صاحبدلان

فرهنگی . اجتماعی . ادبی

نويسندگان

م . توحیدی

آیت الله سیستانی و مسجد جمکران

شما خودتان مسجد جمكران را بزرگ كرديد و اين وضع را به وجود آورده اید

حضرت آیت الله سیستانی پیشتر در فروردین ۱۳۹۰ در دیدار مدیر مسئول روزنامه جمهوری اسلامی از ترویج خرافات و نشر و بازگویی به اصطلاح کرامات برخی افراد در کشور و کتب منتشره ابراز نگرانی کرده بودند.

در فصلی از کتاب آیت الله سیستانی و عراق جدید با عنوان "آیت الله ضد خرافه" آمده است: به آیت الله عرض کردم: ایران، گرفتار خرافات است و انحراف عقیده و سستی اعتقادات به دلیل میدان ‌دار شدن افراد کم سواد و سودجو بیداد می‌کند…

آیت الله سیستانی، مهلت ندادند من همه مطالبم را در این زمینه بگویم و با روحیه ای آماده و البته مشتاق و مسلط نسبت به این مقوله، شروع کردند به اظهار نظر کردن و گفتند: «شما خودتان این وضع را به وجود آورده اید. هی گفتید آقای بهاء الدینی اینطور است و آنطور است. هی کرامات گفتید. من خودم در قم بودم و این چیزها را می‌دانم و اینجا هم که هستم کتاب‌های زیادی می‌خوانم و این حرف‌های کرامات را که می زنند و می نویسند می خوانم و معتقدم شما خودتان، کشور را به روزی انداخته اید که این گرفتاری‌ها پیش آمده و جمکران را آنطور بزرگ کرده اید و منبری‌ها آن حرف‌ها را می‌زنند. من منبرها را هم گوش می‌کنم.»

گفتم: و مداح‌‌ها. گفتند: «آنها را هم همین کارهای شما اینطور کرده است.» گفتم: ما خودمان در مقابل آن دسته از منبری‌ها و مداح‌هایی که مطالب سست و نادرست و خرافاتی را به خورد مردم می‌دهند قرار داریم و علیه آنها مقالات و مطالب زیادی نوشته ایم و انتظار ما از شما این است که شما هم موضعگیری کنید و به ما در این زمینه کمک کنید، چون موضعگیری شما خیلی اثر دارد. گفتند: «اینها را می‌دانم و از قول من هم چیزهایی علیه اینها گفته‌اید و منتشر شده است، ولی من بنای دخالت در ایران را ندارم. ایران مهندسی شده است و سر مهندس هم دارد و من نباید دخالت کنم.»

گفتم: منظورم این نیست که در مسائل حکومتی دخالت کنید، ولی در امور اعتقادی اظهار نظر شما مؤثر است. اعتقادات مردم در خطر است و برای حفظ دین و اعتقادات، ورود شما به این مسائل لازم است. گفتند: «شما که گفتید سیاست ما عین دیانت ما و دیانت ما عین سیاست ماست، چطور می‌توانید اینها را از همدیگر جدا کنید؟ همان آقای بهشتی که شما با ایشان رفیق بودید،‌ قانون اساسی را تدوین کرده و آن را طوری ترتیب داده که برای مرجع فقط مسائل غسل و طهارت باقی مانده و بقیه چیزها مربوط به حکومت است. بنابراین،‌ ما چه بگوییم؟»

چهارشنبه 09 آذر 1401 | ارسال نظر(0)

غم دنیا

همه دنیا به یک جو غم نیرزد
چه یک جو، نیم ارزن هم نیرزد

غم دنیا مخور ای دوست بسیار
که در دنیا نخواهد ماند دیار

چه می‌نازی بدین دنیای غدار؟
که تو کرکس نیی، گر اوست مردار

چهارشنبه 09 آذر 1401 | ارسال نظر(0)

ارزش دوست خوب

ز دور زندگی دارم چنین یاد

که یاری داشتم چون شاخ شمشاد

میان ما دو تن عشق و وفا بود

مروت، دوستی، صلح و صفا بود

بد اندیشی ز من او را جدا کرد

به هجرانش دلم را مبتلا کرد

ز چشمم تا که آن آرام جان رفت

تو گویی از تنم تاب و توان رفت

غم هجرش چنان در من اثر کرد

که مغز استخوانم را خبر کرد

دوستان و عزیزان گلچهره، هیچ کس و هیچ چیز به اندازه دوستِ خوب و با وفا ارزش ندارد.

دوستان خود را دریابیم تا زمانی که هستند و هستیم قدرشان را بدانیم،

بهترین و بی کلک ترین دوست پدر و مادر هستند که هیچ جا نشینی هم برایشان نیست.

چهارشنبه 09 آذر 1401 | ارسال نظر(0)

وینستون چرچیل

برای هیچ متعصبی دلیل نیاور با او مجادله نکن او جبهه می گیرد!

کسی که جبهه گرفت، دیگر فکر آموختن نیست، بلکه فکر پیروزیست!

تغییر دست خود شخص است نه دیگران، بگذار او خودش کنجکاو شود

و عقایدش را نقد کند. تنها دو کلمه به او بیاموز، «شک کن»

 

جمعه 04 آذر 1401 | ارسال نظر(0)

شیخ عزالدین نسفی گوید:

شیخ عزیزالدین نسفی:

بعضی از آدمیان می‌دانند که در این عالم سفلی مسافراند و به طلب کمال آمده‌اند،

اما به طلب کمال مشغول نیستند، و دوستی آرایش ظاهر که بت صغیر است و دوستی مال که بت کبیر است

و دوستی جاه که بت اکبر است، ایشان را فریفته است.

و به خود مشغول گردانیده است.

جمعه 04 آذر 1401 | ارسال نظر(0)

خدایا رحم کن

نه من بيهوده گرد کوچه و بازار می‌گردم

مذاق عاشقی دارم پی ديدار می‌گردم

خدايا رحم کن بر من پريشان وار می‌گردم

خطا کارم گنه کارم به حال زار می‌گردم

 مولانا جلال الدین محمد

جمعه 04 آذر 1401 | ارسال نظر(0)

ناصر اجتهادی

در سال ۱۳۵۹ شعری بین مردم دست به دست میشد بنام «بس که این ملت خر است»

در آن زمان معلوم نشد که شاعر کیست ولی الان می‌دانیم که کار شاعر طنزپرداز معروف و با استعداد زنده یاد ناصر اجتهادی

(از نویسندگان مجله فکاهی توفیق) بوده است!

جالب اینجاست که بعد از اینهمه سال هنوز هم  این شعر تازگی خود را حفظ کرده:

 

مملکت در دست مشتی خائن غارتگر است

iبس که این ملت خر است

حال روشنفکر بیچاره ز بد هم بد تر است

iبس که این ملت خر است

مغزها له شد به زیر سُم ملایان قم

وای در عصر اتم

صحبت عمامه و تسبیح و ریش و منبر است!!

iبس که این ملت خر است

هر که حرفی زد ز آزادی دهانش دوختند

جان ما را سوختند

حرف حق این روزها گویی گناه منکر است!!

iبس که این ملت خر است

مملکت افسوس برگشته به صدها سال پیش

حرف عمامه است و ریش

گوز من بر ریش هر چه شیخ در هر کشور است!!

iبس که این ملت خر است

خاک شهر قم گمان داری بشر می‌پرورد

تخم خر می‌پرورد!!

 زانکه هر سو شیخکی بر منبری در عرعر است

iبس که این ملت خر است

ما که می‌دانیم حال شیخها در حجره‌ها

وای بر احوال ما

کز تف همدرسها ماتحتشان دائم تَر است

iبس که این ملت خر است

شیخ ریقوئی که دائم بود دنبال لواط

در پی فور و بساط

با فلانِ پاره‌اش، امروز یک شیر نر است

iبس که این ملت خر است

وانکه خیک گنده‌اش پر بود دائم از عرق

چونکه برگشته ورق

پیش چشم ملت اکنون بهتر از پیغمبر است

iبس که این ملت خر است

معده‌ی هر شیخ چون پر می‌شود از مال مفت

می‌شود گردن کلفت

چشمها انگار کور و گوشها گویی کر است

iبس که این ملت خر است

مملکت نابود شد با نقشه بیگانگان

های ای دیوانگان

ریده بر این مملکت این شیخ پشمالوی خوک

با گروهی کله پوک

هر یکی از دیگری ابله‌تر و جا کش‌تر است

I بس که این ملت خر است

می‌درَد دیوانه‌وار این مردم بیچاره را

های خرهای خدا

کشتن این خرس مردم‌خوار حج اکبر است

iبس که این ملت خر است

خویش را خوانده امام و مسلمین را امتش

چیست؟ دانی علتش؟

زانکه چون خر ملتی زین مفت‌خور فرمانبر است

iبس که این ملت خر است

ای خوش آن روزی که بینم جمله را بالای دار

بر درختان چنار

در چنان روزی وطن از هر بهشتی خوش‌تر است

iبس که این ملت خر است

جمعه 04 آذر 1401 | ارسال نظر(0)

راه جهنم

 برایان ‌تریسی(-۱۹۴۴) بر این باور است که راه جهنم با حُسن نیت سنگ فرش شده است.

یعنی داشتن نیات و اهداف خوب فقط در ذهن کافی نیست و باید برای تحقق اهداف و خواسته‌هایتان کاری کنید

در غیر این صورت با مشکل مواجهه خواهید شد.

زنان و مردانی که می‌خواهند به هر چیز ممکن در زندگی خود دست یابند

و همچنین مشتاق و تشنه انجام کارهای بزرگتر، کسب درآمد بیشتر و موقعیتی بالاتر و برتر هستند.

شاید اساسی‌ترین ارزشمندترین شناخت و نگرش آنها به موفقیت این است که اگر می‌خواهید به دستاوردهای درخشان و چشمگیری دست یابید باید خود را عوض کنید و فرد متفاوتی شوید.

برای تحقق آرمان‌های خود، مسائل و سود مالی به‌اندازه ویژگی‌های شخصیتی منحصر به فرد و برتر از افراد معمولی مهم نیست.

او با تأکید بر اهمیت انظباط فردی و قانونمندی بیان می‌کند که،

پرورش این ویژگی‌ها، جاده اصلی است که شما را به هر جای مطلوب و ممکن می‌رساند.

چهارشنبه 02 آذر 1401 | ارسال نظر(0)

از ترحم تا مروت

 از ترحم تا مُروت، 

وز مُدارا تا وفا

 هر چه را کردم طلب

 دیدم ز عالم رفته است

بیدل دهلوی

چهارشنبه 02 آذر 1401 | ارسال نظر(0)

اهل نماز می شوم

اَهلِ نَماز می شَوَم، جُمله نیاز می شَوَم

 سوی حِجاز می شَوَم، «باز مُقابِلَم تویی»

 بادۀ ناب می شَوَم، شِعر و کِتاب می شَوَم

 یِکسَره خواب می شَوَم، «باز مُقابِلَم تویی»

  هَمرَهِ موج می شَوَم، راهیِ اوج می شَوَم

 فوج به فوج می شَوَم، « باز مُقابِلَم تویی»

 سایۀ ماه می شَوَم، دَر تَهِ چاه می شَوَم

 راهیِ راه می شَوَم، « باز مُقابِلَم تویی»

 توی رَواق می شَوَم ، کُنجِ اُتاق می شَوَم

 بَسته به طاق می شَوَم ، « باز مُقابِلَم تویی »

 اینهَمه مَرد می شَوَم ، مَخزَنِ دَرد می شَوَم

 ساکِت و سَرد می شَوَم، « باز مُقابِلَم تویی»

 اَز هَمه دور می شَوَم، نقطۀ کور می شَوَم

 زِنده به گور می شَوَم، «باز مُقابِلَم تویی»

 هَمدَمِ خار می شَوَم، بی کَس و یار می شَوَم

 بَر سَرِ دار می شَوَم، «باز مُقابِلَم تویی»!

 

شیخ داود صمدی عاملی

چهارشنبه 02 آذر 1401 | ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران