صاحبدلان

فرهنگی . اجتماعی . ادبی

نويسندگان

م . توحیدی

post

آب پنهان چیست ؟

جمعه 30 مهر 1400 | ارسال نظر(0)

آب پنهان چیست؟؟؟

آب پنهان چیست ؟

جمعه 30 مهر 1400 | ارسال نظر(0)

سلام ای آسمان عشق و ایمان

سلام ای آسمان عشق و ایمان 
سلام ای سرزمین پاک ایران.
دوباره تير کندرا اندر کمان کن 
دوباره آرشی ديگر عيان کن.
بتازان رخش را در بيشه هايت
بزايان رستمی از ريشه هايت.
سلام ای دشتهای باز و روشن
سلام ای چشمه سار،ای عطر گلشن 
سلام ای کوه های سخت و سرکش 
سلام ای آبيه دريای بی غش.
بتابان شمس عشق مولوی را
بخواندی نامه های مثنوی را
شکوفا کن شکوه شرقيم را،
مداوا کن غم بی درديم را
به مردانت بگو از نسل نورند!
بگو آزادگان،از بند دورند!
 
سلام دوست خوبم، سلام ای یار مهربان روزهای سخت
 

پنج‌شنبه 29 مهر 1400 | ارسال نظر(0)

من دلم می خواهد...

من دلم می خواهد بروم آنجا که نمی‌پرسند شیعه هستی یا سنی،  
 همانجا که نمی‌پرسند ایرانی هستی یا آمریکایی،  
همانجا که همه یک هدف دارند و برای هدف‌شان جان می‌دهند، اشک می‌ریزند،  
 با موفقیت خوشحال می‌شوند، به هوا می‌پرند
کسی نمی‌گوید چرا روسری‌ات افتاد
کسی نمی‌گوید تو کجایی هستی
کسی نمی‌پرسد به چه فکر می‌کنی
چه می‌خوری، چرا می‌خوری، کجا می‌روی
نمی‌خواهم عمرم را تلف کنم
نمی‌خواهم همه‌اش اخبار بد بشنوم
می‌خواهم وقتی فضاپیما در مریخ می‌نشیند من هم به هوا بپرم
من هم خوشحالی کنم
من هم منتظر عکس‌هایش باشم
نمی‌خواهم همه‌اش از دشمنی‌ها بشنوم
می‌خواهم آنقدر بخندم که از چشم‌هایم اشک بیاید
می‌خواهم خدا را هم دعوت کنم بیاید ببیند چه خبر است روی زمین تا او هم بخندد
او هم خوشحال شود
من می‌خواهم به آن جا  بروم!                                                                                                                                                                                                                    .

چهارشنبه 28 مهر 1400 | ارسال نظر(0)

«انسان‌ها در عصر ظلمت»

گشت نامحسوس چه فوایدی برای حکومت جمهوری اسلامی دارد که گشت‌های ارشاد و محسوس ندارد؟
 
گشت نامحسوس موجب می‌شود که من ِ شهروند به «دیگری» به چشم مامور نگاه کنم مگر این‌که خلافش ثابت شود و خلاف آن نیز به راحتی اثبات نمی‌شود لذا آدم‌ها به دیگران اعتماد نمی‌کنند و به این شکل چراغ‌های قلمرو عمومی خاموش می‌شود تا به تعبیر زیبای فروغ فرخزاد چراغ‌های رابطه تاریک بشوند.
 
 وقتی انسان‌ها در چنین شرایطی به «دیگری» به شکل ماموران نامحسوس می‌نگرند تنهایی از راه می‌رسد. شهروندان دیگر یک‌دیگر را نمی‌بینند و «عصر ظلمت» و «انسان عصر ظلمت» متولد می‌شود و این‌گونه می‌شود که حکومت‌های خودکامه با همه‌ی هیمنه و حشمت و هیاهوی خود به مصاف شهروندی می روند که این‌‌طور تنها و تک‌افتاده است. این شهروند ِ تنها و تک‌افتاده در آماج این حمله، یا درهم شکسته می‌شود و یا این تنهایی مایه و پایه‌ای برای اِعمال اقتدار بر او می‌شود. این‌گونه می‌شود که از شهروند، آدمکی فرمان‌بر، توجیه‌گر و سر به راه خلق می‌شود که فاقد تشخیص خوب و بد است و به رغم معمولی و پیش‌پا افتاده‌ بودنش، می‌تواند به مهیب‌ترین و تصورناپذیرترین جنایت‌ها دست بزند.
 
هانا آرنت فیلسوف و تاریخ‌نگار زن آلمانی در کتاب ارزشمند «انسان‌ها در عصر ظلمت» یادآور می‌شود که چگونه انسان‌ها در عصر ظلمت تنها می‌شوند و به وسیله‌ی حکومت دیکتاتوری بلعیده می‌شوند.

چهارشنبه 28 مهر 1400 | ارسال نظر(0)

حزب باد یکی از خطرناکترین موجودات روی زمین است.

(صدای تحکّم آمیز محافظ او که می گوید: بهش دست نزن و زنک می گوید، آخ ببخشید!) چه می گذرد؟
چگونه انسان می تواند اینقدر بی شخصیت و تهی از کرامت باشد که برای موجود عقب مانده و مرتجع و ضد زنی چون این پشگل پنجاه گرمی که نتایج فاجعه آمیز هشت سال صدارتش برای دهه ها پا برجا  خواهد بود، چاپلوسی نماید؟
 
دست کم تکلیفمان با حزب اللهی و  وابسته روشن است اما جماعت دکلته پوش سفره ابوالفضل برو یکی از گرفتاری های بزرگ ایران هستند.
این نوک کوه یخ است، آدم هایی با ظاهر مدرن اما توخالی و به معنی واقعی کلمه احمق. یک نفر از این گونه، می تواند زحمات ده نفر را به باد دهد.
یا کسانی که با این بابا مصاحبه می کنند و یکساعت پای سخنان بی معنی و ابلهانه اش می نشینند و آن را منتشر می کنند.
گاوی که در کشتارگاه سلّاخی می شود اگر در بخشهایی از هندوستان به دنیا آمده بود مقدّس می شد. انسان به پدیده ها معنی می بخشد.
آدم سست عناصر و حزب باد یکی از خطرناکترین موجودات روی زمین است.

چهارشنبه 28 مهر 1400 | ارسال نظر(0)

برتراند راسل و خدا

‍ برتراند راسل در اواخر عمرش در ۹۹ سالگی، مصاحبه ‏ای با روزنامه گاردین داشت. 
خبرنگار از او پرسید: جناب پروفسور، شما ۹۹ سال است که می‏ گویید خدا و زندگی پس از مرگ وجود ندارد و عن قریب هم از دنیا می ‏روید؛ حال اگر از دنیا رفتید و دیدید که هم خدا هست و هم زندگی پس از مرگ، چه می‏ کنید؟
برتراند راسل در جواب گفت: خانم خبرنگار، این خدایی که شما می‏ گویید وجود دارد، و من می‏ گویم وجود ندارد، بالاخره عادل است یا خیر؟
خانم خبرنگار: البته که عادل است.
برتراند راسل: اگر عادل باشد، هیچ مشکلی نیست.
خانم خبرنگار: چرا؟!
برتراند راسل گفت: چون اگر عادل باشد به او می ‏گویم: خدایا! یا باید ادلّه خداباوران را که وجود تو را اثبات می ‏کردند، قانع ‏کننده ‏تر می ‏ساختی، یا ذهن مرا ساده ‏لوحتر و زودباورتر از این. من که نباید تاوان ضعف ادله آنها را بپردازم! اینکه ذهن من دیرباور است هم که دست من نیست، چون خودت ذهن مرا درست کرده ‏ای، وگرنه اگر من آدم ساده لوح و زودباور مثل مردم کوچه و بازار بودم این ادله ــ ولو قانع ‏کننده نیستند ــ برای من هم قانع‏ کننده می ‏شدند.
برتراند راسل می‌گوید که اگر خدا عادل باشد، بر من خرده نخواهد گرفت. 
 
لایکلف الله نفسا الا وسعها.  وسع هر کس را خدا باید در نظر بگیرد چون عادل است. مهم این است که آدم صداقت و جدیت داشته باشد.

سه‌شنبه 27 مهر 1400 | ارسال نظر(0)

مرتضی کیوان

۲۷ مهر سالروز تیرباران مرتضی کیوان و یارانش:
 
روزنامهٔ اطلاعات ۲۷ مهر ماه در گزارشی از اعدام اولین گروه افسران عضو حزب توده می‌نویسد:
«ساعت پنج و سی و پنج دقیقه صبح [۲۷ مهر ماه ۱۳۳۳] مخبرین جراید به زمین تیر که در قسمت شرقی لشکر ۲ زرهی واقع است هدایت شدند. در این زمین در پشت دیواری که زمین تیراندازی ۵۰ متری را از محوطه صدمتری جدا می‌کند ده تیر چهارمتری در یک ردیف به فاصله یک متر پهلوی هم نصب کرده بودند و چهار نورافکن قوی محوطه را برای فیلمبرداران ارتش روشن کرده بود، در گوشه دیگر میدان یک بلندگو گذاشته بودند.
 
مقابل چوب‌ها چهل نفر سرباز که ۲۰ نفر آن‌ها گروهبان و ۲۰ نفر دیگر سرباز بودند ایستاده بودند. ساعت ۶ و یک ربع کم تیمسار سرتیپ [تیمور] بختیار فرماندار نظامی تهران به اتفاق تیمسار سرتیپ [امیرحسین] آزموده دادستان ارتش و چند نفر افسر وارد میدان تیر شدند.
 
پنج دقیقه به ساعت شش مانده بود که ۲ آمبولانس در زمین تیر ایستاد و سروان «جناب» محافظ زندانیان لشکر ۲ زرهی از روی رکاب اتومبیل به پایین پرید و درب عقب آمبولانس را باز کرد و بلافاصله سروان «شفا» از آمبولانس پایین آمد و به طرف تیر دوم رفت و ایستاد و سپس سرگرد «عطارد» و «واعظ قائمی» و «مدتی» و «عزیزی نمینی» از آمبولانس پیاده شده و به طرف تیر‌ها رهسپار گردیدند.
 
سپس درب اتومبیل دیگر باز شد و ۵ نفر دیگر که عبارت بودند از سرهنگ [عزت‌الله] سیامک، سرهنگ [محمدعلی]‌ مبشری، سرگرد «وزیریان»، سروان «افراخته» و [مرتضی] کیوان قزوینی پیاده شدند و به طرف تیر‌ها رفتند. لباس محکومین‌‌ همان لباس شخصی عادی بود که در زندان پوشیده بودند و چون هوا کمی سرد بود عموما کت بر تن داشتند.
پس از آنکه محکومین جلو تیر‌ها ایستادند یک گروهبان با طناب محکومین را به تیر‌ها بست. [. . .] قبل از اینکه چشم آن‌ها بسته شود سرهنگ «آذرپی» مقابل میکروفون قرار گرفت و رای دادگاه را به شرح زیر قرائت کرد.
 
«هیات دادرسان دادگاه تجدیدنظر به اتفاق آرا رای دادگاه عادی مورخه ۳۳/۷/۱۴ را نسبت به متهمین زیر که عبارتند از: سرهنگ مبشری، سرهنگ عزیزی نمینی، سرگرد عطارد، سرگرد وزیریان، سروان مدنی، سروان شفا، سروان واعظ قائمی، سروان افروخته و غیرنظامی کیوان قزوینی از هر جهت مدلل و موجه دانسته و محکومیت متهمین نام برده را به اعدام ابرام می‌نماید.»
 
 
نه به خاطرِ آفتاب، نه به خاطرِ حماسه
به خاطرِ سایه‌ی بامِ کوچکش
به خاطرِ ترانه‌یی
                    کوچک‌تر از دست‌های تو.
 
نه به خاطرِ جنگل‌ها، نه به خاطرِ دریا
به خاطرِ یک برگ
به خاطرِ یک قطره
                        روشن‌تر از چشم‌های تو.
 
نه به خاطرِ دیوارها ــ به خاطرِ یک چپر
نه به خاطرِ همه انسان‌ها ــ به خاطرِ نوزادِ دشمن‌اش شاید
نه به خاطرِ دنیا ــ به خاطرِ خانه‌ی تو
به خاطرِ یقینِ کوچکت
که انسان دنیایی‌ست
به خاطرِ آرزوی یک لحظه‌ی من که پیشِ تو باشم
به خاطرِ دست‌های کوچکت در دست‌های بزرگِ من
و لب‌های بزرگِ من
بر گونه‌های بی‌گناهِ تو.
 
به خاطرِ پرستویی در باد، هنگامی که تو هلهله می‌کنی
به خاطرِ شبنمی بر برگ، هنگامی که تو خفته‌ای
به خاطرِ یک لبخند
هنگامی که مرا در کنارِ خود ببینی.
 
به خاطرِ یک سرود
به خاطرِ یک قصه در سردترینِ شب‌ها تاریک‌ترینِ شب‌ها
به خاطرِ عروسک‌های تو، نه به خاطرِ انسان‌های بزرگ
به خاطرِ سنگفرشی که مرا به تو می‌رساند، نه به خاطرِ شاهراه‌های دوردست.
 
 به خاطرِ ناودان، هنگامی که می‌بارد
به خاطرِ کندوها و زنبورهای کوچک
به خاطرِ جارِ سپیدِ ابر در آسمانِ بزرگِ آرام.
 
 به خاطرِ تو
به خاطرِ هر چیزِ کوچک هر چیزِ پاک بر خاک افتادند
به یاد آر
عموهایت را می‌گویم
از مرتضی سخن می‌گویم...
 
از عموهایت|احمد شاملو

دوشنبه 26 مهر 1400 | ارسال نظر(0)

برزخیها

 
 

بررسی ادعای تاج‌زاده؛ سران جمهوری اسلامی در دهه شصت و «توبه‌» بازیگران پیش از انقلاب

 
 
محمدعلی فردین در نمایی از فیلم «برزخی‌ها»ی ایرج قادری

مصطفی تاج‌زاده، معاون وقت وزارت کشور در دولت محمد خاتمی‌ که این روزها برای انتخابات ریاست‌جمهوری پیش‌رو اعلام نامزدی کرده، اخیراً در گفت‌وگویی بحث ممنوعیت فعالیت برخی بازیگران شاخص پیش از انقلاب را بار دیگر مطرح کرده است.

آقای تاج‌زاده در زمان نخست‌وزیری میرحسین موسوی به‌عنوان معاون امور بین‌‌الملل وزارت ارشاد (سال‌های ۶۳ تا ۶۷ و در دوره وزارت محمد خاتمی) مشغول به‌ کار بود. او در این مصاحبه تأکید کرده است که حرف‌هایی که در مورد ایجاد محدودیت توسط آقایان موسوی و خاتمی برای هنرمندان و ممنوع کردن برخی از آن‌ها از فعالیت در دهه شصت زده می‌شود، صحت ندارد.

به‌گفتهٔ آقای تاج‌زاده، «در دهه شصت افرادی مانند محمد بهشتی (مدیر وقت بنیاد فارابی) و فخرالدین انوار(معاون سینمایی وقت) جلوی فعالیت چند هنرپیشه زمان شاه را گرفتند تا امکان فعالیت برای بقیه را باز کنند.»

 
 

در سال‌ها و دهه‌های گذشته، معمولاً نوک پیکانِ انتقاد از ممنوع کردن بازیگران شاخص قبل از انقلاب از فعالیت، به سمت مدیران سینمایی وقت گرفته شده است.

چندی پیش رادیوفردا با انتشار مطلبی به بررسی روند ممنوعیت از فعالیت بازیگران مطرح پیش از انقلاب پرداخت. جدا از وجه انتخاباتی ادعای اخیر آقای تاجزاده که می‌تواند به‌نوعی برای جلب‌توجه دیگران در مقابل اصولگرایانی باشد که هم ارکان قدرت را در دست دارند و هم کارنامه حجیم آن‌ها در زمینه سانسور فرهنگ و به‌طور خاص سینما روشن است، در این یادداشت می‌توانید مواضع سردمداران حاکمیت در دوران مدنظر آقای تاجزاده را مرور کنید.

بیشتر در این باره:

چه کسی بهروز وثوقی، فردین و ناصر ملک‌مطیعی را از کار ممنوع کرد؟

چهار مقام اصلی حاکمیت، علی خامنه‌ای (رئیس‌جمهور وقت)، میرحسین موسوی (نخست‌وزیر وقت)، اکبر هاشمی ‌رفسنجانی (رئیس مجلس وقت) و محمد خاتمی (وزیر ارشاد وقت) در سال ۱۳۶۳ و در جریان برگزاری سومین دوره جشنواره فیلم فجر با بولتن رسمی این جشنواره گفت‌وگو کردند؛ گفت‌وگوهایی با سؤالاتی یکسان دربارهٔ سینما و سیاست‌های سینمایی در جمهوری اسلامی. (متن این‌گفت‌وگوها در جلد دوم کتاب تاریخ سینمای ایران تألیف جمال امید در دسترس همگان است.)

یکی از سؤلات این مصاحبه‌ها مشخصاً دربارهٔ فعالیت هنرمندان قبل از انقلاب و دست‌اندرکاران قدیمی سینماست به این قرار:

«دست‌اندرکاران قدیمی سینما در رده‌های مختلف به دو گروه تقسیم می‌شوند. گروهی عهده‌دار وجه فرهنگی و گروهی عهده‌دار وجه تکنیکی آن می‌باشند. در مورد گروه اول تیپ‌های مختلف وجود دارد. برخی شهرت به فساد دارند، برخی مخالف جمهوری اسلامی هستند و برخی از انقلاب تمکین می کنند. برخی هم سینما را رها کرده‌اند. در مورد طرز برخورد، گروهی معتقدند به هیچکدام اجازه کار داده نشود و بعضی می‌گویند باید فرق قائل شد. بعضی‌ها معتقدند که با کنترل و نظارت ‌باید به همه کار داد. به نظر شما با این‌ها چه‌طور باید برخورد کرد؟»

میرحسین موسوی: اگر توبه هم کردند، در کارهای دیگر مشغول باشند

میرحسین موسوی، نخست‌وزیر وقت، موضع روشنی در جواب دادن به این سؤال گرفته و به‌صراحت فعالیت بازیگران و ستارگان سینمای قبل از انقلاب را در دوران انقلاب اسلامی مجاز نمی‌داند.

او در جواب چنین گفته بود: « از گروه‌های فنی می‌توان استفاده کرد جز در مواقعی که مخالف نظام جمهوری اسلامی باشند. در زمینه کارگردانان و نویسندگان، به اعتقاد بنده از چهره‌هایی که نشان بدهند صمیمانه در خدمت نظام جمهوری اسلامی هستند، با دقت و نظارتی که روی کار آنها می‌شود، می‌توانند کار کنند و آثار خود را عرضه کنند. در مورد بازیگران، کسانی که قویا در خدمت نظام طاغوت و ارزش‌های حاکم در آن زمانه بوده‌اند، نباید در فیلم‌ها ظاهر شوند. این‌گونه بازیگران یا ستاره‌های طاغوت بهتر است اگر توبه نیز کرده‌اند، در کارهای دیگر مشغول باشند.»

آقای موسوی در پاسخ به پرسش دیگری در مورد سینمای مطلوب جمهوری اسلامی، به دو مجموعه‌ای که آن سال‌ها در برنامه کودک تلویزیون پخش می‌شد، اشاره می‌کند: «اگر مراد از فیلم سرگرم کننده، فیلمی شبیه محله بروبیا و در شکل نو آن، محله بهداشت است، بنده این فیلم را برای جامعه بدآموز می‌دانم.»

میرحسین موسوی در ادامه صحبت‌هایش از مجموعه «سلطان و شبان» هم به عنوان اثری سرگرم‌کننده نام می‌برد و در ادامه، تولید فیلم «توبه نصوح» ساختهٔ محسن مخملباف و نظایر آن را «حرکتی هوشیارانه» می‌نامد.

محمد خاتمی: اگر مدعی توبه بودند، در جامعه فعالیت کنند ولی در صحنه فرهنگ و هنر جایی ندارند

پاسخ محمد خاتمی، ‌وزیر ارشاد وقت، نیز به این سؤال تفاوت چندانی با نظر میرحسین موسوی ندارد. او هم اعتقاد داشت که ستارگان سینمای قبل از انقلاب جایی در سینمای بعد از انقلاب ندارند، حتی به شرط توبه:

«... به نظر این‌جانب، مشتهرین به فساد و کسانی که مروج پلیدترین جنبه‌های فرهنگ ضداسلامی بوده‌اند نباید کارهای فرهنگی و از جمله وجه فرهنگی سینما را به آنان سپرد. هرچند اگر مدعی باشند که توبه کرده‌اند، بسیار خوب در جامعه می‌توانند به فعالیت‌های مختلفی مشغول شوند. ولی در صحنه فرهنگ و هنر جایی برای آنان نیست. معتقدم که رعایت این اصل، صرفنظر از این‌که خود یکی از مصادیق بارز پالایش فرهنگی‌ است، حداقل احترامی است که به انقلاب خونبار اسلامی می‌گذاریم...»

آقای خاتمی در ادامه بدون این‌که مصادیق «فساد» را در دیدگاه خودش تبیین کند، استثنایی برای کسانی که از نظر او «به فساد شهرت نداشتند و خود را متعلق به این نظام می‌دانند» قائل می‌شود و می‌گوید که «می‌شود از وجود آن‌ها نه به عنوان محور کار فرهنگی بلکه به موقعیت در نقش‌های غیرمثبت استفاده کرد.»

اوج مخالفت با حضور بازیگران شاخص پیش از انقلاب در سینمای بعد از انقلاب با توقف نمایش فیلم «برزخی‌ها»، ساختهٔ ایرج قادری، رقم خورد.

«برزخی‌ها» با بازی محمدعلی فردین، ناصر ملک‌مطیعی و ایرج قادری‌ از چهارشنبه چهارم خرداد سال ۶۱ روی پرده‌ رفت و پس از هجوم تماشاگران به سینماها برای دیدن فیلم، روزنامه کیهان در نهم خرداد ۶۱ اعتراضات به اکران «برزخی‌ها» و البته ترکیب بازیگرانش را با انتشار مقاله‌ای تند و تیز کلید ‌زد.

 
تصویر مطلبی که روزنامه کیهان علیه اکران «برزخی‌ها» منتشر کرد

در زمان چاپ این مطلب اعتراضی، محمد خاتمی سرپرست روزنامهٔ کیهان بود.

پایین کشیده شدن فیلم ایرج قادری از پرده‌های سینماها باعث کناره‌گیری مدیران وقت وزارت ارشاد شد و سپس محمد خاتمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را در دست گرفت.

علی خامنه‌ای: بیشتر از چهره‌های جدید استفاده شود

علی خامنه‌ای، رئیس‌جمهوری وقت نظام، در پاسخ به این سؤال موضع صریحی اتخاذ نمی‌کند و بیشتر به کلی‌گویی می‌پردازد. او از اساس اهمیت بازیگران را در مقوله فیلم‌سازی «درجه دو» می‌داند و بر اهمیت «کارگردان و سناریونویس» تأکید می‌کند. بعد هم می‌گوید بهتر است از چهره‌های جدید و جوان استفاده کنید تا میدان برای جوانان انقلابی باز شود.

هاشمی رفسنجانی: اصل بر این باشد که بتوانند برگردند

نرم‌ترین موضع در قبال بازگشت بازیگران قبل از انقلاب به عرصهٔ سینمای دوران انقلاب را اکبر هاشمی ‌رفسنجانی، رئیس وقت مجلس شورای اسلامی، ‌اتخاذ کرده است.

هاشمی‌ رفسنجانی در پاسخ به سؤال مطرح‌شده چنین پاسخ داده است:

«به طور کلی ما اصل را باید بر این بگذاریم که از این هنرمندان – چه فنی و چه فرهنگی- بهتر این است که استفاده شود. اصل بر این نباشد که این‌ها را طرد کنیم... آن‌ها را حتما باید کمک کرد بیایند به صحنه، مخصوصا با توجه به مسئله توبه که در اسلام هست... اگر ما با رویه خشن برخورد کنیم با آن‌ها،‌ همهٔ درها را ببندیم، این برخلاف مکتب اسلام است... بنابراین نظر من این است که هنرمندان گذشته، ‌اصل بر این باشد که بتوانند برگردند... البته استثناهایی هم دارد. بعضی از آن‌ها آن‌قدر آلوده بودند که بسیار مشکل است برگردند و این استثنا باز هم معنایش این نیست که درها به روی این‌ها بسته شده. این‌ها می‌توانند جور دیگری خدمت کنند... اما کسانی که می‌خواهند خدمت بکنند باید راه برایشان باز باشد.»

با وجود این اظهارات، در دوران ریاست‌جمهوری اکبر هاشمی ‌رفسنجانی به‌جز یک مورد صدور اجازهٔ فقط کارگردانی به ایرج قادری، نه‌تنها تفاوتی در وضعیت فعالیت ممنوع‌شده‌ها رخ نداد که از آن دوران به‌عنوان یکی از سیاه‌ترین دوران برای فرهنگ و هنر یاد می‌شود.

........

شنبه 24 مهر 1400 | ارسال نظر(0)

دیندار احمق

*دینداران احمق!*
 *وقتی روستایی بهداشت و حمّام و مدرسه ندارد و تو به آنجا بروی و مسجد بسازی؛ تو یک دیندار احمقی!!!!*
 
*وقتی مردمی گرسنه و بیکار باشند، و به نان شب محتاج  تو آنها را شب و روز نصیحت به تقوا و پرهیزکاری و قناعت می‌کنی، تو یک دیندار احمقی !!!!*
 
*وقتی عدّه‌ای از دختران و زنان جامعه ما به سبب فقر اقتصادی یا فرهنگی، تن فروشی می‌کنند، و تو  اصلاً رگ گردنت کلفت نمی‌شود، ولی اگر روسری همین افراد در خیابان کمی از سرشان عقب برود،  رگ گردنت کلفت می‌شود و عَربده می‌کشی، تو یک دیندار احمقی !!!!*
 
*اگر مدارس ما در سیستان و بلوچستان و کرمان و خراسان جنوبی و هرمزگان بعد از۴۳ سال انقلاب هنوز سرویس بهداشتی ندارد، وسیله گرمایی ندارد، و حتی معلم ندارد ولی تو فقط به فکر فرستادن یک روحانی برای تبلیغ دین به آنجا هستی؛ تو یک دیندار احمقی!!!!*
 
*وقتی سنّ فحشا در دختران جامعه به ۱۳ سال رسیده ، و تو نگران نیستی، و کاری نمیکنی ولی ناراحت می‌شوی از اینکه دختران و زنان برای نگاه کردن مسابقه فوتبال به استادیوم بروند، تو یک دیندار احمقی!!!!*
 
*اگر به این همه حجم دزدی، اختلاس و رشوه و فساد ِ اقتصادی در میان ِ مسئولین ِ ریز و درشت در این کشور، اعتراضی نمی‌کنی، ولی تحمّل آب بازی بچّه‌های نوجوان و جوان را در پارک‌های شهر نداری و یا از برگزاری کنسرتِ موسیقی در شهر غصه میخوری، واقعاً غصّه بخور چون تو یک دیندار احمقی!!!!!*
 
*اگر به کارگران ۶ماه بی‌حقوق مانده، دانشجو و معلّم و هر کس دیگری که مشکل ِ صنفی دارد اجازه یک فریاد یا اعتراض ِ ساده را به بهانه تشویش اذهان ِعمومی یا تضعیف ِ امنیّت ملّی نمی‌دهی، ولی به اعتراضات سیاسی و اجتماعی مردم انسوی دنیا حق میدهی و حمایت میکنی تو یک دیندار احمقی* 
 
 
*وقتی از ورشکسته شدن صنایع داخلی بخاطر تورم و گرانی دلار و قوانین دست و پا گیر گمرکی در ورود مواد اولیه صنایع بی‌خبری از طرف ِ دیگر میلیارد میلیارد ورود ِ کالاهای قاچاق و اتومبیل‌های لوکس در روز ِ روشن از مرزهای مجاز و گمرکات کشور تو را تحریک نمی کند؛ تو یک دیندار احمقی!!!!*
 
*اگر کودکان سرزمینمان در فقر وفلاکت غوطه‌ور هستند و در سرما و گرما زیر کپرها و سیاه چادر زندگی می‌کنند تو سنگ قبر امامان را طلا کاری میکنی تو یک دیندار احمقی!!!!*

شنبه 24 مهر 1400 | ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران