صاحبدلان

فرهنگی . اجتماعی . ادبی

نويسندگان

م . توحیدی

محمود

شنبه 10 دی 1401 | ارسال نظر(0)

توقع دیگران از ما

 حقیقت این است که محبت بیش از حد از آدمها یک خودشیفته می سازد.!

اوائل آنقدر محبت میکردم که بعضی ها خیال میکردند دیگران  هم مانند من همان قدر دوستشان دارند

 تلخ است ولی عجیب شرمنده ی خودم شده بودم وقتی می دیدم محبتم را به پای وظیفه و عادت میگذارند!

به خودم که آمدم دیدم فقط در حق خودم و ارزش هایم خیانت کرده ام

 حقیقت این است گاهی وقت ها آنقدر خودمان را دست کم میگیریم و سطح توقعمان را پایین می آوریم

که خودمان را فراموش می کنند ...!

شنبه 10 دی 1401 | ارسال نظر(0)

وحدت کرمانشاهی

از یک خروش یا رب شب زنده دارها

حاجت روا شدند هزاران هزارها

یک آه سرد سوخته جانی سحر زند

در خرمن وجود جهانی شرارها

آری دعای نیمه شب دلشکستگان

باشد کلید قفل مهمات کارها

مینای مِی ز بند غمت میدهد نجات

هان ای حکیم! گفتمت این نکته بارها

آب و هوای میکده از بس که سالم است

در پای هرخُمیش مِی میگسارها

طاق و رواق میکده هرگز تهی مباد

از های و هوی عربده ی باده خوارها

پیغام دوست میرسدم ه زمان به گوش

از نغمه های زیر و بم چنگ و تارها

ساقی به یک کرشمه ی مستانه در ازل

بربود عقل و دین و دل هوشیارها

(وحدت) به تیر غمزه و شمشیر ناز شد

بی جرم کشته در سر کوی نگارها

    

جمعه 09 دی 1401 | ارسال نظر(0)

حسین منصور حلاج

پنج‌شنبه 08 دی 1401 | ارسال نظر(0)

می خندیم

اینقدر غصه نخورید

«آرامش است؛ عاقبت اضطراب ها»

بالاخره خوب میشه، قشنگ میشه

میرسیم، می بینیم، می خندیم

چهارشنبه 07 دی 1401 | ارسال نظر(0)

یک تابلو فرش قدیمی

چهارشنبه 07 دی 1401 | ارسال نظر(0)

دوستی پایدار

اگر با همید چون چاره ای ندارید، پس بیچاره اید!

 اگر باهمید چون به هم نیاز دارید، پس کاسب کارید!

 اگر باهمید چون بهم عادت کرده اید، پس دل مرده اید!

 اگر باهمید چون عاشقید، پس ناپایدارید!

 اگر باهمید چون؛ بی هیچ توقعی دوستش دارید، 

و بی هیچ توقعی دلت براش تنگ میشه پس بدونید،

که مانا، پایا، پویا و پیما خواهید بود!

 

 

سه‌شنبه 06 دی 1401 | ارسال نظر(0)

امان از دست بعضی ها

 امان از حرف مردم

من به زخم کسی نمک نزدم

به کسی تا کنون کلک نزد م

من همینم همین که می بینی

هیچ بر چهـــــره صورتک نزدم

با عث اضطـــــراب گل نشدم

سنگ بر بال شاپـــــــرک نزدم

من مسیح همیشـــه مصلوبم

گر کتـــک خورده ام کتک نزدم

 گر چه بر  زخم من نمک زد ه اند

من  به زخم  کسی  نمک  نزدم

دوشنبه 05 دی 1401 | ارسال نظر(0)

حاقانی و ابوالعلا

خاقانیا اگرچه سخن نیک دانیا
یک نکته گویمت بشنو رایگانیا

هجو کسی مکن که ز تو مِه بوَد به سن
شاید تو را پدر بود و تو ندانیا

 

ین دو بیت که به ابوالعلاء گنجوی (متوفی ۵۵۴ ه ق) منسوب است ، از مشهورترین و بامزه ترین هجویه های زبان فارسی است. گویا استادی پیر و دلشکسته از سبک سریهای شاگرد مغرور خویش ، به عنوان آخرین تیر ترکش ، زبان به هجو او گشوده و با ابیاتی که ظاهرا هیچ لفظ رکیکی در آن دیده نمی شود ، بلکه مصرع اول آن در ستایش سخن دانی شاگرد است ، زشت ترین و تلخ ترین دشنام را نثار او کرده است!

ماجرای درگیریهای کلامی خاقانی و ابوالعلاء که گویا در دوره ای استاد او بوده و شاید در معرفی خاقانی جوان به دربار شروان شاهان نقشی هم داشته ، و برخی او را پدر زن خاقانی دانسته اند در تذکره های مختلف نقل شده و طبق معمول از افسانه سازی و قصه پردازی خالی نیست. متاسفانه این قصه ها همچنان در آثار به اصطلاح تحقیقی روزگار ما تکرار می شوند و ملاک داوری در مورد زندگی شاعران و نگارش تاریخ ادبیات قرار می گیرند! به نظر می رسد ماجرای این دو بیت منسوب به ابوالعلاء هم از همین قبیل است.

در واقع ابیات منسوب به ابوالعلاء گنجوی ، ترجمه ماهرانه ای است از دو بیت مشهور از شاعری به نام "عبدان اصفهانی" که در هجو ابوالعلاء اسدی سروده شده اند. اصل عربی و ترجمه ابیات عبدان از این قرار است:

قابِل هُدیتَ اباالعلاء نصیحتی
بقبولها و بواجب الشکر  ِ 

لا تهجونّ اسنّ منک ، فربّما
تهجو اباک و انتَ لاتدری!

[ای ابوالعلاء- خدا هدایتت کند- نصیحت مرا همراه با سپاس واجب پذیرا باش و هرگز کسی را که از تو از لحاظ سنی بزرگتر است هجو نکن ، زیرا چه بسا که نادانسته زبان به هجو پدر خویش گشوده باشی!]

 


 

دوشنبه 05 دی 1401 | ارسال نظر(0)

روابط

کاری به کار همدیگر نداشته باشیم، هر کس دغدغه های خودش را دارد. 

بهترین و مفیدترین چیزها را برای خودت بخر!

 با دیگران رابطه عاطفی و عاشقانه خوب داشته باش. 

 بعضی از آدمها عادت دارن چیزهای قشنگ را زود خراب میکنند.!

دوشنبه 05 دی 1401 | ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران