صاحبدلان

فرهنگی . اجتماعی . ادبی

نويسندگان

م . توحیدی

سیداحمد کسروی

۸ مهر زادروز احمد کسروی
(زاده ۸ مهر ۱۲۶۹ تبریز -- درگذشته ۲۰ اسفند ۱۳۲۴ تهران) حقوقدان و نویسنده
سید احمد حکم‌آبادی که بعدها نام خانوادگی کسروی را برگزید، تاریخ‌نگار، زبان‌شناس، پژوهشگر، حقوقدان، وکیل، و استاد حقوق دانشگاه تهران بود.
او در حوزه‌های تاریخ، زبان‌شناسی، ادبیات، علوم دینی، روزنامه‌نگاری، وکالت، قضاوت و سیاست فعالیت داشت و بنیانگذار جنبشی سیاسی اجتماعی با هدف ساختن یک «هویت ایرانیِ سکولار» در ایران، موسوم به جنبش «پاک‌دینی» بود.
وی خواستار مبارزه با «واپس‌ماندگی فکری و علمی» و روشن‌گری در تمامی وجوه زندگانی بود و از آنچه «اوضاع زندگی، خرافه‌گرایی و آداب اجتماعی» مردم می‌دانست انتقاد داشت.
آثار او بالغ بر ۷۰ جلد کتاب به زبان‌های فارسی و عربی است که از مهم‌ترین آنها  می‌توان به دو کتاب تاریخ مشروطه ایران و تاریخ هجده ساله آذربایجان اشاره کرد. وی در کتاب آذری یا زبان باستان آذربایجان، برای نخستین‌بار این نظریه را مطرح کرد که زبان تاریخی منطقه آذربایجان، پیش از رایج‌شدن زبان ترکی آذربایجانی که مورخان از آن به‌نام «آذری» یاد کرده‌اند، زبانی از خانواده زبان‌های ایرانی بوده‌ که این نظریه امروز در میان دانشمندان به‌طور عام پذیرفته شده‌است.
احمد کسروی در ۵۵ سالگی به وسیله مخالفان تفکراتش در ساختمان کاخ دادگستری تهران ترور شد

پنج‌شنبه 08 مهر 1400 | ارسال نظر(0)

کتابخانه‌ام را می‌فروشم تا بتوانم ۴ روز دیگر زنده بمانم

 
کاظم سادات اشکوری می‌گوید در ۸۳ سالگی نه بیمه دارد و نه حقوق بازنشستگی و در این سن نمی‌تواند برود کارگری کند.
کاظم سادات اشکوری، شاعر و پژوهشگر ادبیات عامه، بیش از ۶۵ سال است که قلم می‌زند و حدود ۵۰ کتاب در حوزه ادبیات و مردم‌شناسی دارد. او متولد سال ۱۳۱۷ در روستای «نارنه»‌ اشکور است.
 
اولین شعر اشکوری در سال ۱۳۳۷ در مجله‌ امید ایران چاپ شد. ۱۰ سال بعد، در حالی‌که کار رسمی در بانک را به سودای هنر و ادب رها کرده بود، به تهران آمد، دانشجوی رشته‌ جغرافیای انسانی و اقتصادی شد و هم‌زمان در مجله‌ خوشه به سردبیری شاملو نیز شروع به کار کرد.
او به جز مجله‌ خوشه در روزنامه اطلاعات و مجله بامشاد، آدینه، دنیای سخن و بسیاری مجلات دیگر نیز فعالیت کرده است. او پژوهش‌هایی در حوزه مردم‌شناسی داشته که در مجلات مرتبط منتشر شده است. همچنین مدتی در مرکز مردم‌شناسی و در حوزه مردم‌شناسی و فرهنگ عامه فعالیت داشته است.
 
کاظم سادات اشکوری در پی تماسی برای مصاحبه درباره موضوعی در حوزه ادبیات شفاهی، با اشاره به ناامیدی و ناخوشی روحی خود می‌گوید: «گاه به دوستان روزنامه‌نگار می‌گویم شما با خود فکر کرده‌اید که با فلانی که می‌خواهید صحبت کنید، چطور زندگی می‌کند؟
 
۴۱ سال است از حقوق مادی و بیمه محروم شده‌ام. قبلا دو سه کتاب درمی‌آوردم و چندرغاز حق تألیف می‌دادند و هفت-هشت کتاب ویرایش می‌کردم تا چیزی دستم بیاید. الان این‌ها تعطیل شده‌، هر روز هم که می‌روی چهار قلم وسیله بخری، می‌بینی قیمت‌ها چندبرابر شده است. این مسأله‌ بزرگی است. من اهل این کشورم و همه عمرم را در این کشور گذرانده‌ام. ۸۳ سالم است و نمی‌توانم بروم کارگری کنم. کجای دنیا چنین چیزی است؟!»
 
این پژوهشگر فرهنگ عامه بیان می‌کند: «من توقعی از کسی و آقایان وزارت ارشاد ندارم زیرا اگر قرار بود کاری کنند، در این ۴۱ سال می‌کردند. توقعی ندارم. چه بسا این توقع را داشته باشم بیایند و کتابخانه من را بخرند. معامله می‌کنم، کتابخانه‌ای دارم که می‌فروشم تا چهار روز دیگر اگر زنده باشم، بتوانم زندگی کنم. من بیش از ۶۵ سال است که قلم می‌زنم، ۴۰ عنوان کتاب چاپ‌شده دارم و ۱۰ کتاب چاپ‌نشده. در زمینه شعر و تحقیق و مردم‌شناسی و نقد ادبی و ترجمه کار می‌کنم. آدم باید خیلی روحیه داشته باشد که با این وضعیت  گفت‌وگو کرده و دانش و اطلاعاتش را منتقل کند؛ خیلی سخت است.»
 
او می‌افزاید: «شاید ۵۰ درصد از دوستان من از این کشور رفته‌اند اما من ماندم، می‌توانستم زمانی که عذرم را از کار اداری خواستند، بروم اما ماندم زیرا عاشق فرهنگ این مملکت هستم. کسی که از ایران رفته و اهل  آن کشور هم نیست، هم حقوق بازنشستگی دارد و هم دوا و درمانش مجانی است و هم برنامه‌های تفریحی رایگان برایش ترتیب می‌دهند. اما من در این کشور زندگی کرده‌ام و در این سن و سال چنین وضعیتی دارم.»
/ایسنا
 

چهارشنبه 07 مهر 1400 | ارسال نظر(0)

سخن رضا شاه :

ضا شاه  می گوید:  ﻫـﻨﮕـﺎﻣﯽ ﮐـــﻪ ﻣـﻦ ﺁﻣــــﺪﻡ؛ ﻣﯿﺮﺯﺍ ﮐﻮﭼﮏ ﺧﺎﻥ  ﺩﺭ ﺭﺷﺖ ﺑﺎ ﮐﻤﮏ روسیه ٫ﺟﻤﻬﻮﺭﯼ ﺷﻮﺭﻭﯼِ ﮔﯿﻼﻥ٬ ﺭﺍﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ ﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺭﺋﯿﺲ ‌جمهور ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﻭ ﺑﻨﺎﻡ ﺧﻮﺩ ﺗﻤﺒﺮ ﭼﺎﭖ ﻣﯽﮐﺮﺩ... (این کار تجزیه طلبی و خیانت به ایران بوده است)
 
ﺩﺭ ﻣﺎﺯﻧﺪﺭﺍﻥ ﻣﺮﮐﺰﯼ، ﺍﻣﯿﺮ ﻣﻮﯾﺪ ﺳﻮﺍﺩ ﮐﻮﻫﯽ ﻗﺪﺭﺕ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﻣﯿﮑﺮﺩ...
ﻣﺎﺯﻧﺪﺭﺍﻥ ﺷﺮﻗﯽ ﻭ ﺑﺨﺸﻬﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺷﻤﺎﻝ ﺧﺮﺍﺳﺎﻥ در دست ﺩﻭ ﻃﺎیفه ﺗﺮﮐﻤﻦ ﺑﻮﺩ...
ﺷﻤﺎﻝ ﻏﺮﺑﯽ ﺧﺮﺍﺳﺎﻥ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺳﺮﺩﺍﺭ ﻣﻌﺰﺯ ﺑﺠﻨﻮﺭﺩﯼ ﻭ ﺍﯾﻞ ﺷﺎﺩﻟﻮ ﺑﻮﺩ...
ﺁﺫﺭﺑﺎﯾﺠﺎﻥ ﺷﻤﺎﻟﯽ ﻭ ﻧﻮﺍﺣﯽ  ﻫﻢ ﻣﺮﺯ ﺑﺎ ﺭﻭﺳﯿﻪ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺍﻗﺒﺎﻝ ﺍﻟﺴﻠﻄﻨﻪ ﻣﺎﮐﻮﺋﯽ ﺑﻮﺩ...
ﻏﺮﺏ ﺍﺭﻭﻣﯿﻪ ﻭ ﮐﺮﺩﺳﺘﺎﻥ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺍﺳﻤﺎﻋﯿﻞ ﺁﻗﺎ ﺳﻤﯿﺘﻘﻮ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﭘﺮﭼﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺷﯿﻌﯿﺎﻥ ﺭﺍ ﻗﺘﻞ ﻋﺎﻡ ﻣﯽﮐﺮﺩ...
ﺁﺫﺭﺑﺎﯾﺠﺎﻥ در ﺩﺳﺖ عشایر ﺍﯾﻞ بزرگ ﺷﺎﻫﺴﻮﻥ ﻭ ﻫﻤﺪﺍﻥ در ﺩﺳﺖ ﻋﺸﺎﯾﺮ ﮐﺮﺩ ﺑﻮﺩ...
ﺩﺭ ﺟﻨﻮﺏ ﺑﻠﻮﭺ ﻫﺎ ﺧﻮﺩ ﮔﺮﺩﺍﻥ ﺑﻮﺩﻧﺪ ، ﺩﻭﺳﺖ ﻣﺤﻤﺪﺧﺎﻥ ﺳﺮﮐﺮﺩﻩ ﺑﻠﻮﭺﻫﺎ ﺳﮑﻪ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﯽﺯﺩ ﻭ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺩﯾﺎﺭ ﺭﺳﺘﻢ ﺩﺳﺘﺎﻥ نیز ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ تجزیه شده ﺑﻪ ﺑﻠﻮﭼﺴﺘﺎﻥ ﭘﺎﮐﺴﺘﺎﻥ ﺑﭙﯿﻮﻧﺪ...
ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ  استان ﻣﺴﺘﻘﻞِ ﺧﻮﺯﺳﺘﺎﻥ،  ﻣﯿﺒﺎﯾﺴﺖ ﻭﯾﺰﺍ میگرفتند ﻭ حاکم  ﺁﻧﺠﺎ (شیخ خزعل زیر تحریک اعراب )  ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﻣﺎﻟﯿﺎﺕ ﻧﻤﯽﺩﺍﺩ... و خیال جداسازی خوزستان از ایران را داشت.
ﺗﺮﮐﻤﻦﻫﺎ ﺭﺍﻩ ﻫﺎﯼ ﺧﺮﺍﺳﺎﻥ ﺭﺍ ﻏﺎﺭﺕ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ...  
ﻣﺮﮐﺰ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻣﺤﻞ ﺟﻮﻻﻥ ﯾﺎﻏﯿﺎﻥ ﻭ ﻟﺮﻫﺎﯼ  ﺷﻮﺭﺷﯽ ﺑﻮﺩ، 
ﻧﺎﯾﺐ ﺣﺴﯿﻦ ﮐﺎﺷﯽ ﺩﺭ ﮐﺎﺷﺎﻥ ﺍﺯ ﺩﻭﻟﺖ ﻣﺮﮐﺰﯼ ﺑﺎﺝ ﻣﯽﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﻫﺮ ﺟﻨﺎﯾﺘﯽ ﺑﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﻭﺍ ﻣﯽﺩﺍﺷﺖ...!
رضاخان جوزدانی و جعفرقلی خان چرمهینی در نجف آباد و لنجان (اصفهان) به راهزنی مشغول بودند
ﺷﻤﺎﻝ ﮐﺸﻮﺭ در ﺩﺳﺖ ﺭﻭﺱ ﻫﺎ ﺑﻮﺩ ﻭ جنوب ﺩﺳﺖ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ﻫﺎ!
ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﻫﺎ ﺍﺳﮑﻨﺎﺱ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﭼﺎﭖ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺩﻭﻟﺖ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺣـﻖِ ﺗـﻮﺣـّﺶ، ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﻨﺪ...
ﺗﺮﺍﺧﻢ ﻭ ﺳﻮﺯﺍﮎ ﻭ ﻣﺎﻻﺭﯾﺎ نه ﺩﺭ ﺳﻄﺢ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﺑﻌﺎﺩِ ﯾﮏ "ﮐﺸﻮﺭ" ﺑﯿﺪﺍﺩ ﻣﯿﮑﺮﺩ...
%95 ﻣﺮﺩﻡ ﺭﻭﺳﺘﺎ ﻧﺸﯿﻦ ﯾﺎ ﻋﺸﺎﯾﺮ ﺑﻮﺩﻧﺪ ،ﺁﻥ ﺍﻧﺪﮎ ﺷﻬﺮﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﻫﻢ ﻓﺮﻗﯽ ﺑﺎ ﺭﻭﺳﺘﺎ ﻧﺪﺍﺷﺖ...
%98 مردم ، ﺳﻮﺍﺩ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ و ﻧﻮﺷﺘﻦ ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ...
ﺭﺍﻩ ﻭ ﺍﻣﻨﯿﺖ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺩﺳﺖ ﻧﯿﺎﻓﺘﻨﯽ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺑﻮﺩ...
ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﻣﺸﻬﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺭﻭﺳﯿﻪ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﺧﻮﺯﺳﺘﺎﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﻋﺮﺍﻕ ﻣﯿﺮﻓﺘﻨﺪ...
ﺍﺭﺗﺶ ﻭ ﺑﺎﻧﮏ ﻭ ﺷﯿﻼﺕ ﻭ ﺷﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﻭ ﮔﻤﺮﮎ ﻭ ... در ﺩﺳﺖ ﺍﺟﻨﺒﯽ ﺑﻮﺩ...
ﺍﯾﺮﺍﻥ ﯾﮏ ﺷﺒﻪ ﻣﺴﺘﻌﻤﺮﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻣﺎﻧﺶ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺿﺮﺑﺖ ﺁﺧﺮ ﻧﺸﺴﺘﻪ بودند ، ﮐﻪ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﺒﻮﺩ ﺍﺯ ﺷﻤﺎﻝ ﻣﯽﺁﯾﺪ ﯾﺎ ﺍﺯ ﺟﻨﻮﺏ...؟!
** ﻭ ﻫـﻨﮕـﺎﻣـﯽ ﮐـــﻪ ﻣـﻦ ﻣـﯽﺭﻓـــﺘﻢ برای ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﺎﻧﮏ ﻣﻠﯽ ﻭ ﺳﭙﻪ ، ﺍﺭﺗﺶ ﻧﻮﯾﻦ ، (ﻧﯿﺮﻭﯼ ﺩﺭﯾﺎﯾﯽ،ﻫﻮﺍﯾﯽ،ﺯﻣﯿﻨﯽ  ﺭﺍﺩﯾﻮ ، ﻣﺪﺭﺳﻪ، ﻗﺎﻧﻮﻥ ﻣﺪﻧﯽ ، ﺭﺍﻩ ﺁﻫﻦ ﺳﺮﺍﺳﺮﯼ ، ﺻﻨﺎﯾﻊ، ﻓﺮﻫﻨﮕﺴﺘﺎﻥ، ﮊﺍﻧﺪﺍﺭﻣﺮﯼ و پلیس، ﺩﺍﻧﺸﺴﺮﺍﯼ ﻋﺎﻟﯽ ، ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ملی، ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎ ﺳﺎﺯﯼ ، ﺛﺒﺖ ﺍﺳﻨﺎﺩ ﻭ ﺍﺣﻮﺍﻝ ، ﺑﯿﻤﻪ ، ﻣﻮﺯﻩ ، فرودگاه ، ﻓﺪﺭﺍﺳﯿﻮﻥ ﻓﻮﺗﺒﺎﻝ ﻭ..... ساخته بودم
ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻣﺘﯿﺎﺯﺍﺕ  استعماری ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﺑﯿﮕﺎﻧﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻟﻐﻮ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ...
 ﺯﻧﺎﻥ که نیمی از جمعیت بودند فعالانه ﻭﺍﺭﺩ ﺍﺟﺘﻤﺎﻉ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ...
 ﻋﺸﺎﯾﺮ ﺍﺳﮑﺎﻥ ﺩﺍﺩﻩ ﺷﺪﻩ ، ﺧﺎﻧﺴﺎﻻﺭﯼ ﺑﺮ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ،
ﺩﺍﺩﮔﺴﺘﺮﯼ ﺭﺍﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ ﻭ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺳﯿﺴﺘﻢ ﻗﻀﺎ ﮐﻪ ﺍﻭﻗﺎﻑ ﻭ ﻣﮑﺘﺐﺧﺎﻧﻪ ﻭ ﺳﯿﺴﺘﻢ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﻭ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺧﺪﻣﺎﺕ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﺎﻧﻨﺪِ ﺍﺣﯿﺎﯼ ﺍﻣﺎﮐﻦ ﺑﺎﺳﺘﺎﻧﯽ ﻭ ﻣﻠﯽ ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺭ ﻣﺪﺕ 16 ﺳﺎﻝ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺑﻮﺩﺟﻪ ﻧﻔﺖ ﺑـﻪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺭﺳﺎﻧﺪﻡ...!
به شما القا کردند که  ﺑﻪ ﻣﻦ بگویید؛ ﺑﯽﺳﻮﺍﺩِ ﻗﻠﺪﺭ !؟ِ ﺗﺮﯾﺎﮐﯽ؟!
ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺧﻮﺏ ﻣﻦ ﺑﯽﺳﻮﺍﺩ بودم اما  دانشگاه تهران را ساختم. ... ﻭ  ﻗﻠﺪﺭ ﺑﻮﺩﻡ اما ارتش منظم را برای ایران ساخته و تجهیز کردم،  من ﮐﻪ ﺍﺳﺘﻌﻤﺎﻝ تریاک ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻣﻤﻨﻮﻉ ﮐﺮﺩم ، ِﺗﺮﯾﺎﮐﯽ ﺑﻮﺩﻡ؛  
حال بگویید، ﺷﻤﺎ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮﺍﻥِ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺭﻓﺘﻪ  ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾـﺮﺍﻥ ﭼـﻪ ﮐﺮﺩﯾﺪ...!؟.
هنگامی که مامور انگلیسی مرابرای تبعید به جزیره موریس در آفریقای جنوبی سوار بر کشتی کرد پرسید: نگرانی؟  من پاسخ دادم: نه، من دانشگاه تهران را ساختم تا جوانان ما با آگاهی و دانش با استعمار انگلیس مبارزه کنند.  مامور انگلیسی گفت: ما هم در قم حوزه علمیه ساختیم که  هرچه دانشگاهیان ببافند، آخوندها پنبه کنند...    
"فرازى از تاريخ تلخ ايران كلهر"
 هر انكس هيچ نياموخت از گذشت روزگار.    
 ديگر هيچ نياموخت ازهيچ اموزگار

یکشنبه 04 مهر 1400 | ارسال نظر(0)

نظام مقدس

 ✅واکنش فاضل میبدی به سخنان اخیر رئیسی درباره مقدس بودن نظام در گفتگو با امتداد: 
در هیچ یک از روایات ما درباره نظام حکومتی علی(ع) نیز کلمه مقدس به کار نرفته/ هیچ نظام سیاسی در دنیای بشریت، مقدس نیست/ نمی‌شود رهبری را هم منصوب امام زمان(عج) بدانیم/ این، مسئله‌ای بود که آقای مصباح یزدی هم می‌گفت و مورد قبول علما واقع نشد
 
✍️امتداد-گروه خبر: سید ابراهیم رئیسی، اخیرا در سخنانی، نظام جمهوری اسلامی را به دلیل آنکه نائب امام زمان(عج) در راس آن است، مقدس خوانده و گفت که "قدسیت حاکمیت به این است که جانشینی از طرف حجت خدا به نظام قدسیت می‌بخشد".
 

یکشنبه 04 مهر 1400 | ارسال نظر(0)

kkk

 فرهنگ جا گذاشتن عمدی #کتاب در مکان‌های عمومی رفتاری است که اکنون در ایتالیا

پنج‌شنبه 21 مرداد 1400 | ارسال نظر(0)

طاعون

نمی دانم کتاب طاعون آلبرکامو را خوانده اید یا نه؟

در میانه های کتاب یک جایی هست که موش ها با سرعت در حال زیاد شدن هستند.

با ازدیاد موش ها بیماری طاعون هم شدت و شیوع بیشتری می گیرد.

با آن که طاعون در حال تسخیر شهراست و طاعون زدگان یکی پس ازدیگری از نفس می افتند؛ اما مردم هنوز  بیماری را جدی نگرفته‌اند؛ یا نمی‌دانند یا نمی خواهند که جدی‌اش بگیرند.

هر کسی روایتی از طاعون و طرز و طبیعتش دارد..

پدر پانلو کشیش شهر تا وقتی که خودش طاعون نگرفته است؛ بیماری را نتیجه گناهان و معصیت مردم می داند و بی توجه به دستورات دکتر ریو از مردم می خواهد که با دعا و نیایش خود را از بلا و بدبختی محافظت کنند..

کشیش پانلو وقتی که خودش طاعون می گیرد سراغ اولین کسی که می رود دکتر ریو است و دکتر تنها کسی است که از وخامت اوضاع خبر دارد..

دکتر ریو آینده را می‌بیند اما، مردم نمی بینند. تضاد ناجوری شکل می گیرد بینِ دانستن و ندانستن آن که می داند رنج می کشد و آنکه نمی داند فارغ است. دکتر ریو خودش را به در و دیوار می‌کوبد تا بگوید که اگر براساس موازین بهداشتی رفتار  نکنیم آینده‌ی همه ما تاریک و سیاه

خواهد بود. از طرف دیگر مردم بیشتر از قبل به سینما می روند، بی دلیل به خیابان می آیند. هر روز فستیوال های بزرگ در شهر برگزار می کنند.مسئولین ناچار به قرنطینه شهر می شوند اما عده ای قوانین قرنطینه را نادیده می گیرند..

رامبر روزنامه نگار چون نمی تواند به دیدار دختر مورد علاقه اش که خارج از شهر است برود بر علیه قرنطینه مطلب می نویسد و آن را کاری بیهوده می داند.

.

شرایط جامعه طاعون زده ی قرن نوزدهم در شهر را كه با شرایط کرونا زده امروز مقایسه می کنم؛ قویا به این گمان می رسم که یا ما برگشته ایم به قرن نوزدهم و یا آلبر کامو آدم زمانه ی خودش نبوده و یک قرن جلوتر از زمان خود می زیسته و می اندیشیده است با خواندن داستان طاعون و تجربه ی قصه ی کرونا آدمی می‌فهمد که چه مرز ضخیمی بین دانستن و ندانستن وجود دارد هرچه چرخ تاریخ می چرخد و انسان به جلو و جلال می رودمرز بین دانستن و ندانستن هم ضخیم تر و زمخت تر می شود.

در حال حاضر و در این ایام با اعلام اجرای دشمن شکن مراسم محرم تاریخِ جهل و نادانی دینی را مجدد به تکرار واداشت، تا بار دیگر بر دهان دشمنان اسلام بکوبیم که ما صاحب داریم و کرونا هیچ کاری به ملت صاحب دارشیعه ایران نمی تواند بکند، ولی غافل از اینکه متوجه نیستیم که مشت بردهان مردم و کادر پزشکی بیمارستانها می زنیم ، نه غیرمسلمان شیعه آگاهى، شعور و هوشيارى مردم زمانه ام را آرزومندم

پنج‌شنبه 14 مرداد 1400 | ارسال نظر(0)

ایران عزیز

یک آخوند به شما هیچوقت نمی گوید حضرت محمد با عروسش ازدواج کرده 
یک آخوند به شما هیچوقت نمی گوید محمد در سن ۵۸سالگی با عایشه ۹ساله همبستر شده 
یک آخوند هیچوقت به شما نمی گوید محمد و امامان ده‌ها زن و کنیز و برده ایرانی وعرب داشتند 
 یک آخوند هیچوقت به شما نمی گوید که علی در جنگ قادسیه مشاور عمر بوده و در زمان خلافتش بارها ایرانیانی که علیه اعراب شورش کردند را سرکوب کرده.
یک آخوندهیچوقت به شما نمی گوید علی و حسن اسم بچه‌هایشان را ابوبکر و عمر و عثمان گذاشتند. 
یک آخوند هیچوقت روضه ابوبکر بن علی و عمر بن علی که در کربلا کشته شدن را نمی خواند. 
یک آخوندهیچوقت به شما نمی گوید که علی دخترش ام کلثوم را به عمر داد و دختری از عمر گرفت و در واقع بین آنان عهد دامادی بر قرار شد در حالیکه عمر سن پدربزرگ ام کلثوم بود.
آخوندهرگز به شما نمی گوید که پس از مرگ ابوبکر، علی یکی از زنانش را گرفت تا بین اعراب نشان دهد خلفا هوای یکدیگر راحتی پس از مرگ هم دارند. 
یک آخوند به شما نمی گوید که فرش بهارستان از بزرگترین غنائم قادسیه باطول 140متروعرض27 مترکاملا بافته شده از ابریشم و طلا بود توسط علی و عمر تکه تکه شد و بین 4 قبیله بزرگ عرب بنامهای قریش بنی کلب اوس و خزرج تقسیم و به فروش رفت. 
یک آخوند از دریدن شکم زنان ایرانی باردار شده بدست مردان وحشی عرب و شرط بندی بر روی جنسیت جنینشان و فروش زنان و دختران و کودکان ایرانی در مدینه پس از قادسیه نمی گوید
یک آخوندهیچوقت از کشتار120هزار نفری مردان و جوانان ایرانی که در 3مرحله بدست خالد بن ولید و سعدبن ابی وقاص و عمربن خطاب به جرم نپذیرفتن اسلام در مدائن و مراغه و قصرشیرین گردن زده شدن چیزی به شما نمی گوید. 
یک آخوندهرگز به شما نمی گوید که خالدبن ولید صحابه محمد پس از فتح آذر گشسب سوگند خورد که من کیسه های گندم را با خون ایرانیان در این آسیاب آرد می کنم و از آن آرد نان پخته و می خورم و چون خونهای ایرانیان دلمه می شد به نا چار از چاه آب کشیدند ودرآسیاب ریختند تا به گردش در آید تا از این جهت خالد به سوگندش عمل کرده باشد. 
یک آخوند به شما نمی گوید که حسن در قبال پول و ثروت، قید امامت یکی از ۵ رکن اسلام را زد. 
یک آخوند به شما نمی گوید پس از صلح حسن و معاویه، مالیات مردم نگون‌بخت اهواز و داراب گرد فارس، بنام بیت المال مسلمین به جیب حسن و حسین رفت. 
یک آخوند به شما نمی گوید حسن و حسین در تجاوز اعراب به خاک ایران مخصوصا فتح طبرستان و قتل عام زنان و مردان این خطه حضور داشتند. 
یک آخوند خیلی چیزها را به شما نمی گوید، چون دکانش تعطیل می شود!
 

پنج‌شنبه 31 تیر 1400 | ارسال نظر(0)

دیوان اشعار منصوری

دیوان کامل اشعار جناب جعفر منصوری

تلفن مرکز پخش: 863 30 31 0912

 

پنج‌شنبه 31 تیر 1400 | ارسال نظر(0)

ایران عزیز

 

 

 یک آخوند به شما هیچوقت نمی گوید محمد با عروسش ازدواج کرده 

یک آخوند به شما هیچوقت نمی گوید محمد در سن ۵۸سالگی با عایشه ۹ساله همبستر شده 
یک آخوند هیچوقت به شما نمی گوید محمد و امامان ده‌ها زن و کنیز و برده ایرانی وعرب داشتند 
 یک آخوند هیچوقت به شما نمی گوید که علی در جنگ قادسیه مشاور عمر بوده و در زمان خلافتش بارها ایرانیانی که علیه اعراب شورش کردند را سرکوب کرده
یک آخوندهیچوقت به شما نمی گوید علی و حسن اسم بچه‌هایشان را ابوبکر و عمر و عثمان گذاشتند. 
یک آخوند هیچوقت روضه ابوبکر بن علی و عمر بن علی که در کربلا کشته شدن را نمی خواند. 
یک آخوندهیچوقت به شما نمی گوید که علی دخترش ام کلثوم رابه عمر داد و دختری ازعمرگرفت ودر واقع بین آنان عهد دامادی براقرارشد درحالیکه عمرسن پدربزرگ ام کلثوم بود.
آخوندهرگز به شما نمی گوید که پس از مرگ ابوبکر، علی یکی از زنانش را گرفت تابین اعراب نشان دهد خلفا هوای یکدیگرراحتی پس ازمرگ دارند. 
یک آخوند به شما نمی گوید که فرش بهارستان از بزرگترین غنائم قادسیه باطول 140متروعرض27 مترکاملا بافته شده ازابریشم و طلا توسط علی و عمر تکه تکه شد وبین4 قبیله بزرگ عرب بنامهای قریش بنی کلب اوس وخزرج تقسیم وبه فروش رفت. 
یک آخوند از دریدن شکم زنان ایرانی باردارشده بدست مردان وحشی عرب وشرط بندی بر روی جنسیت جنینشان و فروش زنان ودختران و کودکان ایرانی در مدینه پس از قادسیه نمی گوید
یک آخوندهیچوقت ازکشتار120هزارنفری مردان و جوانان ایرانی که در3مرحله بدست خالد بن ولید وسعدبن ابی وقاص وعمربن خطاب به جرم نپذیرفتن اسلام درمدائن ومراغه و قصرشیرین گردن زده شدن چیزی به شما نمی گوید. 
یک آخوندهرگزبه شما نمی گوید که خالدبن ولید صحابه محمد پس ازفتح آذرگشسب سوگند خورد که من کیسه های گندم راازخون ایرانیان دراین آسیاب آرد می کنم وازآن آرد نان پخته ومی خورم وچون خونهای ایرانیان دلمه می شد به ناچارازچاه آب کشیدند ودرآسیاب ریختند تا به گردش درآید تا ازاین جهت خالد به سوگندش عمل کرده باشد. 
یک آخوند به شما نمی گوید که حسن در قبال پول و ثروت، قید امامت یکی از ۵ رکن اسلام را زد. 
یک آخوند به شما نمی گوید پس از صلح حسن و معاویه، مالیات مردم نگون‌بخت اهواز و دارابگرد فارس، بنام بیت المال مسلمین به جیب حسن و حسین رفت. 
یک آخوند به شما نمی گوید حسن و حسین در تجاوز اعراب به خاک ایران مخصوصا فتح طبرستان وقتل عام زنان ومردان این خطه حضور داشتند. 
یک آخوند خیلی چیزها را به شما نمی گوید، چون دکانش تعطیل می شود!

 

پنج‌شنبه 31 تیر 1400 | ارسال نظر(0)

ایران عزیز

یک آخوند به شما هیچوقت نمی گوید محمد با عروسش ازدواج کرده 
یک آخوند به شما هیچوقت نمی گوید محمد در سن ۵۸سالگی با عایشه ۹ساله همبستر شده 
یک آخوند هیچوقت به شما نمی گوید محمد و امامان ده‌ها زن و کنیز و برده ایرانی وعرب داشتند 
 یک آخوند هیچوقت به شما نمی گوید که علی در جنگ قادسیه مشاور عمر بوده و در زمان خلافتش بارها ایرانیانی که علیه اعراب شورش کردند را سرکوب کرده
یک آخوندهیچوقت به شما نمی گوید علی و حسن اسم بچه‌هایشان را ابوبکر و عمر و عثمان گذاشتند. 
یک آخوند هیچوقت روضه ابوبکر بن علی و عمر بن علی که در کربلا کشته شدن را نمی خواند. 
یک آخوندهیچوقت به شما نمی گوید که علی دخترش ام کلثوم رابه عمر داد و دختری ازعمرگرفت ودر واقع بین آنان عهد دامادی براقرارشد درحالیکه عمرسن پدربزرگ ام کلثوم بود.
آخوندهرگز به شما نمی گوید که پس از مرگ ابوبکر، علی یکی از زنانش را گرفت تابین اعراب نشان دهد خلفا هوای یکدیگرراحتی پس ازمرگ دارند. 
یک آخوند به شما نمی گوید که فرش بهارستان از بزرگترین غنائم قادسیه باطول 140متروعرض27 مترکاملا بافته شده ازابریشم و طلا توسط علی و عمر تکه تکه شد وبین4 قبیله بزرگ عرب بنامهای قریش بنی کلب اوس وخزرج تقسیم وبه فروش رفت. 
یک آخوند از دریدن شکم زنان ایرانی باردارشده بدست مردان وحشی عرب وشرط بندی بر روی جنسیت جنینشان و فروش زنان ودختران و کودکان ایرانی در مدینه پس از قادسیه نمی گوید
یک آخوندهیچوقت ازکشتار120هزارنفری مردان و جوانان ایرانی که در3مرحله بدست خالد بن ولید وسعدبن ابی وقاص وعمربن خطاب به جرم نپذیرفتن اسلام درمدائن ومراغه و قصرشیرین گردن زده شدن چیزی به شما نمی گوید. 
یک آخوندهرگزبه شما نمی گوید که خالدبن ولید صحابه محمد پس ازفتح آذرگشسب سوگند خورد که من کیسه های گندم راازخون ایرانیان دراین آسیاب آرد می کنم وازآن آرد نان پخته ومی خورم وچون خونهای ایرانیان دلمه می شد به ناچارازچاه آب کشیدند ودرآسیاب ریختند تا به گردش درآید تا ازاین جهت خالد به سوگندش عمل کرده باشد. 
یک آخوند به شما نمی گوید که حسن در قبال پول و ثروت، قید امامت یکی از ۵ رکن اسلام را زد. 
یک آخوند به شما نمی گوید پس از صلح حسن و معاویه، مالیات مردم نگون‌بخت اهواز و دارابگرد فارس، بنام بیت المال مسلمین به جیب حسن و حسین رفت. 
یک آخوند به شما نمی گوید حسن و حسین در تجاوز اعراب به خاک ایران مخصوصا فتح طبرستان وقتل عام زنان ومردان این خطه حضور داشتند. 
یک آخوند خیلی چیزها را به شما نمی گوید، چون دکانش تعطیل می شود!

پنج‌شنبه 31 تیر 1400 | ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران