صاحبدلان

فرهنگی . اجتماعی . ادبی

نويسندگان

م . توحیدی

چیزهایی که در مورد ژاپن نمی دانید

 
 ﮊﺍﭘﻨﯽ ﻫﺎ ﺍﺻﻼً ﭘﺲ ﺍﻧﺪﺍﺯ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ!
ﺗﻮﺭﻡ ﺩﺭ ﮊﺍﭘﻦ ﻣﻌﻤولا ﯾﺎ ﺻﻔﺮ ﺍﺳﺖ ﯾﺎ ﻣﻨﻔﯽ ﺍﺳﺖ!
ﺩﺭ ژاپن ﺧﺎﻧﻪ ﻭﯾﻼﯾﯽ ﺑﻪ ﻧﺪﺭﺕ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ!
ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ﻣُﺮﺩﻥ ﺩﺭ ﮊﺍﭘﻦ ﯾﮏ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﺍﺳﺖ!
ﺣﻘﻮﻕ ﯾﮏ ﻣﻌﻠﻢ ﻣﻌﺎﺩﻝ ۷۵۰۰ ﺩﻻﺭ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽ ﺩﺭ ﻣﺎﻩ ﺍﺳﺖ!
ﺷﮑﺴﺖ ﺩﺭ ﮐﺎﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﯾﮏ ﻣﺪﯾﺮ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻣﺮﮒ ﺍﺳﺖ!
ﺗﻤﺎﻡ ﻣﻌﻠﻤﺎﻥ ﺩﻭﺭﻩ ﺍﺑﺘﺪﺍﯾﯽ ﺧﺎﻧﻢ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭﺍﻥ ﺑﭽﻪﻫﺎ ﺩﻟﺴﻮﺯﺗﺮﻧﺪ! 
ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺗﻌﻄﯿﻠﯽ ﻣﺪﺍﺭﺱ ﺑﭽﻪﻫﺎ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ!
ﺧﺎﻧﻢ ﻫﺎ ﺩﺭ ژاپن ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻋﻤﻮﻣﺎً ﮐﺎﺭﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ!
ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺣﻘﻮﻕ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺮﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻫﺎ ﭘﻮﻝ ﺧﺮﺟﯽ ﻣﯽﮔﯿﺮﻧﺪ.
اﺯ ﺍﻭﻝ ﺗﺎ ﺳﻮﻡ ﺍﺑﺘﺪﺍﯾﯽ، ﻫﯿﭻ ﺍﻣﺘﺤﺎﻧﯽ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ!
 
ﺩﺭ ژاپن ... !!!
ﯾﮏ :
ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﻥ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺎ ﻣﻌﻠﻤﯿﻦ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﻣﺪﺕ ۱۵ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺑﻪ ﻧﻈﺎﻓﺖ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻣﯽﭘﺮﺩﺍﺯﻧﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺑﺎﻋﺚ ﺗﺮﺑﯿﺖ ﻧﺴﻠﯽ ﻣﺘﻮﺍﺿﻊ ﻭ ﺣﺮﯾﺺ ﺑﺮ ﻧﻈﺎﻓﺖ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﺩ .
ﺩﻭ :
ﻫﺮ ﺷﻬﺮﻭﻧﺪ ﮊﺍﭘﻦ ﮐﻪ ﺳﮓ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، ﻫﻤﯿﺸﻪ ﮐﯿﻒ ﻭ ﮐﯿﺴﻪ ﻫﺎﯼ ﺧﺎﺻﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻦ ﻓﻀﻮﻻﺕ ﺁﻥ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺩﺍﺭﺩ .
ﺣﺮﺻﺸﺎﻥ ﺑﺮ ﻧﻈﺎﻓﺖ ﺭﺍ ﺳﺮﻟﻮﺣﻪ ﺍﺧﻼﻕ ﺧﻮﺩ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻧﺪ .
ﺳﻪ :
ﮐﺎﺭﮔﺮ ﻧﻈﺎﻓﺖ ﻭ ﺭﻓﺘﮕﺮ ﺭﺍ " ﺍﯾﻨﺠﯿﻨﺮ ( ﻣﻬﻨﺪﺱ) ﺑﻬﺪﺍﺷﺖ"ﻣﯽ ﻧﺎﻣﻨﺪ و ﻣﺎﻫﺎﻧﻪ ۵ ﺍﻟﯽ ۸ ﻫﺰﺍﺭ ﺩلاﺮ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻭﺭﻭﺩ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﭘﯿﺸﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﻣﺘﺤﺎﻧﺎﺕ ﮐﺘﺒﯽ ﻭ ﺷﻔﺎﻫﯽ ﺩﺍﺩ .
ﭼﻬﺎﺭ :
ﮊﺍﭘﻦ ﻫﯿﭻ ﻣﻨﺒﻊ ﻃﺒﯿﻌﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ ( ﻧﻔﺖ ﻭ ﮔﺎﺯ ﻭ ﺯﻏﺎﻝ ﺳﻨﮓ ﻭ ﻓﻮﻻﺩ ﻭ ﻣﺲ ﻭ ... ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ) ﻭ ﺳﺎﻻﻧﻪ ﺩﺭ ﻣﻌﺮﺽ ﺻﺪﻫﺎ ﺯﻟﺰﻟﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ؛ ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﺑﺎﻋﺚ ﻧﺸﺪﻩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﺸﻮﺭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻗﺪﺭﺕ ﻫﺎﯼ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺎﺯﺩﺍﺭﺩ .
ﭘﻨﺞ :
ﻫﯿﺮﻭﺷﯿﻤﺎ ﻓﻘﻂ ﻃﯽ ﺩﻩ ﺳﺎﻝ ﺗﻮﺍﻧﺴﺖ، ﺍﺯ ﻟﺤﺎﻅ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﻫﯿﺮﻭﺷﯿﻤﺎﯼ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺳﻘﻮﻁ ﺑﻤﺐ ﻫﺴﺘﻪ ﺍﯼ ﺑﺎﺯﮔﺮﺩﺩ .
ﺷﺶ :
اﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺗﻠﻔﻦ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺩﺭ ﻗﻄﺎﺭ، ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻣﺎﮐﻦ ﺑﺴﺘﻪ ﻣﻤﻨﻮﻉ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭﻣﻮﺑﺎﯾﻞ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﮐﻠﻤﻪ " ﺑﯽ ﺻﺪﺍ " ﯾﺎ (silent) ﺍﺯ ﮐﻠﻤﻪ " ﺍﺧﻼﻕ" ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ .
ﻫﻔﺖ :
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﻮﺍﺩ ﺩﺭﺳﯽ ﺍﻭﻝ ﺗﺎ ﺷﺸﻢ ﺍﺑﺘﺪﺍﯾﯽ (ﮔﺎﻣﯽ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺍﺧﻼﻕ) ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺍﺧﻼﻕ ﻭ ﺷﯿﻮﻩ ﺗﻌﺎﻣﻞ ﺑﺎ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ .
ﻫﺸﺖ :
ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﮊﺍﭘﻦ ﺍﺯ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪﺗﺮﯾﻦ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﺩﻧﯿﺎﺳﺖ، ﺍﻣﺎ ﭘﯿﺸﮑﺎﺭ ﻭ ﺧﺪﻣﻪ ﻧﻤﯽﮔﯿﺮﻧﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺴﺌﻮﻝ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﺭ ﻣﯽ ﺁﯾﻨﺪ .
ﻧﻪ :
ﺍﺯ ﺍﻭﻝ ﺍﺑﺘﺪﺍﯾﯽ ﺗﺎ ﺩﻭﺍﺯﺩﻩ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ " ﻧﺎﮐﺎﻣﯽ " ﻣﺮﺩﻭﺩ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ! ﭼﻮﻥ ﻫﺪﻑ ﺗﺮﺑﯿﺖ، ﻧﻬﺎﺩﯾﻨﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﻔﺎﻫﯿﻢ ﻭ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﺍﺳﺖ ﻧﻪ ﻓﻘﻂ ﺗﻌﻠﯿﻢ ﻭ ﺗﻠﻘﯿﻦ .
ﺩﻩ :
ﺩﺭ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻧﯿﺎﺯ ﺧﻮﺩ ﻏﺬﺍ ﺑﺮﻣﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺁﺧﺮ ﮐﺎﺭ ﺩﺭ ﺑﺸﻘﺎﺏ ﺷﺎﻥ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﺪ ... ﺍﺳﺮﺍﻑ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ .
 ﯾﺎﺯﺩﻩ :
ﻣﯿﺎﻧﮕﯿﻦ ﺗﺎﺧﯿﺮ ﻗﻄﺎﺭ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ﻫﻔﺖ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﺍﺳﺖ . ﻣﺴﻮﻟﯿﻦ ﻣﺮﺑﻮﻃﻪ، ﺑﺎﺑﺖ ﺍﯾﻦ ﺗﺎﺧﯿﺮ، ﻫﺮ ﺁﺧﺮ ﺳﺎﻝ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﻌﺬﺭﺕ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ .
ﻣﺮﺩﻣﺎﻧﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﺭﺯﺵ ﻭﻗﺖ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺩﻗﺘﯽ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻧﺎﭘﺬﯾﺮ ﺑﺮ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﻭ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﻫﺎ ﺣﺮﯾﺺ ﻫﺴﺘﻨﺪ .
ﺩﻭﺍﺯﺩﻩ :
ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﻥ ﺩﺭ ﻣﺪﺍﺭﺱ ﻣﺴﻮﺍﮎ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺻﺮﻑ ﻏﺬﺍ ﺩﻧﺪﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺗﻤﯿﺰ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﻣﺮﺍﻗﺐ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺧﻮﺩ ﻫﺴﺘﻨﺪ .
ﺳﯿﺰﺩﻩ :
ﻣﺪﯾﺮ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺖ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺗﻘﺴﯿﻢ ﺷﺪﻥ ﻏﺬﺍ ﺍﺯ ﻏﺬﺍﯼ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﻥ ﻣﯽﺧﻮﺭﺩ ﺗﺎ ﺍﺯ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺁﻥ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺑﭙﺮﺳﯽ ﮐﻪ ﭼﺮﺍ؟ 
ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ: ﺍﯾﻦ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﻥ، ﺁﯾﻨﺪﻩ ی ژاپن ﻫﺴﺘﻨﺪ .
 
ﺍﯾﻨﮑﻪ ﮊﺍﭘﻦ ﮊﺍﭘﻦ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﺗﺼﺎﺩﻓﯽ ﻧﯿﺴﺖ ...
 یکی از رموز فرهنگ ژاپنی ها را در مسیر پیشرفت نشان می دهد : نیازی به دشمنی و درگیری با دیگران نیست . با رشد و پیشرفت تو، دیگران خود به خود شکست می خورند . به دیگران کاری نداشته باش؛ کار خودت را درست انجام بده .

سه‌شنبه 03 خرداد 1401 | ارسال نظر(0)

در مکتب ملا صدرا

رابطه فقه و اخلاق با سیاست در مکتب ملاصدرا

اول خرداد؛ روز بزرگداشت صدرالمتالهین معروف به ملاصدرا است. در اندیشه سیاسی وی، سیاستمدارانِ منافق بالباس فقه و شریعت وارد میدان سیاست می شوند و اخلاق را نابود می کنند!

در این یادداشت توجه دو سخن ژرف او داریم ؛ وی در کتاب مهم “الشواهدالربوبیه” می گوید:《سیاست ورزی که بیرون از مرز شریعت باشد مانند بدن بدون روح است؛ والسیاسهُ المجرّدهُ عن الشّرع کجسد لا روحَ فیه.》

طبق بیان ملاصدرا؛ “سیاست بدون شریعت”، یعنی؛ سیاست ورزی بدون رعایت دستورات دینی در بخش حلال و حرام خدا که حاوی عدالت و حق مداری و دوری از دروغ، اختلاس، بیت المال خواری، تهمت و حذف رقیب از عرصه سیاسی و مانند آن است، جملگی لاشه ای بیش نیست و اگر نظام سیاسی کشوری از دستوراتِ اجتماعی_سیاسی خدا جدا شود در واقع را از “روح و حیات” منسلخ شده است و بی خاصیت خواهد بود.

نکته مهم اینجاست که در اندیشه سیاسی صدرالمتالهین؛ سیاست فاقد شریعت، سرانجام به “سیاست بدون اخلاق” منتهی می شود که اضافه بر بی خاصیت بودن، لاشه ای متعفن است که غیر از اشاعه تعفن و بیماری در سراسر جامعه، چیزی در بر نخواهد داشت.

سخن دوم صدرالمتالهین (ره) در کتاب دیگرش “رساله سه اصل” با اشاره به کسانی که شریعت و احکام الله را سلیقه ای مطرح می کنند تا قدرت و ریاست شان را دوام بخشند، سخت می تازد و می گوید: “اهل نفاق خود را در لباس فقه و صلاح نمایان می کنند.”

روشن است که مقصود ملاصدرا این است که اهل نفاق برای نهادینه کردن قدرت و ثروت از یک سوی؛ از “اصطلاحات فقهی” بهره می گیرند و امیال خود را به فروع فقهی و قوانین حقوقی تحمیل می کنند، و از سوی دیگر در حوزه رفتار سیاسی؛ خود را “اهل صلاح” معرفی می کنند!

جدا جایی نمیتوان نفاق را با همه معنا و مفهوم اش به این کاملی پیدا کرد!

ملاصدرا شاگرد مکتب ائمه اطهار (علیهم السلام) است که؛ سیاست و ریاستی که فاقد اخلاق باشد را مانندِ “بودن دو گرگ درنده درمیان گله گوسفندی است که چوپان ندارد”، معرفی فرموده اند.( ر.ک:اصول کافی،ج۲ص۲۹۷)

در واقع امام رضا(ع) در حدیث بالا از چنین سیاست ورزی شومی به دو گرگ در یک گله نام برد ، تا اشارت به معنائی دقیق داشته باشد و آن این که وقتی دو گرگ به گله حمله می کند، راه فرار گوسفندان از خطر را می بندند و در نتیجه چیزی را سالم نمی گذارند!

از آن ره گذر که اهل بیت (ع) رهبران اخلاق هستند، ملاصدرا آنان را در کتاب “سه اصل” خود چنین معرفی می کند؛”اهل بیت عصمت و طهارت(ع)؛ گرچه مورد مکر ارباب رزق و ریا قرارگرفتند، اما چون مفتونِ اهل ریا و حیله و متشبّهان به اهل علم و تقوا نشدند، ذره ای از قدر و منزلت شان کم نگشت و در دنیا و آخرت مُعزز و مکرّم بودند و دشمنان دین را در دین و دنیا رسوا کردند.”

نقطه مقابل این تفکر انسانی و اسلامی، تفکر ماکیاول است که می گوید:《شهریاری که بخواهد شهریاری را از کف ندهد می باید شیوه های ناپرهیزگاری را بیاموزد و هر جا که نیاز باشد به کار بندد… اخلاق در این عرصه چیزی جز شیادی نیست.》 (ماکیاولی،۱۱۷)

بله، از کسی که تابع محض جان لاک است که صریحا سیاست را بیگانه از اخلاق می داند چنین عبارت دردآوری بعید نیست! اینجاست باید سخن گاندی را تداعی کرد که گفت: سیاست بدون شرافت نابودی است.

در سیاست بدون اخلاق، شرافت می رود و بجای او، همه چیز های دیگری می نشیند، مانند؛ دیکتاتوری، استبداد، دروغ، تخریب، حق کشی، نفاق، چاپلوسی، خشونت، قضاوت ناحق، قانون های فردگرا، و …

خلاصه؛ سیاست بدون اخلاق، جهنمی مملو از آتش های نابود کننده انسانیت، رشد، تعالی و پیشرفت و هر چیزی که نمادی از خوبی باشد، خواهد بود. نقطه آغاز در اخلاق سیاسی، اخلاق مداری حاکمان و مسئولان یک نظام سیاسی است.

پیامبر رحمت (ص) است که می فرماید:« کسی که دوست دارد مردم را در مقابل خود ایستاده ببیند، جایگاه او آتش جهنم است. / مَن أحَبَّ اَن یتَمثَّلَ له الرجال قِیاماً فَلیَتَبوأ مقعده من النار. » (بحار ، ج ۷۴ ، ص ۹۰)

این نقطه ، نقطه آغاز حاکمیت حضرت امیرالمومنین (ع) است. او که شاگرد پرورش یافته پیامبر رحمت (ص) است، در نظام سیاسی اش، اول از خود آغاز می کند و دستور می دهد:« پس با من چنانکه با سرکشان گویند سخن مگویید وچونان که با تندخویان کنند از من کناره مجویید، و با ظاهر آرایی آمیزش مدارید و شنیدن حق را بر من سنگین مپندارید. / فلا تُکلِّمونی بما تُکلّمُ بِهِ الجبابره ولاتتحفظّوا مِنّی بما یتحفّظُ بِهِ عند اهل البادره ولاتخالطونی بالمصانعه ولاتظنَّوا بی استثقالاً فی حقٍ .» (نهج البلاغه ، خ ۲۱۵)

گام های بعدی در حوزه سیاسی اسلام در نهج البلاغه، خصوصا در خطبه ۲۱۶ و عهدنامه مالک اشتر نقش بسته است.

یکشنبه 01 خرداد 1401 | ارسال نظر(0)

داستایوفسکی

داستانی از تئودور داستایوفسکی نویسنده‌ی شهیر روس:
 
یک دختر دانش‌آموز، صورتی زشت داشت؛ دندان‌هایی نامتناسب با گونه‌هایش، موهای کم پشت و رنگ چهره‌ای تیره؛  اولین روزی که به مدرسه جدید آمد۰
 هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند!
نقطه‌ی مقابل او دختر زیبارو و پول‌داری بود که مورد توجه همه قرار داشت؛ او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید:
می‌دونستی زشت‌ترین دختر این کلاسی؟!
یک دفعه کلاس از خنده ترکید؛ بعضی‌ها هم اغراق‌آمیزتر می‌خندیدند؛
اما تازه وارد با نگاهی مملو از مهربانی و عشق در جوابش جمله‌ای گفت که موجب شد در همان روز اول، احترام ویژه‌ای در میان همه و از جمله من پیدا کند۰ 
اما بر عکس من، تو بسیار زیبا و جذاب هستی!
او با همین یک جمله نشان داد که قابل اطمینان‌ترین فردی است که می‌توان به او اعتماد کرد۰
و لذا کار به جایی رسید که برای اردوی چند هفته بعد، همه می‌خواستند با او هم گروه باشند!!
او برای هر کسی نام مناسبی انتخاب کرده بود؛ به یکی می‌گفت چشم عسلی و به یکی ابرو کمانی و به یکی از دبیران، لقب خوش اخلاق‌ترین معلم دنیا و به مستخدم مدرسه هم محبوب‌ترین یاور دانش آموزان را داده بود۰
آری، ویژگی برجسته‌ی او در تعریف و تحسین‌هایش از دیگران بود که واقعاً به حرف‌هایش ایمان داشت و دقیقاً به جنبه‌های مثبت افراد اشاره می‌کرد۰
مثلاً به من می‌گفت: بزرگ‌ترین نویسنده‌ی دنیا و به خواهرم می‌گفت بهترین آشپز دنیا! و حق هم داشت.
آشپزی خواهرم حرف نداشت و من از این تعجب کرده بودم که او در یکی دو هفته‌ی اول چگونه این را فهمیده بود؟!
سال‌ها بعد وقتی او به عنوان شهردار شهر کوچک ما انتخاب شده بود به دیدنش رفتم۰
و بدون توجه به صورت ظاهری‌اش احساس کردم شدیداً به او علاقه مندم؛ پنج سال پیش وقتی برای خواستگاری‌اش رفتم، دلیل علاقه‌ام را جذابیت سحر آمیزش می‌دانستم و او با همان سادگی و وقار همیشگی‌اش گفت: برای دیدن جذابیت یک چیز ، باید قبل از آن جذاب بود!
در حال حاضر من از او یک دختر سه ساله دارم! دخترم بسیار زیبا است و همه از زیبایی صورتش در حیرتند ...
روزی مادرم از همسرم سؤال کرد که راز زیبایی دخترمان در چیست؟!
همسرم جواب داد: من زیبایی چهره‌ی دخترم را مدیون خانواده‌ی پدری او هستم. !!
و اما مادرم ، روز بعد نیمی از دارایی خانواده را به ما بخشید!!
تئودور داستایوفسکی: عظمت در دیدن نیست، بلکه عظمت در چگونگی دیدن است ...
گاهى خودت را مثل یک کتاب ورق بزن،
انتهای بعضی فکرهایت " نقطه" بگذار که بدانی باید همان‌جا تمام‌شان کنی۰
بین بعضی حرف‌هايت "کاما" بگذار که بدانی باید با کمی تامل ادایشان کنی۰
پس از بعضی رفتارهایت هم "علامت تعجب" و آخر برخی عادت‌هایت نیز علامت "سوال" بگذار۰
تا فرصت ویرایش هست خودت را هر چند شب یک‌بار ورق بزن، حتی بعضی از عقایدت را حذف کن، اما بعضی را پررنگ، برخی آدم‌ها را حذف کن، برخی را نه!
هرگز هیچ روزی از زندگی‌ات را سرزنش نکن! روز خوب به ما شادی می‌دهد،
روز بد تجربه و بدترین روز به ما درس می‌دهد!
فصل‌ها برای درختان هر سال تکرار می‌شود،
اما فصل‌های زندگی انسان تکرار شدنی نیست. 
تولد، کودکی، جوانی ، پیری و ... تنها زمانی صبور خواهیم شد که صبر را یک قدرت بدانیم نه یک ضعف!                    آن چه ویرانمان می‌کند، روزگار نیست، حوصله‌ی کوچک و آرزوهای بزرگ است ....
 

پنج‌شنبه 29 اردیبهشت 1401 | ارسال نظر(0)

بهگشت چیست ؟؟؟

بهگشت کارآمد، چیستی و چگونگی
 
بهگشت کارآمد یک الگوی توسعه‌ی مردم گرا، فرآیندگرا، جامع، پویا، چهار لایه و بومی است که برای رسیدن به توسعه‌ی پایدار انسانی، فرهنگی، اقتصادی و طبیعت محور در کشورهای در حال توسعه طراحی شده است. این مدل مبتنی بر ده فرمان یا اصل است:
۱- رهبری کارآمد
۲- آینده نگری
۳- یادگیری کارآمد
۴- مسئولیت پذیری
۵- کنش‌گری گام به گام
۶- نوآفرینی کارآمد
۷- گفتگوی پرسش محور
۸- اندیشیدن برد- برد
۹- هم‌افزایی کارآمد
۱۰- پیگیری و پایداری
 
سواد زندگی کارآمد
 برای پیاده سازی *بهگشت کارآمد، به آموزش سوادهای اساسی زندگی کارآمد به کلیه شهروندان مبتنی بر الگوی سواد زندگی کارآمد اقدام خواهد شد. سواد زندگی کارآمد مبتنی بر پانزده سواد است.
 
۱ سواد اندیشیدن
۲ سواد زبانی
۳ سواد ریاضی
۴ سواد حرکتی
۵ سواد هنری
۶ سواد طبیعت
۷ سواد مالی
۸ سواد کسب و کار
۹ سواد رسانه
۱۰ سواد فناوری
۱۱ سواد ایمنی
۱۲ سواد بهداشت
۱۳ سواد همزیستی
۱۴ سواد شهروندی
۱۵ سواد خود رهبری
 
برای دستیابی به بهگشت کارآمد در سراسر ایران، در هریک از ۱۳۰۰ شهر و ۴۰ هزار روستای کشور با همیاری شهروندان کنشگر، پاکدست، دلسوز، معتمد، علاقمند و همراه بومی، یک سازمان مردم نهاد (سمن) به نام بهگشت کارآمد آن شهر یا روستا تشکیل می‌گردد تا با ایجاد یک شبکه ملی و هم افزایی بین نیکوکاران داخل و خارج از کشور و با کمک امکانات حاکمیتی و همکاری مدیران و همچنین حمایت شهروندان در جهت اجرای پروژه‌های عام المنفعه، زمینه توسعه و تعالی آموزش و یادگیری زندگی کارآمد در کشور را فراهم ساخت.
 
ماموریت‌ها:
 
۱- تکمیل مراکز نیمه تمام آموزشی و یادگیری در کشور
۲- ساخت مراکز جدید آموزشی و یادگیری در کشور
۳- بازسازی و تجهیز مراکز آموزشی و یادگیری در کشور
۴- حمایت مالی و پرداخت دستمزد به نیروهای انسانی فعال در بخش آموزش و یادگیری کشور
۵- اعطای بورس و یا وام تحصیلی به #دانشگران محروم کشور با هدف دستیابی به اشتغال پایدار
 
دانشگر فردی است که از آموخته‌هایش در زندگی و حرفه‌اش بهره می‌برد.
۶- برگزاری رویدادهای آموزشی برای دانش افزایی و مهارت آموزی نیروهای فعال در بخش آموزش و یادگیری کشور
۷- تامین زیرساخت، برنامه درسی و تولید محتوا برای دانش افزایی و مهارت آموزی نیروهای فعال در آموزش و یادگیری کشور
۸- آموزش کاربردی سوادهای زندگی کارآمد به کلیه شهروندان
۹- تعریف پروژه‌های کاربردی همانند زمینی سبز در راستای آموزش و یادگیری موثر سوادهای زندگی کارآمد
 
در طی فاصله نه ماهه ثبت سمن، مفاهیم بهگشت کارآمد، سواد زندگی کارآمد و اندیشه سبز به اعضای سمن آموزش داده خواهد شد.
لازم به ذکر است برای پیاده‌سازی بهگشت کارآمد، به گروه بزرگی رهبر کارآمد نیازمندیم تا بتوان آن را در شهر و روستای خویش راهبری و پیاده‌سازی کنند. 
یکی از اهداف اصلی این مدل، آموزش و پرورش چنین رهبرانی است.

سه‌شنبه 27 اردیبهشت 1401 | ارسال نظر(0)

بذر دین

پدری به پسر خردسالش یک بطری کوچک داد ،که داخل آن یک عدد پرتقال بزرگ بود !! 
 کودک با تعجب درون بطری را نگاه می کرد و با خود می گفت: پرتقال به این بزرگی چطوری داخل این بطری کوچک رفته؟
 کودک خیلی تلاش کرد تا پرتقال را از بطری خارج کند، اما بی فایده بود!
 سپس کودک از پدرش پرسید: چه جوری این پرتقال بزرگ داخل بطری رفتە است؟ آخر دهنەی این بطری خیلی کوچک است!!
 پدر، پسر را به باغ برد و یک بطری خالی کوچک را به یکی از شاخه های درخت پرتقال بست. سپس یکی از شکوفه های کوچک پرتقال را درون بطری گذاشت، روزها سپری شد و شکوفه تبدیل به یک پرتقال بزرگ شد تا جایی که امکان خروج از بطری غیر ممکن شده بود...
 بعد از مشاهده این موضوع، کودک راز پرتقال را فهمید و جایی برای تعجب نمانده بود.  پدر رو به پسر کرد و گفت:
 چیزی که امروز مشاهده کردی همان دین است، اگر از خردسالی بذر اعتقادات دینی را درون ذهن کودک بکاریم در هنگام بزرگی، خارج کردنش خیلی سخت می شود. 
 دقیقا مثل این پرتقال که خارج کردنش محال است، مگر اینکه شیشه را بشکنیم و از بین ببریم.
 وقتی که ادیان و حکومت های دینی اصرار دارند، افراد جامعه را از سنین بسیار کم و خردسالی در مدارس و مهدهای کودک با مذهب و آموزه هایش آشنا کنند... 
در واقع آنها اعتراف می کنند،  که هدفشان تلقین و القای واقعی بودن ودرستی دین نیست!! 
دلیل: چون انسان در دوران کودکی، نه سواد کافی دارد، نه قدرت تمیز درست و نادرست را، در ناآگاهی به سر می برد!!..
به این در روانشناسی میگن: ذهن سازی طبق قاعده، اموزش جهل، علم، ورزش و و.......
 در کودکی مانند نقاشی روی سنگ است که پاک نمی شود...... 
یک مذهب تو را مجبور به راز و نیاز با دیوار میکند و مذهبی دیگر تو را وادار به سنگ زدن به دیوار می کند .
 در اورشلیم دیواری است که یهودیان معتقدند از بقایای کاخ سلیمان است و نام آن کُتل است و هرسال هزاران نفر به زیارت آن می روند .
 در مکه هم دیواری است که مسلمانان آن را جمره مینامند و معتقدند خانه شیطان است و هر ساله هزاران نفر به آن سنگ می زنند .
 هیچ انسان خردمندی با دیوار راز و نیاز نمیکند و هیچ عاقلی به دیوار سنگ نمی زند .
 تنها مذهب است که عقل آدمی را از بین برده و او را مجبور به عشق و تنفر از یک دیوار می کند .
 به راهی که اکثر مردم می روند بیشتر شک کن چون مردم فقط کورکورانه تقلید می کنند .
 از متمایز بودن نترس ، انگشت نما بودن بهتر از احمق بودن است .
 
            ( صادق هدایت )

پنج‌شنبه 22 اردیبهشت 1401 | ارسال نظر(0)

نگاهی به سخنرانی سروش و روزه داری

"جابه جایی ماه های قمری؛ یک اشتباه تاریخی"

 چند سالی ست که با شروع ماه رمضان سوالات متعددی ذهنم رو مشغول می کنه و سعی کردم براشون جوابهای مستندی پیدا کنم.

ـ چرا ماه های قمری جابه جا می شوند و با این جابه جایی تاریخ تمام تولد ها و جنگ ها و ...جا به جا می شود؟

ـ چرا در بین 12 ماه قمری ، رمضان برای روزه گرفتن انتخاب شده است؟

ـ چرا ربیع الاول که معنی اش اول بهار است با این سیستم چرخشی گاهی می افتد اول پاییز، گاهی وسط تابستان؟ پس چرا اسمش ربیع الاول است؟

ـ و کلی سوال دیگه ...

بر اساس مطالعاتی که در این چند سال به صورت گسسته انجام دادم به یک نتیجه جالب و البته مستند رسیدم:

" ماه های قمری در گذشته ثابت بوده و هر چند سال یکبار سال قمری 13 ماهه می شده و نام ماه سیزدهم هم " نسی " بوده است:

نتیجه این تحقیق رو به طور خلاصه براتون می گم :

بیشترین استفاده تقویم ها در تمدنهای قدیمی مثل ایران و مصر برای کشاورزی بوده که مثلا بدونن چه موقع شروع کاشت محصولاتشون هست یا کی بارندگی ها یا طغیان رودها و شروع میشه. در کنار اون اعیاد و مراسم مذهبی هم روزهای ثابتی در طول سال بودن. این تقویم ها بر اساس گردش یکبار زمین به دور خورشید و به اصطلاح تقویم شمسی بودند و بنابراین در سالهای مختلف ماهها در طول سال جابجا نمی شدند.

اما سال قمری ارتباطی با گردش زمین به دور خورشید نداره و تنها تعداد ماههاش با سال شمسی در عدد 12 برابر هست. از اونجا که مدت گردش ماه به دور زمین ملاک محاسبه طول یک ماه قمری هست و این مدت در ماههای مختلف 29 یا 30 روز میشه بنابراین در مجموع هر سال قمری 10 یا 11 روز از سال شمسی کمتره ( تفاوت بین 10 یا 11 روز هم در اینه که اون سال شمسی کبیسه باشه یا نه). این امر باعث میشه که مثلا بعد از 10 سال، تقویم قمری حدود 100 روز که تقریبا برابر با یک فصل سه ماهه میشه از تقویم شمسی عقب بیفته و اون ماههای تقویم قمری که مثلا 10 سال قبل در فصل بهار بودن به فصل زمستون منتقل بشن!!! اتفاقی که الان هم رخ میده!

آیا منجمهایی که در زمینه تقویم قمری فعالیت میکردن به عقلشون نمیرسید که این تقویم متغیر به درد کشاورزی یا سایر کارهایی که به فصول سال ارتباط دارند نمی خوره؟

منجمین به خوبی این موضوع را می دانستند و برای جلوگیری از این اتفاق راهکاری داشتند:

هر دو یا سه سال، یک ماه اضافی در سال بعد در نظر میگرفتند که اسمش الان دیگه در تقویم قمری نیست:

ماه "نسی" یا ماه "فراموش شده". این کار یعنی هر چند سال ،13 ماهه شدن یکی از سالها باعث میشد که تقویم قمری در سال جابجا نشود.

این روش محاسبه در واقع ابداع یهودیانی بود که آنها هم بر اساس تقویم قمری کار می کردند و حدود 1600 سال پیش یعنی دویست سال قبل از اسلام پایه گذاری شد و در جزیرةالعرب هم از آن استفاده می شد. (رجوع به آثار الباقیه و حاشیه ٔ التفهیم بیرونی از جلال همائی ص 225 شود.) اما چه بلایی بر سر این تقویم در صدر اسلام آمد؟!

شاید قوی ترین دلیلی که می توان برای این کار مسلمانان یافت خارج شدن آنان از سلطه تقویم یهودی بود، همانند جریان تغییر قبله...

اگر ماههای قمری را بر این اساس در کنار ماههای شمسی قرار بدیم به نتیجه جالبی میرسیم:

در ماههای ربیع الاول و ربیع الثانی که معادل با فروردین و اردیبهشت هستن هوا بهاری بوده و به دلیل بارندگیهای زمستانی محصولات کشاورزی و احشام در وضعیت خوبی بودند و غذا به وفور یافت می شده وشترها دهمین ماه بارداری خود را می گذراندند

ماههای جمادی الاول و جمادی الثانی معادل با خرداد و تیر هوا شروع به گرم شدن کرده و آذوقه ها رو به کاستی میگذاره. نام این دو ماه با کلمهً جمادی شروع می شوند و معنی سخت شدن زمین و محصولات کشاورزی را می دهند.

ماه رجب معادل مردادماه را می توان از ریشهً سامی آرامی ریزبا(علی الاصول رِجبا، خورشید، تابستان) یا از سامی غربی رشپ(ایزد آتش) گرفت. یعنی در مجموع معلوم می شود ماه رجب در اصل به معنی ماه فصل گرما و تابستان بوده است.

نام ماه رمضان (معادل مهرماه) نیز علی الاصول به تلخیص از نام رمثانه عبری یعنی ماه شدت گرما حادث شده و با کلمه معادل و شناخته شده عربی رمضان (سوزان) جایگزین گردیده است.

بر همین اساس نام ماه شوال(معادل آبان) ،ماه کاسته شدن گرما، یعنی آغاز و مقدمهً زمستان پدید آمده است.

ماه ذیحجه هم که مناسک حج در اون انجام می گرفت برای راحتی بیشتر در ماه خنک سال قرار گرفته بود.

بنابراین رمضان آخرین ماه قبل از کاهش گرما و شروع دوباره فصل بارندگی ها بوده و اوج کمبود غذا و احشام و گیاهان. اعراب بادیه نشین سخت ترین روزها را در این ماه می گذراندند و عملا چیزی برای خوردن تا شروع ماه شوال نداشتند و با روزه داری و امساک از خوردن آن را سپری می کردند!

چهارشنبه 21 اردیبهشت 1401 | ارسال نظر(0)

شناسنامه شاه

* این هم شناسنامهٔ‌ شا هنشاه آریامهر، شاهِ ایران، محمّدرضا پهلوی چه کسی بود؟ *
اصالت : شهرستان آلاشت - مازندران .
متولّد : 1298 هـ .ش
تحصیلات : دکترای حقوق فرانسه. دکترای جامعه شناسی. زبان انگلیسی هاروارد .
مهارت و قابلیت های هوایی :
- خلبانِ بویینگ 747 . - خلبانِ فانتوم اف 14 . - خلبانِ شکاری اف 16 .
- خلبانِ افتخاری تیمِ فرشتگانِ آبی ، با گروهِ جتِ آمریکایی ، برای اوّلین بار.
منابعِ سرمایه گذاری خارجی :
- سهام دارِ شرکتِ هواپیما یی اف 14 ، که باعثِ خشمِ جیمی کارتر و کنگرهٔ آمریکا شد! و اوّلین دلیلِ سقوطِ شاه .
-70درصد سهام دارِشرکتِ بنزِ کروپِ آلمان .
- سهام دارِ شرکتِ هوایی شارل دوگلِ فرانسه .
- سهام دارِ آمریکن اینتر سرویس .
- سهام دارِ شرکتِ رویالِ کلن.
- سهام دارِ شرکتِ بلرِ آمریکا ، که بعدها تلویزیونِ شهاب شد .
- اوّلین شاهِ ایران ، که شاهِ 60 کشور ، پشتِ سرِ او راه رفتند .
- بنیان گذارِ جشنهای 2500 ساله ، که نشانِ تمّدنِ ایران بود .
- بزرگترین دارندهٔ هلی کوپترِ کُبری ، بعد از آمریکا .
- بزرگترین سهام دارِ تانکِ مرکوری انگلستان .
- دارای ارتشِ (زمینی ، هوایی ، دریایی ) پنجم دنیا .
- ژاندارمِ خاورمیانه و خاورِ دور .
- هیچ کشورِ عربی ، حقِ فروشِ 1 لیتر نفت ، بدونِ اجازهٔ شاهنشاه نداشته!
- ایران ، دریا دارِ خلیج پارس و تنگه هرمز بوده .
- پیروزِ جنگِ 6 ساعته با عراق و گرفتنِ 6 کیلومتر مربع از حسن البکر،  پدر زنِ صدام .
- رئیسِ اوپک به همراهِ آمریکا .
- دارندهٔ بزرگترین ورزشگاه به نامِ آریامهر در جهان ، به دستورِ شهبانو فرح دیبا .
- اوّلین دعوت شده به همراهِ ملکه به پارکِ دیزنی لند آمریکا .
- تأسیسِ ذوب آهنِ اصفهان که قطبِ اقتصادِ ایران و خاورمیانه شد .
- تأسیسِ تراکتور سازی تبریز با 10/000 کارمند .
- تأسیسِ شرکتِ ایران ناسیونال .
- تأسیسِ ورزشگاهِ بزرگِ آریامهر، به دستِ فرانسوی ها ، که موردِ انتقادِ شدیدِ شهبانو قرار گرفت و از شرکتِ فرانسوی غرامت گرفته شد!
- بورسیهٔ تحصیلی به 24000 هزار دانشجو در آمریکا ،  که دکتر چمران  با بورسیهٔ پهلوی به آمریکا رفت و زن و بچّهٔ آمریکایی داشت . البتّه بعدها برای دورهٔ ترور یستی به لبنان رفت و ازدواج کرد! و وقتی به ایران بَرگشت یک زنِ ایرانی هم گرفت !
- وام دهنده به بزرگترین مراکزِ دنیا ، ارقامِ واقعی هستند .
درسال 52 وام های سنگین :
-70میلیون دلار به صندوقِ جهانی پول .
-284 میلیون دلار کشورِ فرانسه .
-200 میلیون دلار ، به سازمانِ جهانی نفتِ اوپک .
- دورانِ پهلوی چنان اقتداری بود ، که دکتر علی خلعتبری که کاندیدای ریاستِ سازمانِ انرژی هسته ای بود ، آن را به عهده گرفت . و  آمریکا قولِ ساختِ 30  نیروگاهِ هسته ای به ایران داد .
- اقامت برای ایرانیان در 72 کشور جهان ، بدونِ ویزا .
احترامِ نظامی ، بعد از دیدنِ عکسِ اعلیحضرت به روی پاسپورتِ ایران ، در  60 کشورِ جهان .
چنان قدرتی بَر ایران حاکم شد پس از بالا بُردنِ نفت از بشکه ای 2 دلار به 7 دلار که کلِ جهان در مقابلِ شاهنشاه ایران سر خَم کردند . همان شاهی که به او نوکرِ آمریکا می گفتند .
قطعِ  رابطهٔ با شوروی تزاری به دلیلِ خیانت به ایران
وقت های ملاقات برای کشورهای عربی زیرِ 4 ماه نبوده .
* برای این بیوگرافی خیلی زحمت کشیده شده. حداقل شما هم باز نشر بدهید .*
و ملّتی که دنبالِ اتوبوس و برق و آبِ مجّانی انقلاب کردند .

چهارشنبه 21 اردیبهشت 1401 | ارسال نظر(0)

جهنم کجاست؟؟

 "جهنم" کجاست ؟ و ریشه این اسم از کِی آغاز و مشهور شده است؟
 
اگر شما هم مانند من می‌دانستید، جهنم کجاست، شاید برایتان این قدر عجیب نبود. 
 
 جهنم نام دره ای است در نزدیکی اورشلیم (بیت المقدس) که در جنوب کوه صهیون واقع است. نام این دره در زبان عبری (زبان یهودیان و دین یهود) گِهینوم بوده است و از آنجایی که اعراب "گ" ندارند، آنها لغات را معرب می کنند یعنی "گ" را با "ج" جایگزین می کنند (مانند گرگان که در عربی جرجان می خوانند، گوهر که جوهر و جواهر شده است). این واژه گِهینوم به جهینوم و سپس به جهنم تبدیل شده است .
بله جهنم یک مکان واقعی و دره ای در نزدیکی شهر اورشلیم کشور اسراییل است و برای همین است واژه ی "جهنم دره" در مثل پارسی هم وجود دارد! (نمونه: تا حالا کدام جهنم دره ای بودی؟)
 
اما چه شد که این دره اینقدر مشهور شد؟
 
باید نگاهی به تاریخ بیاندازیم: گهینوم مختصر شده ی "گه بن هینوم" بوده = گه + بن + هینوم = دره + پسر + هینوم. یعنی دره ی پسر هینوم.
 
اما چرا نام اینجا گهینوم شد؟ کمی باز می گردد به زمانی که در این منطقه مردمان کنعان و فینیقیه به خدایانی بنام مُلِک و بَعل باور داشته اند و در این دره پرستشگاهی برای بت های این دو خدا آفریده بودند و برای این خدایان قربانی می کردند. این قربانی کردن آنقدر گسترش و متعصبانه شد، که روزی فردی بنام "هینوم" پسر خود را در این مکان قربانی کرد و از آن پس نام این دره به "گه بن هینوم  یعنی دره ی پسر هینوم تغییر یافت و رفته رفته" بن" از نام حذف شد و گهینوم نام آن دره شد.
 
حال چه شد که نام این دره به متون مقدس ادیان ابراهیمی راه پیدا کرد؟ 
ادامه ی این داستان تاریخی است و آن از این قرار است که پس از برچیده شدن ادیان پیشین(قبل از ادیان ابراهیمی) این دره کاربری خود را تغییر داد و به محل سوزاندن محکومان، تبدیل شد.
 
بعدها، افراد آن منطقه، بر اساس اعتقاد خود، جنازه ی کسانی را که از رستگاری نومید شده بودند، مثل جانیان، قاتلان و آدمهایی را که دست به خودکشی می زدند، در این مکان می سوزاندند. همیشه بوی گندی می داد و جای بدی بود که مردمان این منطقه ضرب المثل از پلشتی و زباله دانی را به این دره، نسبت می‌دادند و چون مکان سوزاندن جسد آدم‌های بدکاره بود در میان مردم به صورت دشنام و مثل، در آمد! (مانند اینکه تو لایق گهینوم هستی یعنی جنازه ات را باید در آنجا سوزاند.)
 
رفته رفته این نام و این مثل به درون کتاب های مقدس ادیان راه پیدا کرد و برای آن افسانه ها سرودند و آنرا زندگی رقت بار پس از مرگ عنوان کردند و با آب و تاب توصیفی از آن شده و جالب اینکه در خود آیین یهود، زندگی پس از مرگ، بهشت و جهنمی ندارد و این افزوده‌ها و برداشت نام گهینوم و جهنم به دو دین مسیحیت و اسلام باز می گردد.
 
 مکانی که ادیان ما را از آن می‌ترسانند، در حال حاضر به پارکی زیبا تبدیل شده است و شما می توانید از این مکان تاریخی بصورت گردشگر دیدار کنید!

پنج‌شنبه 15 اردیبهشت 1401 | ارسال نظر(0)

ای دلبر رعنای من از من چرا رنجیده ای

ای یار ناسامان من از من چرا رنجیده‌ای؟

وی درد و ای درمان من از من چرا رنجیده‌ای؟

ای سرو خوش بالای من ای دلبر رعنای من

لعل لبت حلوای من از من چرا رنجیده‌ای؟

بنگر ز هجرت چون شدم سرگشته چون گردون شدم

وز ناوکت پرخون شدم از من چرا رنجیده‌ای؟

گر من بمیرم در غمت خونم بتا در گردنت

فردا بگیرم دامنت از من چرا رنجیده‌ای؟

من سعدی درگاه تو عاشق به روی ماه تو

هستم نیکوخواه تو از من چرا رنجیده‌ای؟

سه‌شنبه 13 اردیبهشت 1401 | ارسال نظر(0)

پسر نوح

 خدایم لابه لای توفان بود 
پسر نوح به خواستگاری دختر هابیل رفت. 
دختر هابیل جوابش کرد و گفت: نه، هرگز؛ همسری ام را سزاوار نیستی. تو با بَدان نشستی و خاندان نبوتت گم شد. تو همانی که بر کشتی سوار نشدی، خدا را نادیده گرفتی و فرمانش را،  به پدرت پشت کردی ، به پیمان و پیامش نیز. غرورت غرقت کرد؛ دیدی که نه شنا به کارت آمد و نه بلندی کوه ها!
پسر نوح گفت: اما آنکه غرق می شود، خدا را خالصانه تر صدا می زند، تا آنکه بر کشتی سوار است. من خدایم را لابه لای توفان یافتم، در دل مرگ و سهمگینی سیل…
دختر هابیل گفت: ایمان پیش از واقعه به کار می آید. 
در آن هول و هراسی که تو گرفتار شدی، هر کفری بدل به ایمان می شود. آنچه تو بدان رسیدی ایمانِ به اختیار نبود. پس گردنی خدا بود که گردنت را شکست.
پسر نوح گفت: آنها که بر کشتی سوارند، امنند و خدایی کجدار و مریز دارند که به بادی ممکن است از دستشان برود؛ من اما آن غریقم که به چنان خدای مهیبی رسیدم که با چشمان بسته نیز می بینمش و با دستان بسته نیز لمسش می کنم. خدای من چنان خطیر است که هیچ توفانی آن را از کفم به در نمی برد.
دختر هابیل گفت: باری، تو سرکشی کردی و گناهکاری.
گناهت هرگز بخشیده نخواهد شد.
پسر نوح خندید و خندید و خندید و گفت: شاید آنکه جسارت عصیان دارد شجاعت توبه نیز داشته باشد. شاید آن خدا که مجال سرکشی داد مجال توبه نیز داده باشد!
دختر هایبل سکوت کرد و گفت: شاید پرهیزکاری من به ترس و تردید آغشته باشد، اما نام عصیان تو دلیری نبود.
دنیا کوتاه است و آدمی کوتاهتر…! 
مجال آزمون و خطا این همه نیست.
پسر نوح گفت: به این درخت نگاه کن: پیش از آنکه دست های درخت به نور برسد پاهایش تاریکی را تجربه کرده اند. گاهی برای رسیدن به نور باید از تاریکی عبور کرد؛ گاهی برای رسیدن به خدا باید از پل گناه گذشت.
من این گونه به خدا رسیدم. راه من اما راه خوبی نیست، راه تو زیباتر است، راه تو مطمئن تر دختر هابیل!
پسر نوح این را گفت و رفت. دختر هابیل تا دوردستها تماشایش کرد و سالهاست که منتظر است و سالهاست که با خود می گوید: آیا همسریش را سزاوار بودم!

سه‌شنبه 13 اردیبهشت 1401 | ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران