صاحبدلان

فرهنگی . اجتماعی . ادبی

نويسندگان

م . توحیدی

نکته ها - 3

** بهترین دوست همسرت باش

 ** تا وقتی شغل بهتری پیدا نکرده ایی شغل فعلیت را از دست نده

 ** سعی کن مفید ترین و با احساس ترین آدم روی زمین باشی

 ** از کسی کینه به دل نگیر

 ** برای تمام موجودات زنده ارزش قائل شو

 ** شکست را به راحتی بپذیر.

 ** وقتی پیروز شدی فخر فروشی نکن.

 ** خودت را در گیر مسائل بی اهمیت نکن.

** هرگز به کسی نگو که خسته و افسرده به نظر می آید.

 ** همیشه به قولت وفادار باش.

 ** تا می توانی جدایی ها را به وصل تبدیل کن.

 ** عادت کن که همیشه حتی زمانی که ناراحت هستی خودت را سرحال نشان دهی.

 ** زندگی را سخت نگیر.

 ** هیچ وقت قمار بازی نکن.

 ** وقتی با کار سختی روبرو شدی به خودت تلقین کن که شکست غیر ممکن است.

 ** از وسایلت به خوبی محافظت کن.

** انتظار نداشته باش که پول برایت خوشبختی بیاورد.

 ** برای تغییر دادن دیگران بیش از این تلاش نکن.

 ** همیشه خوش ظاهر و شیک پوش باش.

 ** پلها را از بین نبر شاید مجبور شوی بار دیگر از رودخانه عبور کنی

دوشنبه 25 بهمن 1400 | ارسال نظر(0)

نکته ها - 2

** بعد از تنبیه بچه هایت، آنها را در آغوش بگیر و نوازش کن.

 ** گاهی برای خودت سوت بزن.

 ** شجاع باش، حتی اگر نیستی وانمود کن که هستی، هیچکس نمی تواند تفاوت بین این دو را تشخیص دهد.

 ** هیچوقت سالگرد ازدواجت را فراموش نکن.

 ** به کسی کنایه نزن.

 ** از بین کتاب هایت آنهایی را امانت بده که بازگشتشان برایت مهم نباشد.

 ** به بچه هایت بگو که آنها فوق العاده اند.

 ** سحر خیز باش

 ** سعی کن همیشه خیلی هوشیار باشی، شانس گاهی اوقات خیلی آرام در می زند.

 ** همیشه ساعتت را پنج دقیقه جلو بکش.

 ** کسی را که امیدوار است هیچگاه نا امید نکن شاید تنها داروی او باشد

 ** وقتی با بچه ها بازی می کنی سعی کن آنها برنده شوند

 ** هیچگاه در دستگاه پیغام گیر تلفن پیام بی معنی و نامفهوم نگذار

 ** وقت شناس باش

 ** از افراد ناشایست دوری کن

 **  در پول دادن به بچه هایت خسیس نباش

** اصالت داشته باش

 ** هیچ وقت به رقیبت اعتماد نکن

 ** از حدی که لازم است مهربانتر باش

 ** وقتی عصبانی هستی به هیچ کاری دست نزن

دوشنبه 25 بهمن 1400 | ارسال نظر(0)

نکته ها - 1

نکته ها

...........

  ** روز تولد دیگران را به خاطر داشته باش.

 ** حداقل سالی یکبار طلوع آفتاب را تماشا کن.

 ** برای فردایت برنامه ریزی کن.

 ** از عبارت«متشکرم»زیاد استفاده کن.

 ** بدان در چه وقت باید سکوت کنی.

 ** زیر دوش آب برای خودت آواز بخوان.

 ** احمقانه رفتار مکن.

 ** برای هر مناسبت کوچکی جشن بگیر.

 ** اجناسی که بچه ها می فروشند را بخر.

 ** همیشه در حال آموختن باش.

** آنچه می دانی به دیگران بیاموز.

 ** روز تولدت یک درخت بکار.

 ** دوستان جدید پیدا کن اما قدیمیها را از یاد مبر.

 ** از مکانهای مختلف عکس بگیر.

 ** راز دار باش.

 ** فرصت لذت بردن از خوشی هایت را به بعد موکول نکن.

 ** به دیگران متکی نباش.

 ** هیچ وقت در مورد رژیم غذاییت با کسی صحبت نکن.

 ** اشتباه هایت را بپذیر.

 ** بدان که تمام اخباری که می شنوی درست نیست.

دوشنبه 25 بهمن 1400 | ارسال نظر(0)

من گاو هستم

من گاو هستم
 
در یک مدرسه راهنمایی دخترانه چند سالی مدیر بودم. روزی چند دقیقه مانده به زنگ تفریح، مردی باظاهری آراسته وارددفتر مدرسه شد. گفت: با خانم ناصری دبیر کلاس دوم کار دارم.... می خواهم درباره درس و انضباط فرزندم از او سؤال کنم . ازاو خواستم خودش رامعرفی کند.
گفت: من گاو هستم !  خانم دبیر بنده را می شناسند! بفرمایید گاو آمده.
ایشان متوجه می شوند چه کسی آمده!  تعجب کردم و موضوع را به خانم ناصری، دبیرکلاس دوم گفتم. او هم تعجب کرد وگفت: ممکن است این آقا اختلال روانی داشته باشد، یعنی چه گاو؟ من که چیزی نمیفهمم! ناچارازاو خواستم پیش آن مرد برود. با اکراه پذیرفت و رفت.
مرد آراسته، با احترام به خانم دبیر ما سلام داد و خودش را معرفی کرد: من گاو هستم! معلم جواب سلام داد و گفت: خواهش میکنم، ولی ...
 مرد ادامه داد شما بنده را به خوبی می شناسید. من گاو هستم، پدر گوساله!
 همان دختر۱۳ ساله ای که شما دیروز در کلاس، او را به همین نام صدا زدید... دبیر ما به لکنت افتاد و گفت: آخه، میدونید. مرد گفت: بله، ممکن است واقعاً فرزندم مشکلی داشته باشد و من هم در این مورد به شما حق میدهم. ولی بهتر بود مشکل انضباطی او را با من نیزدرمیان می گذاشتید. قطعاً من هم میتوانستم اندکی به شما کمک کنم. خانم دبیر و پدر دانش آموز مدتی با هم گفتگو کردند.
 
آن آقا، در خاتمه کارتی را به خانم دبیر ما داد و رفت. وقتی او رفت، کارت را با هم خواندیم روی آن نوشته شده بود:
دکترفلانی عضو هیأت علمی دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه .
چند روز بعد از ایشان خواستم که یک جلسه برای معلمان صحبت کنند، در کمال تواضع خواسته ام روقبول کردند، سخنرانی دلپذیری داشتند...ایشان می‌گفت:
خشونت آن گونه كه ما فکر می کنیم فقط محدود به خشونت فيزيكي و بدني نيست. عموما مادرگيري هاي فيزيكي یا تعرض جنسی را خشونت می دانیم. ولی واقعیت آنست که دامنة خشونت حوزه های گسترده تري دارد از جمله خشونت زبانی. وقتی توهین میکنیم، قومی را مسخره می کنیم. صاحبان یک عقیده را تحقیر می کنیم. وقتی تهمت یا برچسب می زنیم یا تهدید میکنیم همه این ها خشونت است؛ منتهاخشونت زبانی. بدون خون و خونریزی است. خشونت زبانی از درون می کُشد.
 
 تا حالا هیچ کس را دیده اید که به دلیل اینکه مسخره شده و یا فحش خورده باشد به اورژانس مراجعه‌ کند؟ یا به پلیس شکایت کند؟ قربانیان خشونت زبانی، اثری از جای زخم بر بدنشان یا مدرک دیگری ندارند. خشونت ابتدا در ذهن شكل مي گيرد بعد خود را در زبان نشان می دهد و سپس زمینه ساز خشونت فیزیکی میشود.
 وقتی رهبریک گروه سیاسی در جامعه، افراد طرف مقابل رااحمق، مغرض و فاسد معرفی میکند، ما به عنوان طرفداران اوآمادگی لازم را پیدا می کنیم که در زمان مناسب با ماشین از روی آنها رد شویم, چرا؟ چون دیگر آنها را شایسته زندگی نمی دانیم !
 وقتی در یک ورزشگاه صد هزار نفری،طرفداران تیم مقابل را با ده ها فحش آبدار و ناموسی می نوازیم، زمینه را برای زد و خورد بعد از بازی فراهم میکنیم. وقتی ما جریان رقیب را فریب خورده و عامل دست دشمن معرفی میکنیم، آنگاه حذف سیاسی و فیزیکی رقیب مشروعیت پیدا می کند...
 
وقتی دختر همسایه را داف خطاب می کنم، راننده کناری را یابو، مشتری را گاو، دانش آموزم راخنگ و فرد قانون مداررا اُسکُل، همه اینها خشونت های زبانی یعنی آمادگی برای خشونت رفتاری در آینده؛ از تعرض جنسی بگیرید تا صدمه فیزیکی. 
چه باید کرد؟
اولین کار این است:
که مهارت گفتگو را بیاموزیم. فقدان مهارت‌های گفت‌وگو باعث می شود افراد نتوانند آن‌چه که مدنظر دارند را به‌زبان روشن بیان کنند و ایده و احساس خود را در یک کلام خشن و تندتخلیه میکنند. تمرین گفتگو تمرین تخلیه ذهن و قلب به شیوه ای غیرخشونت آمیز است
 
دومین کار این است:
که به خودمان بارها و بارها یادآوری کنیم کشتن آدم ها فقط به فرو کردن چاقو در سینه آنان نیست. دختر یا پسر، زن یا مردی که شخصیت اش تخریب شده، شرافت اش لکه دار شده، عزت نفس اش لگدمال شده دیگر زندگی نرمال نخواهد داشت. به خودم یادآوری کنم که جریان رقیب من، تیم مقابل، صاحبان دین و مذهب و اندیشه متفاوت از من، نه بی شعور هستند نه فاسد نه احمق نه هوس باز نه فریب خورده نه ... آن ها فقط انسان هستند، درست ودقیقا مانند من! آنگاه یاد خواهم گرفت.
 *کلمه گاو را فقط و فقط برای خود گاو بکار بگیرم نه کمتر و نه بیشتر.

سه‌شنبه 19 بهمن 1400 | ارسال نظر(0)

شهید بهشتی

درسهایی از شهید بهشتی

از پلکان حرام که نمی‌شود به بام سعادت حلال رسید...

گفتند حالا که «مرگ بر شاه» همه‌گیر شده؛ شعار جدید بدیم: «شاه زنازاده است، خمینی آزاده است». آشفته شده‌بود. گفت: رضاخان ازدواج کرده، این شعار حرام است. از پلکان حرام که نمی‌شود به بام سعادت حلال رسید.

*

طلبه جوان هر روز می‌رفت دبیرستانها درس انگلیسی می‌داد. پولش هم می‌شد مایه امرار معاش. می‌گفت اینطوری استقلالم بیشتره، نواقص حوزه رو بهتر می‌فهمم و با شجاعت بیشتری می‌تونم نقد کنم. بهشتی تا آخر هم با حقوق بازنشستگی آموزش و پرورش زندگی می‌کرد.

*

از بهشتی پرسید؛ روحانی هم می‌تونه تو شورای شهر بره؟ گفت: روحانی همه جا می‌تونه بره به شرط اینکه علم اون رو داشته باشد نه اینکه تکیه‌اش به علوم حوزوی باشه.

گفت: صرف روحانی بودن به فرد صلاحیت ورود به هر کاری رو نمی‌ده.

*

بنی‌صدر که فرار کرد زنش رو گرفتند. زنگ زد که زن بنی‌صدر تخلفی نکرده باید زود آزاد بشه. آزادش نکردند. گفت با اختیارات خودم آزادش می‌کنم. بهشتی می‌گفت: هر یک ثانیه که در زندان باشه گناهش گردن جمهوری اسلامیه

*

الآن بهترین موقعیته، برای کمک به پیروزی انقلاب هم هست! نیت بدی هم که نداریم. آمار شهدای ١۵خرداد رو بالا می‌گیم، خیلی بالا، این ننگ به رژیم هم می‌چسبه!

بهشتی بدون تعلل گفت: با دروغ می‌خواهید از اسلام دفاع کنید؟ اسلام با صداقت رشد می‌کنه نه دروغ!

*

بهشتی اسم جوان رو داده بود برای شورای صدا و سیما. گفته بودند ولی این مخالف شماست، کلی علیه شما دنبال سند بوده! گفت: او جویاست و کنجکاو. چه اشکالی دارد که سندی پیدا کند و مردم رو آگاه کند.

*

همه جمع شده بودند برای جلسه. باهنر رو فرستاده بودند که بهشتی رو بیاره. اومده بود که آماده شید بریم؛ همه منتظر شمایند. بهشتی عذر خواسته بود. گفترذه بود جمعه متعلق به خانواده است، قرار است برویم گردش.

اخم باهنر رو که دید گفت: بچه‌ها منتظرند، سلام برسونید، بگید فردا در خدمتم

 *

به قاضی دادگاه نامه زده بود که: «شنیدم وقتی به مأموریت می‌روی ساک خود را به همراهت می‌دهی. این نشانه تکبر است که حاضری دیگران را خفیف کنی.»

قاضی رو توبیخ کرده بود. حساس بود، مخصوصاً به رفتار قضات...

*

مترجم ترجمه کرد؛ «هیأت کوبایی می‌خواهند با شما عکس یادگاری بگیرند». همه ایستاده بودند تو کادر جز مترجم! پرسید مگه شما نمی‌آیی؟ گفت: همه می‌دونند من توده‌ایم، برای شما بد می‌شود. خندید؛ باید شما هم باشید، دقیقاً کنار من! کادر کامل شد.

*

با بی‌ادبی بلند شد به توهین کردن به شریعتی. بهشتی سرخ شد و گفت: حق نداری راجع به یک مسلمان اینطور حرف بزنی.

هول شدند و چند نفر حرف تو حرف آوردند که یعنی بگذریم. گفت: شریعتی که جای خود! غیر مسلمان را هم نباید با بی‌ادبی مورد انتقاد قرار بدیم.

*

اومده بودند در خانه بهشتی که یک مقام سیاسی خارجی می‌خواهد شما را ببیند. گفت: قراره به فرزندم دیکته بگویم. جمعه‌ام متعلق به خانواده است.

نرفته بود. «بابا آب داد». بنویس پسر بابا!

*

صبح بود، یه اتوبوس آدم پیاده شدند جلوی خونه بهشتی. یه نگاهی و براندازی کردند و دوباره سوار شدند و رفتند. نگو دعوا شده بود، یکی گفته بود خونه بهشتی کاخه! یکی دیگه گفته بودند هشت طبقه است! راننده بهشتی‌شناس بود. همه رو آورده بود دم خونه گفته بود حالا ببینید و قضاوت کنید!!

 

یکشنبه 17 بهمن 1400 | ارسال نظر(0)

گوسفند نباشیم

گوسفندها مثل پلنگ نعره نمی‌کشند، مثل الاغ عرعر نمی‌کنند، مثل شیر نمی‌غرند،

مثل خرگوش نمی‌دوند، مثل ماهی زیرآبی نمی‌روند

و مثل اسب به سرعت فرار نمی‌کنند و شاید به همین دلیل است که همیشه به صورت " گله" هستند و یک " سگ" از آنها مراقبت می‌کند تا عاقبت خورده شوند.

سگ‌ها مواظب گوسفندها هستند، نمی‌گذارند گرگ‌های وحشی آنها را بخورد و مواظب‌اند که دزد آنها را نبرد و سرانجام قصاب آنها را بکشد.

سگ‌ها وفادارند، ولی نه به گوسفندها، بلکه به قصاب‌ها.

علت اینکه دموکراسی به درد گوسفندان نمی‌خورد این است که آنها یا باید به سگ رای بدهند، یا به قصاب،

در غیر این صورت باید خیانت کنند و به سوی گرگ بروند که او هم آنها را خواهد خورد.

حتی اگر مدرنیزه هم بشوند، فقط بطور مکانیزه کشته می‌شوند، اگر دیندار هم بشوند، عید قربان قتل عام می‌شوند.

اعلام همبستگی میان گوسفندان تا وقتی ترس از گرگ و اعتماد به سگ و چاقوی قصاب است، بیهوده است، فقط باعث می‌شود کشتارگاه مکانیزه ساخته شود.

انتخابات برگزار شد، همه گوسفندان به سگ رای دادند، جز او کسی را نمی‌شناختند.

پشت سر هر گوسفند ناموفق، یک گرگ است.

دموکراسی در دنیای گوسفندها، یعنی انتخاب یکی از این سه گزینه: سگ... گرگ... یا قصاب!!؟؟

 باید سعی کنیم از گوسفند بودن خارج شویم. این کار با مطالعه و مطالبه امکان پذیر است

یکشنبه 17 بهمن 1400 | ارسال نظر(0)

آیا شما با سواد هستید؟؟؟؟

آیا شما باسواد هستید؟!
 
■یادتان هست سعدی در گلستان میگفت: دو کس رنج بیهوده بردند و سعی بی‌فایده کردند: یکی آن که اندوخت و نخورد، و دیگر آن که آموخت و نکرد.
□حالا یونسکو هم در جدیدترین تعریفش از سواد همان حرف سعدی را زده است.
 
●شاید برای‌تان جالب باشد که بدانید مفهوم سواد در قرن گذشته، تغییرات بسیاری کرده است و این چهارمین تعریف سواد است که توسط یونسکو به صورت رسمی اعلام می‌شود. به طور خلاصه و طبق این تعریف، باسواد کسی است که بتواند از خوانده‌ها و دانسته‌های خود تغییری در زندگی خود ایجاد کند. 
 
○با تعریف جدیدی که یونسکو ارائه داده باسوادی، توانایی تغییر (Change) است و باسواد کسی است که بتواند با آموخته‌هایش، تغییری در زندگی خود ایجاد کند.
 
■توانایی خواندن و نوشتن، اولین تعریفی که از سواد در اوایل قرن بیستم ارائه شد، صرفا به توانایی خواندن و نوشتن زبان مادری معطوف بود. طبق این تعریف، فردی با سواد محسوب می‌شد که توانایی خواندن و نوشتن زبان مادری خود را داشته باشد.
 
□دومین تعریف اضافه‌شدن یادگرفتن رایانه و یک زبان خارجی. در اواخر قرن بیستم، سازمان ملل تعریف دومی از سواد را ارائه کرد. در این تعریف جدید، علاوه بر توانایی خواندن و نوشتن زبان مادری، توانایی استفاده از رایانه و دانستن یک زبان خارجی هم اضافه شد. بدین‌ترتیب به افرادی که توان خواندن و نوشتن، استفاده از رایانه و صحبت و درک مطلب به یک زبان خارجی را داشتند، باسواد گفته شد. قاعدتا طبق این تعریف بسیاری از دانشجویان و دانش‌آموختگان دانشگاهی کشور ما بی‌سواد محسوب می‌شوند چون دانش زبان خارجی بیشتر افراد کم است.
 
●سومین تعریف، اضافه‌شدن ۱۲ نوع سواد. سازمان ملل در دهه دوم قرن ۲۱، باز هم در مفهوم سواد تغییر ایجاد کرد. در تعریف سوم کلا ماهیت سواد تغییر یافت. مهارت‌هایی اعلام شد که داشتن این توانایی‌ها و مهارت‌ها مصداق باسوادبودن قرار گرفت. بدین ترتیب شخصی که در یک رشته دانشگاهی موفق به دریافت مدرک دکترا می‌شود، حدود ۵ درصد با سواد است. این مهارت‌ها عبارت‌اند از:
 
۱- سواد عاطفی: توانایی برقراری روابط عاطفی با خانواده و دوستان.
۲- سواد ارتباطی: توانایی برقراری ارتباط مناسب با دیگران و دانستن آداب اجتماعی.
۳- سواد مالی: توانایی مدیریت مالی خانواده، دانستن روش‌های پس‌انداز و توازن دخل و خرج.
۴- سواد رسانه‌ای: این که فرد بداند کدام رسانه معتبر و کدام نامعتبر است.
۵- سواد تربیتی: توانایی تربیت فرزندان به نحو شایسته.
۶- سواد رایانه‌ای: دانستن مهارت‌های راهبری رایانه
۷- سواد سلامتی: دانستن اطلاعات مهم درباره تغذیه سالم و کنترل بیماری‌ها و داشتن یک برنامه فعالیت بدنی منظم در زندگی.
۸- سواد نژادی و قومی: شناخت نژادها و قومیت‌ها بر اساس احترام و تبعیض نگذاشتن.
۹- سواد بوم شناختی: دانستن راه‌های حفاظت از محیط زیست.
۱۰- سواد تحلیلی: توانایی شناخت، ارزیابی و تحلیل نظریه‌های مختلف و ایجاد استدلال‌های منطقی بدون تعصب و پیش فرض.
۱۱- سواد انرژی: توانایی مدیریت مصرف انرژی.
۱۲- سواد علمی: علاوه بر سواد دانشگاهی، توانایی بحث یا حل و فصل مسائل با راهکارهای علمی و عقلانی مناسب.
 
○از آن جا که باسوادبودن به یادگیری این مهارت‌ها وابسته شد، قاعدتا سیستم آموزشی کشورها هم باید متناسب با این مهارت‌ها تغییر رویه می‌داد که متاسفانه فعلا سیستم آموزشی کشور ما، هنوز هیچ تغییری در زمینه آموزش مهارت‌های فوق نکرده است.
 
■در چهارمین ‌و جدیدترین تعریف، علم با عمل معنا می‌شود. به تازگی «یونسکو» یک بار دیگر در تعریف سواد تغییر ایجاد کرد. در این تعریف جدید، توانایی ایجاد تغییر، ملاک باسوادی قرار گرفته است، یعنی شخصی با سواد تلقی می‌شود که بتواند با استفاده از خوانده‌ها و آموخته‌های خود، تغییری در زندگی خود ایجاد کند.
 
□در واقع، این تعریف مکمل تعریف قبلی است؛ چرا که، صرفا دانستن یک موضوع به معنای عمل به آن نیست. در صورتی‌که مهارت‌ها و دانش آموخته شده باعث ایجاد تغییر معنادار در زندگی شود، آن گاه می‌توان گفت این فرد، انسانی با سواد است.

یکشنبه 17 بهمن 1400 | ارسال نظر(0)

سنگاپور

سنگاپور چگونه توسعه یافت؟

 سنگاپور یکی از ۱۰کشور توسعه یافته جهان بامساحت ۷۲۸کیلیومتر مربع (نصف جزیره قشم) و ۵میلیون جمعیت (۱۷ برابر کمتر از ایران) تقریبا ۲ برابر کل ایران اقتصاد دارد!

جی‌دی‌پی سنگاپور ۳۵۰میلیارد دلار است و جی‌دی‌پی ایران ۱۹۱میلیارد دلار.

 سنگاپور موفق شده با رعایت ۳ اصل شایسته سالاری، عملگرایی و صداقت بالاترین رتبه‌های جهانی راکسب کند:

رتبه ۱ اثربخش‌ترین دولت جهان

رتبه ۱ شاخص کیفیت نظارت دولتی جهان

رتبه ۱ رقابت‌پذیرترین اقتصاد جهان

رتبه ۱ بهترین قوانین کار جهان

رتبه ۱ سلامت و پایداری شیلات جهان

رتبه ۱ کیفیت زیرساخت‌های هوایی جهان

رتبه ۱ باکیفیت‌ترین جاده‌های جهان

رتبه ۲ نوآورترین کشور جهان

رتبه ۲ آزادترین اقتصاد جهان

رتبه ۲ کمترین تهدیدات امنیتی جهان

رتبه ۲ دارای بیشترین ارتباطات جهانی

رتبه ۳ جذب سرمایه‌گذار خارجی جهان

رتبه ۳ باکیفیت‌ترین خدمات لجستیکی جهان

رتبه ۳ حمل و نقل دریایی جهان

رتبه ۳ صادرکننده کالای پیشرفته جهان

رتبه ۴ بیشترین تعداد کشتی جهان

رتبه ۵ کمترین توقف کشتی‌ها بنادر

رتبه ۵ دارای بیشترین مراکز مالی جهان

رتبه ۷ قانونمندترین و شفاف‌ترین کشور جهان

رتبه ۹ ذخایر بزرگ ارزی جهان

پنج‌شنبه 14 بهمن 1400 | ارسال نظر(0)

ناصرالدین شاه

در زمان ناصرالدین شاه قاجار پیرمردی کنار رودخانه ای آسیاب آبی داشت که با آسیاب کردن گندم روزگار خوبی را می گذراند￸
 پیرمرد یک گاو ۸ گوسفند و ۴۰ درخت خرما و تعدادی مرغ داشت که درآن زمان وضع مالی خوبی بود￸
روزی دزدی سوار خر خود بود که چند شتر و چند کیسه طلا را دزدیده بود و برای فرار از دست سربازان شاه به کلبه  پیرمرد رسید￸
 
 دزد به پیرمرد گفت￸:
 می خواهم از رودخانه گذر کنم و اگر تو برای من یک پل درست کنی یک کیسه طلا به تو می دهم￸
 پیرمرد که چشمش به کیسه طلا افتاد به رویاهایش فکر کرد که با فروختن طلاها خانه بزرگی درشهر می خرد و ثروتمند زندگی می کند ￸
برای همین قبول کرد￸
 از فردای آن روز پیرمرد شروع به ساختن پل کرد
 درختان خرمای خود را برید تا برای ساختن ستون های پل از آنها استفاده کند￸
روزها تا دیر وقت سخت کار می کرد و پیش خود می گفت دیگر به  کلبه و آسیاب و حیوانات خود نیاز ندارم
پس هر روز حیوانات خود را می کشت و غذاهای خوب برای خود و دزد درست می کرد￸
 حتی در ساختن پل از چوبهای کلبه و آسیاب خود استفاده می کرد￸
￸طوری که بعداز گذشت یک هفته ساختن پل ؛ دیگر نه کلبه ای برای خود جا گذاشت نه آسیابی
 به دزدگفت پل تمام شد و تو می توانی از روی پل رد بشی￸
دزد به پیرمرد گفت من اول شترهای خود را از روی پل رد می کنم که از محکم بودن پل مطمئن بشوم و ببینم که به من و خرم که کیسه های طلا بار دارد آسیب نزند￸
 پیرمرد که از محکم بودن پل مطمئن بود به دزد گفت تو بعد از گذشتن شترها خودت نیز از روی پل رد شو که خوب خاطر جمع بشوی و بعد کیسه طلا را به من بده￸!
 دزد بلافاصله همین کار را کرد و به پیرمرد گفت وقتی با خرم از روی پل رد شدیم تو بیا آن طرف پل و کیسه طلا را ازمن بگیر￸
پیرمرد قبول کرد ￸
و همانطور که دزد نقشه در سر کشیده بود اتفاق افتاد ￸
وقتی در آخر دزد با خر خود به آن طرف پل رسید پل را به آتش کشید و پیرمرد این سوی پل تنهای تنها ماند
 وقتی سربازان پیرمرد را به جرم همکاری با دزد نزد شاه بردند ناصرالدین شاه از پیرمرد پرسید جریان را تعریف کن￸!
 پیرمرد نگاهی به او کرد و گفت همه چی خوب پیش می رفت￸
فقط نمی دانم چرا وقتی خرش از پل گذشت￸
شدم تنهای تنهای تنها
 ضرب المثل خرش از پل گذشت از همین جا شروع شد
 
برگرفته ازکتاب دزدان قاجار
 
نتیجه￸:
توی زندگیت حواست باشه خر چه کسی رو از پل رد می کنی￸       
دوستان عزیز اگر کمی به این داستان فکر کنیم میبینیم که خیلی آموزنده است و ما خرخیلیهارو ازپل گذرانیم که بعدش بهمون خیانت کردن

یکشنبه 10 بهمن 1400 | ارسال نظر(0)

وطن خاکی و وطن معنوی

نوشته زیبا و خواندنی زیر از زنده یاد احسان یارشاطر (تاریخ دان و زبان دان مشهور ایرانی، 1397-1299، متولد همدان، متوفی در کالیفرنیا، ایالات متحده) با عنوان "ما دوگونه وطن داریم!" - "وطن خاکی" و "وطن معنوی". 
 
ما دو گونه وطن داریم! یکی آن که میان دریای مازندران و خلیج فارس قرار دارد، با کوه‌های بلند و رودهای کم‌آب و صحراهای فراخ و ریگزارها و شوره‌زارهایی گرم و خشک و بیشه‌هایی که از چند قرن پیش، باز رو به کاستی داشته است و درختانی که نسل بسیاری از آن‌ها را تبر زغال‌گران و ارّه تخته‌سازان برانداخته است؛ با دهکده‌هایی بیش‌تر کم‌حاصل و تنگدست و شهرهایی عموماً بی‌نقشه و بازیچهٔ مطامع زمین‌خواران . 
وطنی که بارها به سُمّ اسبان مهاجمان ترک و تازی و تاتار کوفته شده و باز با تن ناتوان به‌پاخاسته و به درمان زخم‌های خود پرداخته تا یورش و غارت بعدی را مهیا شود.
 
وطنی که زندگی‌ دنیایی‌اش غالباً دستخوش آزار و ستم حکمرانان و آز و خشونت باج‌ستانان و تجاوز کارفرمایان، و زندگی عقبایی‌اش در گروِ انذار و تهدید دین‌فروشان و سالوس جبه‌پوشان و فریب روحانی‌نمایان بوده است.
 وطنی که تاریخش ماجرای آشفته و خون‌آلودی است که غم‌نامه‌های سوزناک در قبال آن رنگ می‌بازند.
 وطنی که از چند قرن به این طرف فتور سالخوردگی و فرسودگی گام‌های آن را سست و ناتوان کرده و آن را توشه‌خوار تمدنی بیگانه و پیرو صنعتی زبردست و بالنده ساخته است. 
هر‌ چندی برای درمان درد پنهان خود دست در دامن شیوه‌ای می‌زند و علاج تازه‌ای را می‌آزماید، اما ضعف درون نقش‌های او را باطل می‌کند و بر حسرتش می‌افزاید.
 
 وطن دوم ما وطنی است که در آفاق ذهن ما خانه دارد.
 وطنی است روشن و دل‌انگیز با رنگ‌های شفاف و دیده‌فریب. در آن رودکی چنگ برمی‌گیرد و سرود شادی و نغمهٔ می و مستی می‌نوازد. 
و فردوسی داستان دلاوری‌های قهرمانان ما را با آهنگی پهلوانی سر‌‌می‌دهد. 
خیام شگفتی حیات و سرگردانی انسان را باز می‌نماید.
ابوسعید از صفای درون و دستگیری مردمان و پرهیز از خودفروشی سخن می‌گوید.
 نظامی ظرایف عشق و شوق را با قلم‌موی کلمات به استادی ترسیم می‌کند و هم ما را به تأمل در حکمت و اخلاق می‌خواند.
 سعدی آدمیت و عدل‌پروری و پوزش‌پذیری و خدمت به خلق و زیبایی آن‌ها را در نظر ما ترسیم می‌کند.
و مولوی شور و شیدایی خود را به بانگ بلند به گوش‌ها می‌رساند.
  حافظ پرده از زرق صوفیان و ریای زاهدان و  سالوس مفتیان و محتسبان برمی‌گیرد و نوای عشق و آزادگی را به آهنگی لطیف در گوش ما زمزمه می‌کند.
 «وطن خاکی» ما پیوسته در معرض آفات است و «وطن معنوی» ما، برعکس، از گزند باد و باران و دستبرد ویران‌گر حوادث در امان.
 درخشش آن را تیرگی اعمال ما زایل نمی‌کند. 
گنجی است که از آنِ ماست، آفتابی است که پیوسته می‌تابد؛ زنده و پایدار است.
 بر ماست که این وطن را زیباتر و تابناک‌تر کنیم.
 
احسان یارشاطر

دوشنبه 04 بهمن 1400 | ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران