صاحبدلان

فرهنگی . اجتماعی . ادبی

نويسندگان

م . توحیدی

۶نشانه منتهی شدن یک زندگی به طلا

پنج‌شنبه 11 دی 1399 | ارسال نظر(0)

۶نشانه منتهی شدن یک زندگی به طلا

پنج‌شنبه 11 دی 1399 | ارسال نظر(0)

۶نشانه منتهی شدن یک زندگی به طلا

پنج‌شنبه 11 دی 1399 | ارسال نظر(0)

خدایا

خدایا! تراعاشق دیدم وغریبانه عاشقت شدم

تورا بخشنده پنداشتم وگنهکارشدم تورا وفاداردیدم وبی وفایی نمودم

ولی هر کجاکه رفتم سرشکسته بازگشتم تورا گرم دیدم ودرسرد ترین لحظات به سراغت آمدم

اما…تومرا چه دیدی که همچنان بخشنده و توبه پذیرومشتاق بنده ات ماندی؟

سه‌شنبه 09 دی 1399 | ارسال نظر(0)

بوسه

 یک بوسه طلبکـارم و میگیـرم از آن لب

حتی اگر این کار بیفتـد به قیامت

سه‌شنبه 09 دی 1399 | ارسال نظر(0)

نظارت فقهاء یا حکومت فقهاء؟

« .. من دارم می بینم اگر این ها شاه را بیرون کنند، نمی توانند کشور را‌‎ ‌‏اداره کنند و آبروی روحانیت و دین و همه از بین می رود ..»

 گزیده مصاحبه با آیت الله محمدعلی گرامی،

مرحوم آقای بروجردی در‌‎ ‌‏موارد متعدد در پاسخ به اعتراض افراد فرموده بود:

 چه می گویید؟ اگر شاه را بیرون کنیم،‌‎ ‌‏مملکت را به دست چه کسی بدهیم؟

 بعد اشاره کرده بود به شیخی، که پدر یکی از‌‎ ‌‏آقایان فعلی و از معاریف حوزه است، گفته بود:

این را که می بینی همان دکتر اقبال است‌‎ ‌‏به اضافه ریش و عمامه.

می خواهی مملکت را به دست این ها بدهم؟‏

آقای بروجردی به نزدیکان مرحوم میرزای شیرازی فرموده بود:

شما در خانه هایتان‌‎ بگردید نامه های میرزا و مکاتباتش با ناصر الدین شاه را پیدا کنید...

 ناصر الدین شاه به‌‎ ‌‏میرزا نامه نوشت که:

 جناب حجة الاسلام ملاذ الأنام!

حالا که چنین است کلام شما را‌‎ پذیرفتیم.

حالا مملکت را خودتان اداره کنید، ما هم در خدمت شما هستیم.

آقای‌‎ ‌‏بروجردی فرمود:

میرزا خیلی عقل کرد و در جواب نوشت:

 حضور مبارک اعلا حضرت‌‎ ‌‏فلان، کماکان شما شاه و ما رعیّت هستیم ولی ما هنوز ناظریم اگر کار خلافی جلو آمد باز‌‎ ‌‏هم ما هستیم.

یکی از کسانی که این عقیده را داشت آیت‌الله شریعتمداری بود.

موقعی که ما در جیرفت‌‎ ‌‏تبعید بودیم یکی از رفقا مخفیانه به قم آمد و با عده ای از بازاری های قم نزد حضرت آیت الله ‌‏شریعتمداری رفت و با ایشان به تندی دعوا کرد که شما چرا کوتاه می آیید؟

 امام دارد راجع‌‎ ‌‏به شاه و آمریکا صحبت می کند، شما از قانون اساسی دم می زنید.

ایشان گفته بودند که‌‎ مرا بی دین ندانید، من دارم می بینم که اگر این ها شاه را بیرون کنند، نمی توانند کشور را‌‎ ‌‏اداره کنند آبروی روحانیت و دین و همه از بین می رود...

‌‏مرحوم شهید صدر نیز کتابی دارد‌‎ ‌‏با عنوان «خلافة الانبیاء و نظارة العلماء» که آقا جمال موسوی که قبلاً اصفهان بوده و حالا‌‎ ‌‏ساکن تهران است آن را به فارسی ترجمه کرده است.

تأسف خوردم که بعضی این کتاب‌‎ ‌‏را جمع آوری کردند.

عقیده افراد باید محفوظ باشد. فوقش شما ردّ کنید. چرا جمع‌‎ ‌‏آوری کنید؟!

در آن جا ایشان تصریح کرده اند که علما باید ناظر باشند و حکومت مال‌‎ ‌‏معصومین است.‏

 صادق طباطبایی فرزند مرحوم آیت الله سلطانی طباطبایی در خاطرات خود آورده است:

«در یکی از روزهای بهار سال ۱۳۳۱ که نوجوانی ۹ ساله بودم، گروهی از طلبه‌های جوان و سیاسی از تهران عازم قم شده بودند تا با آیت‌‌الله بروجردی دیدار کنند.

طلبه جوانی که بعد‌ها فهمیدم نواب صفوی بود، سخنان تندی ایراد می‌کرد که هیچ چیز از آن در خاطرم نمانده است.

 بعد‌ها خبردار شدم که نواب و یارانش قصد دیدار با آیت‌الله بروجردی را داشتند که ایشان آن‌ها را نپذیرفته بودند.

از پدرم شنیدم که چند روز بعد که اصحاب آیت‌الله بروجردی از جمله پدرم در محضر ایشان بودند، یکی از بزرگان و از مدرسان حوزه علت این رفتار را از آقای بروجردی سؤال کرده و می‌پرسد چرا این افراد را که خواهان حکومت اسلامی هستند، نپذیرفتید؟

ایشان در جواب می‌گویند: این آقایان می‌خواهند شاه را بردارند ولی امثال شما را به جای او بگذارند.

 شخص دیگری که از علمای بزرگ و فقهای برجسته بوده است می‌پرسد، مگر چه اشکالی دارد؟

 آیت‌الله بروجردی در جواب می‌گویند:

 بزرگترین اشکال این است که شاه نهایتا با اسلحه توپ و تفنگ به جان مردم می‌افتد، با این اسلحه می‌شود مقابله کرد!

ولی اگر شما به جای او نشستید، اسلحه شما ایمان و عقاید مردم است که به جان مردم می‌اندازید.

با این اسلحه نمی‌توان به راحتی مقابله کرد و لذا دین و ایمان مردم به بازی گرفته می‌شود...»

سه‌شنبه 09 دی 1399 | ارسال نظر(0)

یک نکته جالب ریاضی

نکته جالب ریاضی
از زمان کودکی و در همون سال های اولیه مدرسه به ما یاد دادند که عدد زوج عددی هست که فقط و فقط بر ۲ یا مضارب ۲ قابل تقسیم باشه و اگر عددی تقسیم بر ۲ یا مضارب ۲ مثل ۴ یا ۶ و.. بشه و اعشار نیاره اون عدد زوج هست و اعداد زوج قابل تقسیم بر اعداد فرد نیستند و در صورت تقسیم شدن اون عدد حاصله حتما به اعشار ختم میشود. 
مثلا ۴/۶۶۶=۳÷۱۴ 
ولی یک عدد هست که باعث تعجب همگان شده است‌
عدد ۲۵۲۰ که بر تمام اعداد از ۱ تا ۱۰ قابل تقسیم هست بدون اینکه هیچ اعشاری بیاره.
 
عدد ۲۵۲۰ را
ابتدا به ساکن فکر می کنید که یک عدد طبیعی و ساده است، درصورتیکه اینطور نیست، این عدد حتی نخبگان ریاضی را به تعجب وا داشت، نکته عجیب و غریب این عدد این است که این عدد به تمام اعداد 1 تا 10 چه زوج و چه فرد قابل تقسیم است.
و وقتی که می‌گوییم قابل تقسیم است، یعنی بدون اعشار
۲۵۲۰=۱÷۲۵۲۰
۱۲۶۰=۲÷۲۵۲۰
۸۴۰=۳÷۲۵۲۰
۶۳۰=۴÷۲۵۲۰
۵۰۴=۵÷۲۵۲۰
۴۲۰=۶÷۲۵۲۰
۳۶۰=۷÷۲۵۲۰
۳۱۵=۸÷۲۵۲۰
۲۸۰=۹÷۲۵۲۰
۲۵۲=۱۰÷۲۵۲۰
 
و پس از آن که نخبگان ریاضی در فهم آن درماندند به این نتیجه رسیدند که این عددحاصلضرب 《7×30×12 》  که با نگاه اول فکر میکنید که اعدادی تصادفی باشند، ولی نکته قابل تامل اینجا بود که این اعداد حاصلضرب.     
 
روزهای هفته 7 × روزهای ماه 30 × ماه‌های سال 12.
 
هرکس به رمز این عدد واقف شد شاید به قسمتی از اسرار جهان آگاه گردد.

پنج‌شنبه 04 دی 1399 | ارسال نظر(0)

خواندن نماز به زبان فارسی

واکنش مرحوم آیت الله حاج آقا رحیم ارباب به خواندن نماز به فارسی

 آقاى دكتر محمد جواد شریعت كه با جمعى از دانشجویان با مرحوم حاج آقا رحیم ارباب اصفهانى دیدار كرده است، خاطره آن ملاقات را چنین باز می‏ گوید:

 سال ۱۳۳۲ شمسی ،  من و عده ‏اى از جوانان پر شور آن روزگار، پس از تبادل نظر و بحث و مشاجره، به این نتیجه رسیده بودیم كه چه دلیلى دارد نماز را به عربى بخوانیم؟! چرا نماز را به زبان فارسى نخوانیم؟!

عاقبت تصمیم گرفتیم نماز را به فارسى بخوانیم و همین كار را هم كردیم.

 خانواده هایمان كم كم از این موضوع آگاهى یافتند و به فكر چاره افتادند . آن‏ها، پس از تبادل نظر با یكدیگر، تصمیم گرفتند با نصیحت ، ما را از این كار باز دارند و اگر مؤثر نیفتاد، راهى دیگر برگزینند .

 چون پند دادن آن‏ها مؤثر نیفتاد ، ما را نزد یكى از روحانیان آن زمان بردند .

آن روحانى وقتى فهمید ما به زبان فارسى نماز می ‏خوانیم، به شیوه ‏اى اهانت ‏آمیز ، نجس و كافرمان خواند .

  این عمل او ما را در كارمان راسخ‏ تر ساخت . عاقبت‏ یكى از پدران، افراد را به این فكر انداخت كه ما را به محضر حضرت آیت الله حاج آقا رحیم ارباب ببرند و این فكر مورد تأیید قرار گرفت .

 آن‏ها نزد حاج آقا ارباب شتافتند و موضوع را با وى در میان نهادند . او دستور داد در وقتى معین ما را خدمتش رهنمون شوند . در روز موعود ما را كه تقریبا پانزده نفر بودیم، به محضر مبارك ایشان بردند .

 در همان لحظه اول، چهره نورانى و خندان وى ما را مجذوب ساخت، آن بزرگ مرد را غیر از دیگران یافتیم و دانستیم كه با شخصیتى استثنایى روبه رو هستیم . آقا در آغاز دستور پذیرایى از همه ما را صادر فرمود . سپس به والدین ما فرمود: شما كه به فارسى نماز نمی خوانید، فعلاً تشریف ببرید و ما را با فرزندانتان تنها بگذارید . وقتى آن‏ها رفتند، به ما فرمود: بهتر است ‏شما یكى یكى خودتان را معرفى كنید و بگویید در چه سطح تحصیلى و چه رشته ‏اى درس می ‏خوانید .

  آنگاه، به تناسب رشته و كلاس ما، پرسش‏هاى علمى مطرح كرد و از درس‏هایى مانند جبر و مثلثات و فیزیك و شیمى و علوم طبیعى مسائلى پرسید كه پاسخ اغلب آن‏ها از توان ما بیرون بود . هر كس از عهده پاسخ بر نمی ‏آمد، با اظهار لطف وى و پاسخ درست پرسش رو به رو می ‏شد . پس از آن كه همه ما را خلع سلاح كرد، فرمودند : والدین شما نگران شده ‏اند كه شما نمازتان را به فارسى مى ‏خوانید، آن‏ها نمى ‏دانند من كسانى را مى ‏شناسم كه - نعوذبالله - اصلاً نماز نمى‏ خوانند .

شما جوانان پاك اعتقادى هستید كه هم اهل دین هستید و هم اهل همت . من در جوانى مى ‏خواستم مثل شما نماز را به فارسى بخوانم ولى مشكلاتى پیش آمد كه نتوانستم . اكنون شما به خواسته دوران جوانى ‏ام جامه عمل پوشانیده ‏اید، آفرین به همت ‏شما .

 در آن روزگار، نخستین مشكل من ترجمه صحیح سوره حمد بود كه لابد شما آن را حل كرده ‏اید . اكنون یكى از شما كه از دیگران مسلط تر است، بگوید بسم الله الرحمن الرحیم را چگونه ترجمه كرده است ؟

  یكى از ما به عادت دانش ‏آموزان دستش را بالا گرفت و براى پاسخ دادن داوطلب شد . آقا با لبخند فرمود: خوب شد طرف مباحثه ما یك نفر است ! زیرا من از عهده پانزده جوان نیرومند بر نمى‏ آمدم . بعد به آن جوان فرمود: خوب بفرمایید بسم الله را چگونه ترجمه كردید؟ آن جوان گفت: طبق عادت جارى به نام خداوند بخشنده مهربان . حضرت ارباب لبخند زد و فرمود: گمان نكنم ترجمه درست ‏بسم الله چنین باشد . در مورد «بسم‏» ترجمه «به نام‏» عیبى ندارد. اما «الله‏» قابل ترجمه نیست; زیرا اسم علم (خاص) خدا است و اسم خاص را نمى ‏توان ترجمه كرد.

 مثلا اگر اسم كسى «حسن‏» باشد، نمى ‏توان به آن گفت «زیبا» . ترجمه «حسن‏» ، زیبا است. اما اگر به آقاى حسن بگوییم آقاى زیبا، خوشش نمى ‏آید . كلمه الله اسم خاصى است كه مسلمانان بر ذات خداوند متعال اطلاق مى ‏كنند .

 نمى ‏توان «الله‏» را ترجمه كرد، باید همان را به كار برد .

خب «رحمن‏» را چگونه ترجمه كرده ‏اید؟ رفیق ما پاسخ داد: بخشنده .

حضرت ارباب فرمود: این ترجمه بد نیست، ولى كامل نیست. زیرا «رحمن‏» یكى از صفات خدا است كه شمول رحمت و بخشندگى او را مى ‏رساند و این شمول در كلمه بخشنده نیست. «رحمن‏» یعنى خدایى كه در این دنیا هم بر مؤمن و هم بر كافر رحم مى‏ كند و همه را در كنف لطف و بخشندگى خود قرار مى ‏دهد و نعمت رزق و سلامت جسم و مانند آن عطا مى‏ فرماید . در هر حال، ترجمه بخشنده براى «رحمن‏» در حد كمال ترجمه نیست .

 خب، رحیم را چطور ترجمه كرده‏ اید؟ رفیق ما جواب داد: «مهربان‏» .

حضرت آیت الله ارباب فرمود: اگر مقصودتان از رحیم من بودم - چون نام وى رحیم بود - بدم نمى ‏آمد «مهربان‏» ترجمه كنید ! اما چون رحیم كلمه ‏اى قرآنى و نام پروردگار است، باید درست معنا شود . اگر آن را «بخشاینده‏» ترجمه كرده بودید، راهى به دهى مى ‏برد. زیرا رحیم یعنى خدایى كه در آن دنیا گناهان مؤمنان را عفو مى ‏كند . پس آنچه در ترجمه «بسم الله‏» آورده ‏اید، بد نیست ولى كامل نیست و اشتباهاتى دارد .

 من هم در دوران جوانى چنین قصدى داشتم اما به همین مشكلات برخوردم و از خواندن نماز فارسى منصرف شدم .

 تازه این فقط آیه اول سوره حمد بود، اگر به دیگر آیات بپردازیم، موضوع خیلى پیچیده ‏تر مى ‏شود . اما من معتقدم شما اگر باز هم بر این امر اصرار دارید، دست از نماز خواندن به فارسى برندارید. زیرا خواندنش از نخواندن نماز به طور كلى بهتر است !

 در این‏جا، همگى شرمنده و منفعل و شكست‏ خورده از وى عذرخواهى كردیم و قول دادیم، ضمن خواندن نماز به عربى، نمازهاى گذشته را اعاده كنیم .

 ایشان فرمود: من نگفتم به عربى نماز بخوانید، هر طور دلتان مى ‏خواهد بخوانید . من فقط مشكلات این كار را براى شما شرح دادم .

 ما همه عاجزانه از وى طلب بخشایش و از كار خود اظهار پیشمانى كردیم . حضرت آیت الله ارباب، با تعارف میوه و شیرینى، مجلس را به پایان برد.

...

پنج‌شنبه 04 دی 1399 | ارسال نظر(0)

اسپینوزا:

بشر می‌پندارد که همه‌چیز به‌خاطرِ او آفریده شده و دنیا برای رفعِ احتیاجاتِ اوست، ولی این خیال و رؤیایی ‌بیش نیست و از آن‌جا ناشی می‌شود که بشر خود را مرکزِ عالمِ امکان می‌داند؛ اغلبِ افکارِ ما بر پایۀ همین خیالِ خام است. بزرگ‌ترین اشتباهات  در آن‌جاست که ما امیال و ‌اغراضِ انسانیِ خود را به عالمِ خارج بسط می‌دهیم. از همین‌جا است که مسئلۀ «خیر و ‌شر» به‌وجود می‌آید؛ ما تلاش می‌کنیم که خواست و آرزوهای خود را با خیرِ خداوندی تطبیق دهیم، و‌ غافلیم که خدا ماورای خیر و شرِ حقیرِ ماست.
«خیر» و «شر» درواقع وجود ندارند، و تنها ساختۀ اطلاعاتِ ناقصِ ما دربارۀ اشیاء و بی‌خبری‌مان از نظم و توافق کلّ عالمِ طبیعت هستند. در حقیقت آن‌چه را که عقلِ ما بد می‌داند، در مقایسه با قوانین کلّیِ طبیعت بد نیست، بلکه از آن جهت بد است که با امیالِ خاصِ ما سازگار نیست.
حتی دربارۀ نوعِ بشر هم اگر به‌صورت جداگانه از کلّ طبیعت درنظر بگیریم، «خیر» و «شر» معنی ثابتی ندارند؛ زیرا شیئی واحد ممکن است درعین‌حال هم «بد» باشد و هم «خوب» و‌ هم «خنثی». مثلاً موسیقی برای مبتلایان به مالیخولیا «خوب» است، و برای سوگواران «بد» و برای ناشنوایان و مردگان «خنثی»!
 
اسپینوزا
کتاب: تاریخ فلسفه/ویل دورانت
.

سه‌شنبه 25 آذر 1399 | ارسال نظر(0)

خبرنگار و مرد یهودی

‌ﺧﺒﺮﻧﮕﺎﺭﯼ ﻃﯽ ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﭘﯿﺮ ﻣﺮﺩ ﯾﻬﻮﺩﯼ ﮐﻪ ﺑﻤﺪﺕ 60 ﺳﺎﻝ ﻭ ﻫﺮ ﺑﺎﺭ 45 ﺩﻗﯿﻘﻪ ﮐﻨﺎﺭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻣﻘﺪﺱ ﻏﺮﺑﯽ ﺍﻭﺭﺷﻠﯿﻢ ﺑﻪ ﻧﯿﺎﯾﺶ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﭘﺮﺳﯿﺪ:
ﺩﻋﺎﯼ ﺭﻭﺯﺍﻧﻪ ﺷﻤﺎ ﻃﯽ ﺍﯾﻦ 60 ﺳﺎﻝ ﭼﻪ ﺑﻮﺩﻩ؟
 
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ ﺩﻋﺎ ﻣﯿ ﮑﻨﻢ ﺑﺮﺍﯼ: ﺻﻠﺢ ﺑﯿﻦ ﻣﺴﯿﺤﯿﺎﻥ - ﮐﻠﯿﻤﯿﺎﻥ ﻭ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﺭﻓﺘﻦ ﺗﻤﺎﻡ ﺗﻨﻔﺮ ﻫﺎ ﻭ ﺟﻨﮓ ﻫﺎ، ﺭﺷﺪ ﺗﻮﺍﻡ ﺑﺎ ﺑﯽ ﺧﻄﺮﯼ ﺟﻮﺍﻧﻬﺎ ﻭ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺑﺎ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺘﯽ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ  ﻭ ﺑﻼﺧﺮﻩ ﺍﯾﻨﮑﻪ سیاستمدﺍﺭﺍﻥ ﺑﻤﺎ ﺭﺍﺳﺖ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ ﻭ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﺗﺮ ﺍﺯ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﻨﺪ.
 
ﺧﺒﺮﻧﮕﺎﺭ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﻭ ﺣﺎﻻ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ 60 ﺳﺎﻝ ﻧﯿﺎﯾﺶ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﯾﺖ ﭼﯿﺴﺖ؟
 
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ: ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﺎ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﻧﻢ...                                                                                                                               .

سه‌شنبه 25 آذر 1399 | ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران