صاحبدلان

فرهنگی . اجتماعی . ادبی

نويسندگان

م . توحیدی

نگفتمت مرو آنجا ...

 

نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم

در این سراب فنا چشمه حیات منم

وگر به خشم روی صد هزار سال ز من

به عاقبت به من آیی که منتهات منم

نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی

که نقش بند سراپرده رضات منم

نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی

مرو به خشک که دریای باصفات منم

نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو

بیا که قدرت پرواز و پرّ و پات منم

نگفتمت که تو را ره زنند و سرد کنند

که آتش و تبش و گرمی هوات منم

نگفتمت که صفت‌های زشت در تو نهند

که گم کنی که سر چشمه صفات منم

نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت

نظام گیرد خلاق بی‌جهات منم

اگر چراغ دلی دان که راه خانه کجاست

وگر خداصفتی دان که کدخدات منم

 

 

یکشنبه 07 خرداد 1402 | ارسال نظر(0)

نگفتمت مرو آنجا

نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم

در این سراب فنا چشمه حیات منم

وگر به خشم روی صد هزار سال ز من

به عاقبت به من آیی که منتهات منم

نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی

که نقش بند سراپرده رضات منم

نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی

مرو به خشک که دریای باصفات منم

نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو

بیا که قدرت پرواز و پرّ و پات منم

نگفتمت که تو را ره زنند و سرد کنند

که آتش و تبش و گرمی هوات منم

نگفتمت که صفت‌های زشت در تو نهند

که گم کنی که سر چشمه صفات منم

نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت

نظام گیرد خلاق بی‌جهات منم

اگر چراغ دلی دان که راه خانه کجاست

وگر خداصفتی دان که کدخدات منم

یکشنبه 07 خرداد 1402 | ارسال نظر(0)

اگر برای ....

یکشنبه 17 اردیبهشت 1402 | ارسال نظر(0)

همه ما شریک جرم هستیم

همزمان با انتشار خبر خودکشی کیومرث پوراحمد، فیلمساز مطرح ایرانی در ۷۳ سالگی، نشر مهری که در لندن فعال است، اعلام کرد رمان *«همه ما شریک جرم هستیم»* که در سال ۱۴۰۰ با نام حمید حامد به عنوان نویسنده منتشر شده بود، در حقیقت نوشته کیومرث پوراحمد است و او به علت سکونت در ایران، این رمان را با نام مستعار منتشر کرده است.
مدیر نشر مهری همچنین اعلام کرد که دانلود رمان برای کسانی که داخل ایران هستند، رایگان است؛ تصمیمی که باعث شد کتاب تا زمان نگارش این متن، بیش از ۲۶۰ هزار بار دانلود شود. این در حالی است که تیراژ کتاب‌های ادبی در ایران در برخی موارد به ۲۰۰ و ۳۰۰ نسخه رسیده است.
رمان *«همه‌ ما شریک جرم هستیم»* روایت شخصیتی است به نام آرش آذرپناه، فرزند یک تیمسار ارتش شاهنشاهی که مادرش معاون وزیر آموزش و پروش وقت، فرخ‌رو پارساست. آرش اما می‌خواهد به سربازی برود و بعد از گرفتن کارت پایان خدمت، به برادرش در آمریکا بپیوندد.
آرش برخلاف موقعیتی که مناصب پدر و مادرش برایش به وجود آورده، تصمیم می‌گیرد که به سپاه دانش بپیوندد و به یک روستای دور برود.
او به روستایی به نام هجرک در استان اختران اعزام می‌شود؛ نام‌هایی که وجود خارجی ندارند.
این روستا در یکی مناطق کویری مرکز ایران واقع شده؛ جایی که زندگی مردمان روستا با فقر و فلاکت و در بی‌آبی و محرومیت در دهه ۴۰ خورشیدی می‌گذرد.
 
ورود آرش به روستا نه تنها ورود سواد و آگاهی و آب و درمان و برکت است، بلکه جایگاه زنان را در روستا تغییر می دهد. گلبانو که زنی قدرتمند است و در عمل تمامی کارهای روستا به دوش اوست، زیر سایه کدخدا نمی‌تواند جایگاه اصلی‌اش را بیابد. اما با حضور آرش، اعتماد به نفس پیدا کرده و در نهایت به درجه کدخدایی ارتقا می‌یابد. دخترش ماه جهان هم که دختری اهلِ کتاب و شعر و ادبیات است، با تشویق آرش به دانشگاه می‌رود، دکترای ادبیات می‌گیرد و استاد دانشگاه می‌شود.
آقای پوراحمد که رمان را در سال ۱۳۹۹ تمام کرده، به صورت نمادین اما بسیار شفاف عقاید شخصی خود را در مورد شرایط ایران در زمان شاه و همچنین وقوع انقلاب در این رمان شرح می‌دهد.
دنیای ساخته شده به دست آرش در پیش از انقلاب، دنیایی است که رو به آبادانی و آزادی دارد و در آن دین و روحانیون جایی ندارند؛ دنیایی که عقل حاکم است و جایی برای خرافات نیست؛ دنیایی که در آن مسئولین حکومتی تنها در خدمت مردم هستند، از فساد در میانشان خبری نیست.
در این رمان به طور مشخص از دو سیاستمدار نام برده شده است؛ فرخ‌رو پارسا و امیرعباس هویدا، نخست‌وزیر زمان پهلوی که هر دو بعد از انقلاب به دست انقلابیون اعدام شدند.
در دنیای این رمان تا پیش از انقلاب، شعر و ترانه و موسیقی ورد زبان آدم‌هاست و رقص و عشق‌بازی جزو لاینفک زندگی‌شان.
اگرچه کیومرث پوراحمد به سیاست‌هایی از جمله انقلاب سفید نقدهایی دارد، اما در کل دهه ۴۰ خورشیدی در ایران را دهه‌ای تصویر کرده که ایران رو به پیشرفت است و رفاه و دانایی عامه مردم رو به افزایش است. اما در نهایت این انقلاب است که در این رمان مانع پیشرفت مردمان شده و کشور را به ویرانی و تباهی می‌کشد.
 
کیومرث پوراحمد از دهان یکی از شخصیت‌های خود به نام یاور که اتفاقا زخم خورده ساواک است و کار خود را به عنوان استاد دانشگاه از دست داده و به هجرک تبعید شده، روح‌الله خمینی را یک فرد مرتجع معرفی کرده که با رای دادن زنان مخالف بوده و آمدنش با اعدام و کشتار و حمام خون بوده است.
روایت آروزها و کابوس‌های یک ملت
رمان *«همه‌ی ما شریک جرم هستیم»*، رمانی است در ۴۰۰ صفحه و در ۱۴ فصل که دو فصل آخر آن بعد از انقلاب رخ می‌دهد؛ در زمانی که دیگر آرش و ماه‌جهان ازدواج کرده‌اند، دو فرزند دارند و به آمریکا مهاجرت کرده‌اند.
اما آوا دختر یاور که از پنج سالگی در لندن زندگی کرده، به هجرک برگشته تا بداند پدرش در کجا تبعید بوده و چطور زندگی می‌کرده است و حالا کجاست. هجرک در این دوران، به خرابه‌ای تبدیل شده پر از مرداب و گنداب‌هایی لبالب کرم و لجن و مردمانی که یا مرده‌اند، یا رفته‌اند بدون آنکه اثری از خود به جا بگذارند.
 
این رمان، در واقع فریاد کیومرث پوراحمد، بدون سانسور و تیغ ارشاد است برای اینکه این کارگردان سینما و تلویزیون، نظراتش را درباره اثرات انقلاب بر زندگی نسل او بیان کند؛ فریادی پر از خشم و عصبانیت مرد هنرمندی که در زمان انقلاب تنها ۲۹ سال داشته است.
 
کیومرث پوراحمد اگرچه آثار ماندگار خود را بعد از انقلاب ساخته، اما سالهای سال سانسور، صدای او را در سینه خفه کرد و در این رمان، هزاران فریاد ناگفته دارد از بی‌عدالتی، سالها خانه نشینی، سالها به ارشاد رفتن، سالها مبارزه برای ساختن آنچه که می‌خواسته و سالها سانسور. و شاید از این منظر رمان رادیکال به نظر آید و برخی روایات و صحنه‌های آن، غیرضروری به نظر برسند.
نویسنده در روایت خود فریاد می زند که از هر آنچه به عنوان خط 
قرمز در عرف و آیین و سنت و قانون کشور آمده، بیزار است و آنها را منافی آزادی و آبادانی می‌داند. جامعه ساخته شده در رمان *«همه‌ی ما شریک جرم هستیم»*، جامعه رویاها و همزمان کابوس‌های ذهن خسته اما کمی امیدوار فیلمساز صاحب نامی است که می‌توان آن را یکی از نمادین‌ترین و صریح‌ترین رمان‌هایی دانست که در رد انقلاب اسلامی سال ۵۷ در ایران نوشته شده است.
 
در پایان رمان اسب‌هایی با یال‌های آتش گرفته از هجرک می‌گذرند؛ اسب‌های آزادی که در آتش می‌سوزند و کسی مرگ آن‌ها را جدی نمی‌گیرد؛ همانها که شاید با سکوت خود به زعم نویسنده در این جنایت سهیم‌اند.
 
رمان با جمله‌ای از جرج اورول شروع می‌شود: «مردم زیر سلطه سیاستمداران فاسد، چپاولگر و جنایتکار، قربانی نیستند؛ شریک جرم‌اند»
و در نهایت با جستجوی آوا، زنی جوان در پی هویت خویش در وطن پدری‌اش به پایان می‌رسد؛ دختری که در پی پدر خود یاور به کشورش بازگشته است.
 
پایان این رمان را می‌توان پیشگویی کیومرث پوراحمد از اعتراض‌های «زن، زندگی، آزادی» توصیف کرد و امیدواری او به زنانی از نسل جوان که می‌آیند تا ایران را از ویرانی و تباهی برهانند. از این منظر رمان آقای پوراحمد نه تنها اثری تماما در ستایش زن و زنانگی، بلکه رمانی امیدوارانه است.

شنبه 16 اردیبهشت 1402 | ارسال نظر(0)

بهترین ها

ﯾﮏ ﭼﻮﺏ ﮐﺒﺮﯾﺖ "ﺳﺮ" ﺩﺍﺭﺩ ﻭﻟﯽ "ﻣﻐﺰ"ﻧﺪﺍﺭﺩ،

ﺩﺭ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﮐﻤﯽ ﺍﺻﻄﮑﺎﮎ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ،

ﻓﻮﺭﺍ ﻣﺸﺘﻌﻞ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ. ﺍﺛﺮﺍﺕ ﺍﯾﻦ ﺍﺷﺘﻌﺎﻝ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ "ﻭﯾﺮﺍﻧﮕﺮ"ﺑﺎﺷﺪ.

ﻫﻤﻪ ﻣﺎ "ﺳﺮ" ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻭ ﺑﺮ ﺧﻼﻑ ﭼﻮﺏ ﮐﺒﺮﯾﺖ "ﻣﻐﺰ" ﻫﻢ ﺩﺍﺭﯾﻢ.

ﻋﺎﻗﻼﻧﻪ ﺁﻧﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ "ﻭﺍﮐﻨﺶ" نشان ﻧﺪﻫﯿﻢ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻋﺎﺩﺗﯽ ﮔﺮﺍﻧﻘﺪﺭ ﺍﺳﺖ.

بهترین جواب بدگویی سکوت

بهترین جواب خشم صبر

بهترین جواب درد تحمل

بهترین جواب تنهایی تلاش

بهترین جواب سختی توکل

بهترین جواب خوبی تشکر

بهترین جواب زندگی قناعت

بهترین جواب شکست امیدواری.

برای جبران اشتباهات، به دوستانت همانقدر زمان بده که برای خودت فرصت قائل می شوید

پنج‌شنبه 14 اردیبهشت 1402 | ارسال نظر(0)

سلام صبح بخیر

سلام صبح بخیز

پنج‌شنبه 14 اردیبهشت 1402 | ارسال نظر(0)

ایام گل و یاسمن و عید صیام

گل در بر و می در کف و معشوق به کام است

سلطان جهانم به چنین روز غلام است

گو شمع میارید در این جمع که امشب

در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است

 در مذهب ما باده حلال است ولیکن

بی روی تو ای سرو گل اندام حرام است

گوشم همه بر قول نی و نغمه چنگ استا

چشمم همه بر لعل لب و گردش جام است

 در مجلس ما عطر میامیز که ما را

هر لحظه ز گیسوی تو خوش بوی مشام است

از چاشنی قند مگو هیچ و ز شکر

زان رو که مرا از لب شیرین تو کام است

تا گنج غمت در دل ویرانه مقیم است

همواره مرا کوی خرابات مقام است

از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است

وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است

میخواره و سرگشته و رندیم و نظرباز

وان کس که چو ما نیست در این شهر کدام است

با محتسبم عیب مگویید که او نیز

پیوسته چو ما در طلب عیش مدام است

حافظ منشین بی می و معشوق زمانی

کایام گل و یاسمن و عید صیام است

 

صبح و روزتان بخیر و شادتر از شادی و نشاط                                                                                                                                                                                                        

پنج‌شنبه 31 فروردین 1402 | ارسال نظر(0)

سلام عید فطر

سلام و روز بخیر می گویم بشما عزیزان نماز و روزهاتان قبول درگاه حق

بر سر بام بیا گوشه ی ابرو بنما

روزه گیران جهان منتظر ماه نواند

عید فطر مبارک

پنج‌شنبه 31 فروردین 1402 | ارسال نظر(0)

شب آمرزش و غفران

(السلام علینا و علی عبادالله الصالحین)  

سلام و درود بر تمام بندگان صالح خدا،
خدایا! شب جمعه است و درگذشتگان ما (جدید و قدیمی ها)
همگی نیازمند و منتظر رحمت و برکات تو هستند،
اگر تو آنها را نبخشی چه کسی خواهد بخشید

چهارشنبه 30 فروردین 1402 | ارسال نظر(0)

خوش بینی و فعالیت های اجتماعی

دانشمندان امریکایی گروهی از افراد مسن بین ۸۰ تا ۱۰۰ سال که کوچک ترین نشانه ای از زوال عقل نداشتند را مورد بررسی قرار دادند و به راز طول عمر آن ها پی بردند.
بیشتر شرکت کنندگان این تحقیق سیگاری بودند،
الکل مصرف می کردند،
علاقه ی زیادی به قهوه داشتند،
هیچ رژیم غذایی خاصی نداشتند و حتی بعضی از آن ها غذاهای مضری مثل سیب زمینی سرخ کرده و همبرگر می خوردند و برخلاف توصیه ی پزشک، هیچ کدام از آن ها شب ها ۸ ساعت نمی خوابیدند.
اما نقطه ی اشتراک همه ی آن ها داشتن نگرشی بسیار خوشبینانه، ثبات عاطفی و فعالیت اجتماعی بود.
دانشمندان به این نتیجه رسیدند که نگرش مثبت به زندگی، بهتر از هر رژیم غذایی یا عادت مفیدی، از ما در برابر زوال عقل محافظت می کند

چهارشنبه 30 فروردین 1402 | ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران