بده و هر ماه اون رو تكرار كن.

 دعای ورود و خروج به منزل رو در دو ورقه بنويس و در آسانسور و يا (در خروجی ها و ورودی ها) نصب كن تا عابران با خواندن آن اجر ببرند و تو نيز اجر ببری.

 بخشی از حقوقت را برای كفالت يتيم هزينه كن.

 در اجتماعات خانوادگی كه در حال استراحت به سر ميبريد يك كارتون آب به نيت صدقه بر ميت  و يا مريض توزيع كن.

 كارتون آب و آب ميوه خنكی را به كارگرانی كه در بيرون منزلتان در حال حفر هستند اهدا كن تا در هنگام شدت گرمای روز از آن استفاده کنند.

 اگر در حال زدن بنزين هستيد باقی پول را به كارگر پمپ بنزين بده به نيت صدقه 

تعدادی قرآن كريم را در مساجد بگزار تا مردم آن را بخوانند و شما صاحب أجر بشويد هر حرف ده حسنه نوشته ميشود  تصورش را بكن چقدر أجر به تو خواهد رسيد.

 آسان ترين راه صدقه به مردگان اگر مقداری آب در بطری شما به جا مانده آن را بر درخت كنار خيابان بده و نيت صدقه ڪن.

 بر قلب هر مسلمانی شادی وارد كن (با لبخند با سخن نيكو با كمكی كوچك و ...) بخصوص انسانهای افسرده.

 خنده و سلام بر نشسته ها و سخنان نيكو نيز يك صدقه است.

 هنگام خوابيدن هركس را كه به تو بدی كرده و يا غيبت و سخن چينی و يا ظلمی به تو كرده را ببخش به همين راحتی

اين صدقه است.

یکشنبه 12 تیر 1401 | ارسال نظر(0)

حکایتی از عبید زاکانی

زمانی که ابن سینا از همدان فرار کرد به بغداد رفت￸، ￸آنجا مردی را دید که دارو میفروخت و ادعای طبابت می کرد￸

￸ابن سینا ایستاد و به تماشا مشغول شد￸

￸زنی پیش طبیب آمد و ظرف ادرار یک بیمار را به او داد؛ طبیب درجا گفت که بیمار یهودیست￸

به زن نگاه کرد و گفت تو خدمتکاری؟ زن گفت بله￸

 گفت دیروز ماست خورده ای؟ زن گفت بله￸

 گفت از مشرق آمده ای؟ زن گفت بله￸

 مردم از علم طبیب متعجب شده بودند و ابن سینا نیز در حیرت فرو رفته بود￸

 نزدیک رفت و به طبیب گفت این ها را از کجا فهمیدی؟￸

 طبیب گفت از آنجا که فهمیدم تو ابن سینا هستی￸،  ابن سینا باز در تعجب فرو رفت￸

 بالاخره با اصرار زیاد طبیب پاسخ داد زمانی که آن زن ظرف ادرار را به من داد از نوع لباسش￸ فهمیدم که یهودیست￸، دیدم لباسهایش کهنه است فهمیدم که خدمتکار است￸

و از آنجا که یهودیها به خدمت مسلمانها در نمی‌آیند آن فردی که به او خدمت میکند هم یهودیست￸

￸لکه ای از ماست بر روی لباسش دیدم فهمیدم که دیروز ماست خورده اند و به بیمار هم داده‌اند￸

￸خانه های یهودیان از طرف مشرق است و فهمیدم خانه او نیز در همانجاست،  ابن سینا گفت اینها درست￸ من را از کجا شناختی؟￸

 گفت امروز خبر رسید که ابن سینا از همدان فرار کرده است￸، فهمیدم که به اینجا می‌آید و به جز تو کسی متوجه این مکر من نمیشود و همه گمان میکنند که از غیب خبر دارم￸

  به نقل از کتاب کلیات عبید زاکانی؛ تصحیح پرویز اتابکی

پنج‌شنبه 09 تیر 1401 | ارسال نظر(0)

دکتر هلاکویی

ما در سن 18 تا 22 سالگی باید وارد اصول اخلاقی بشیم یعنی به اونجا میرسم که میگم من حقیقت رو میگم 
حتی اگه من رو در آتش بسوزانند و به عدالت و انصاف عمل میکنم حتی وقتی که ممکنه همه من رو مسخره کنند.
 
به همین جهت است که بنده هرگز با دروغ مصلحت آمیز موافق نیستم چون همه ی دروغ ها مصلحت دارند بعلاوه اگر شما در جامعه ای باشید که همه دروغ مصلحت آمیز بگن 
 اولاً : دروغ گفتن با همه ی آسیبی که داره امری عادی میشه
دوم : این درغگویی آسیب هاش خیلی خیلی زیاده آسیب های دروغ گویی، بی اعتمادی، شک کردن، فریب، غیبت، اتهام و خیلی چیزهای دیگه ست و همین دروغ مصلحتی یک بی اخلاقی در سطح جامعه بوجود میاره .
 
در حالی که اگه شما حقیقت را بگوئید ای بسا در 1000 بار 5 بار هم ممکنه آسیب و ضرر باشه ولی 995 بار دیگه ش همه ی چیزهای بد و منفی در جامعه رو از بین میبره .
 
به همین جهت است که حقیقت رو همیشه باید گفت هر چی هم می خواه بشود، بشود عدالت رو باید اجرا کرد هر چیزی هم میخواد بشه ، بشه ما باید بدونیم 
وقتی با دروغ روی اصول اخلاقی پا میزاریم خود ما رنج میبریم و از پا در می آییم.
 .

چهارشنبه 08 تیر 1401 | ارسال نظر(0)

دست بوسی

منع از "دست بوسی" در فقه و اخلاق

 

خطرتملق و چاپلوسی در گفتار و رفتار برخورد امام صادق در رابطه با دست بوسی

خطر دو طرفه دست بوسی

دست بوسی وبردگی سیاسی و اجتماعی

شرائط دست بوسی از نگاه: 

فیض کاشانی، منفیِ امام ، استاد مطهری، شهید بهشتی، آیت الله جوادی، علامه حسن زاده به "دست بوسی"

:

آدم از بی بصری بندگی آدم کرد

گوهری داشت ولی نذر قباد و جم کرد

یعنی در خوی غلامی ز سگان پست تر است

من ندیدم که سگی پیش سگی سر خم کرد

اقبال لاهوری

.

چهارشنبه 08 تیر 1401 | ارسال نظر(0)

واقع گرایی

ما شما را مجبور به واقع گرایی میکنیم!
 
شهاب الدین حائری شیرازی
 
الَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ ۚ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ (توبه20)
 "آنها که ایمان آوردند، و هجرت کردند، و با اموال و جانهایشان در راه خدا جهاد نمودند، مقامشان نزد خدا برتر است؛ و آنها پیروز و رستگارند"
 
جهاد فی سبیل الله ما، اصلاح حاکمانمان است.
اینجا آب وخاک ماست. ما جزاینجا هیج جا را در دنیا نداریم.
منابع این اب وخاک ملک تمامی ایرانیان است که بوده اند وخواهند آمد.
 ما چاره ای جز تربیت کردن فرامانروایانمان نداریم.
ما نمیگذاریم شما با ندانم کاری تان حکومت را به فروپاشی بکشانید!
چرا که از پس فروپاشی معلوم نیست چه بر سر این اب وخاک خواهد امد!
 پس با چنگ و دندان از ایران ومردم و اسلام در مقابل کج فکریها وبدعملی های شما دفاع میکنیم و شما را به راه راست هدایت میکنیم.
 
ما نمیگذاریم شما ما وخودتان را در گرداب جنگ اقتصادی و نظامی نابود کنید.
ما نمیگذاریم عده ای چپاولگر بر سر سفره یغمای این نسل و نسل های اینده بنشینند و مملکت را به فنا دهند.
امیرمومنان به مردم خطاب کرد که و لایصلح الولاة الا باستقامة الرعیه "تنها راه اصلاح حکام، پایمردی و استقامت مردم است"
ما چاره ای جز اصلاح شما نداریم و با هر ابزاری در این مسیر قدم برمیداریم.
 
یک بار در سال 57 انقلاب کردیم و نتیجه آنرا دیدیم این بار اما اصلاح می کنیم و نمی گذاریم تجربه تلخ گذشته تکرار شود.
 اما چه می کنیم برای اصلاح شما،  ما شما را از خواب بیدار می کنیم!
ما مردم در یک صف مقابل کج اندیشی های شما می ایستیم.
با افشاگری ها در مقابل حیف میل بیت المال به عناوین مختلف می ایستیم.
یکدست شدن ملت قدرت عظیمی درست میکند که چون کوهی باعظمت! همه را به تعظیم واخواهد داشت.
این کوه آرام آرام خود را به رخ حاکمان خواهد کشید و آنها را به کرنش وادار خواهد کرد.
ملت در حال هویت یابی نو و شناخت خود و باور به توانمندی خود است.
مراحل خودباوری زمان بر است و نیازمند صبر و بردباری وایثار.
چنانچه گفته اند: گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی
 .

شنبه 04 تیر 1401 | ارسال نظر(0)

ععع

 

شنبه 04 تیر 1401 | ارسال نظر(0)

ویل دورانت و اندیشه های او

ویل دورانت مورخ، فیلسوف و نویسنده آمریکایی و مولف «تاریخ تمدن» که ایرانیان را مردمانی میهن‌دوست، متفکر و باهوش خوانده است پنجم نوامبر سال ۱۹۸۱ در گذشت.
 وی در سال ۱۸۸۵ به دنیا آمده و ۹۶ سال عمر کرده بود.
او اعتراف کرده است که بدون زن دلبندش، آریل، موفق به نوشتن تاریخ تمدن چندین جلدی خود نمی شد ،که کار تحریر آن نیم قرن طول کشید.
 اثر او که جلد به جلد پس از آماده شدن انتشار می‌یافت جمعا در ۱۷ میلیون نسخه چاپ شده است.
 
دورانت (ویلیام جیمز دورانت) مطالب کتاب را به «آریل» دیکته می کرد. 
علاقه این زن و شوهر به هم به قدری بود که در سال ۱۹۸۱ پس از انتقال دورانت به بیمارستان، آریل از لحظه ای که از دکتر شنید که شانس زنده ماندن شوهرش اندک است دیگر لب به غذا نزد تا در گذشت.
 قلب دورانت نیز پس از این که شنید آریل فوت شده از حرکت باز ماند و به او پیوست و زن و شوهر در یک روز در کنار هم دفن شدند. 
آریل ۱۳ سال جوانتر از دورانت و قبلا شاگرد او بود.
 
خانواده آریل از روسیه به آمریکا مهاجرت کرده بودند و هنگام ورود به آمریکا، آریل یک ساله بود.
 
«دورانت» پیش از نوشتن کتاب تاریح تمدن، کتب تاریخ فلسفه، اصول حکمت و مسائل اجتماعی دوران معاصر را تالیف کرده بود.
 
دورانت از جوانی به سوسیالیسم به عنوان روشی که خواهد توانست به برابری انسانها در طول زندگانی و رفاه و سعادت آنان بیانجامد دلبست و بر خلاف نظر مادرش که مایل بود پسرش کشیش شود به تحصیل تاریخ، فلسفه و ادبیات پرداخت و مدرس شد و سپس به پژوهش و کار تالیف پرداخت.
 
مردم قدرشناس نام دورانت را که به دریافت عالیترین نشان آزادی نائل شده و «بنیاد دورانت» به ارتقاء فرهنگ و ادبیات سرگرم است نه تنها برخیابانهای شهرها و مدارس و دانشکده‌ها گذارده‌اند بلکه شهرک‌های متعدد، روزنامه و حتی هتل به‌نامش نامگذاری کرده‌اند.
 
رشته سخنرانی‌های دورانت درباره ادبیات ایران در دهه ۱۹۵۰ در دانشگاه کلمبیا، بیش از پیش مردان متفکر میهن ما در قرون وسطا را به جهانیان شناسانید.
وی یک جلسه تمام، تنها به تفسیر این بیت حافظ پرداخته بود که گفته است:
 غلام و بنده آنم که زیر چرخ کبود ـ 
زهر چه قید تعلق پذیرد آزاد است.
 
دورانت درباره فردوسی گفته است که در میهن دوستی، همتای فردوسی به دنیا نخواهد آمد و از این بابت، ایران درجهان سرزمینی منحصر به فرد است.
مروری بر نوشته‌های او این نکات مهم را به دست می دهد:
تمدن با نظم عمومی آغاز می شود، با آزادی رشد می کند و در هرج و مرج و بی قانونی از میان می رود، و من کشف کرده ام که «آزادی» محصول «نظم» است ؛ ملتی که از یک آموزش وپرورش خوب و پیشرفته بهره بگیرد به همه چیز خواهد رسید؛
اگر دولتمردان روزهای پیری و ناتوانی خود را بتوانند در نظر بیاورند کمتر به ناتوانان ظلم خواهند کرد.
 مروت یعنی ستم روانداشتن به مغلوبِ برکنار شده، شکست خورده و ناتوان.
تمدن را نمی شود با فتح و غلبه از میان برد؛ تمدن تنها از درون تخریب می شود؛ مدنیت در جامعه با رعایت تساوی حقوق انسانها شکوفا و بارور می شود و تبعیض ریشه آن را می خشکاند. 
اگر رودخانه تمدن دیواره و سیل گیر نداشته باشد ممکن است ویرانگری کند. 
مردم برای فرزندانشان به جای مال باید مدنیت به ارث بگذارند.

شنبه 04 تیر 1401 | ارسال نظر(0)

post

جمعه 27 خرداد 1401 | ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران