صاحبدلان

فرهنگی . اجتماعی . ادبی

نويسندگان

م . توحیدی

نبین - نگو - نپرس - نشنو

چهار نون راهگشا
برای رابطه خوب و ایجاد آرامش 
 (نبین – نگو – نشنو - نپرس)
 
درچه مواردی چگونه؟
نبین
۱- عیب مردم را نبین
۲- مسائل جزئی در زندگی خانوادگی را نبین
۳-کارهای خوب خودت را که برای دیگران انجام می دهی نبین
۴-گاهی باید وانمود کنی که ندیدی (اصل تغافل)
 
نگو
 ۱- هرچه شنیدی نگو 
 ۲-به کسی که حرفت در او تاثیر ندارد نگو 
۳- سخنی که دلی بیازارد نگو
۴-هر سخن راستی را هر جا نگو
۵- هر خیری که در حق دیگران کردی نگو
۶- راز را نگو حتی به نزدیکترین افراد
 
 نشنو
۱- هر سخنی ارزش شنیدن ندارد
۲- وقتی دونفر آهسته سخن می گویند سعی کن نشنوی
۳- غیبت  را نشنو
۴- گاهی وانمود کن که نشنیدی (اصل تغافل)
 
 نپرس
۱- آنچه را که به تو مربوط نیست نپرس
۲- آنچه که شخص از گفتنش شرم دارد نپرس
۳- آنچه باعث آزار شخص می شود نپرس
۴- آن پرسشی که در آن فایده ای نیست نپرس
5-آنچه که موجب اختلاف و نزاع می شود نپرس

دوشنبه 06 دی 1400 | ارسال نظر(0)

قانون اساسی آمریکا

قانون اساسی آمریکا
 
قانون اساسی آمریکا قدیمی‌ ترین قانون اساسی جهان است و ۲۳۰ سال قدمت دارد. 
 
آمریکا اولین کشوری است که آگاهانه و بر اساس یک قانون ساخته دست بشر و توافق داوطلبانه ۱۳ ایالت تاسیس شده، نه بر اساس دین و قومیت و نبرد حکمرانان.
 
وقتی که قانون اساسی آمریکا را مطالعه می‌کنیم از هوشمندی و پیش‌ بینی‌ های مدبرانه و خلاقانه پدران بنیانگذار آمریکا در ایجاد این ساختار سیاسی، شگفت‌زده می‌شویم.
 
سه قوه قانون ‌گذاری، اجرایی و قضائی آنچنان بر همدیگر نظارت دارند که هیچ کدام نمی‌توانند بر کشور مسلط شوند و استقلال هیچ کدام فدای دیگری نمی‌شود. 
 
برترین ارزش در قانون اساسی آمریکا، آزادی فرد است و بزرگترین خطر برای این آزادی، دولت است. رمز ماندگاری قانون اساسی آمریکا در این است که مبنا بر بی‌اعتمادی نسبت به رهبران سیاسی و دولت فدرال است
 
متنی که در دسترس شماست ترجمه آقای شهرام ارشدنژاد، همراه با مقدمه زیبای مترجم و سپس مقدمه ارزشمند فلوید جی. کالوپ، معلم تاریخ یکی از دبیرستان های آمریکا و در انتها، متن فارسی قانون اساسی آمریکا، یکی از کوتاهترین قانون‌ های اساسی دنیا.

شنبه 04 دی 1400 | ارسال نظر(0)

چادر سیاه

چادر سیاه از کجا آمده است؟

چرا رنگش مشکی و تیره است؟

آیا چادر سیاه همان چادر اصیل ایرانی است؟

آیا چادر سیاه لباس ملی ایرانیان بوده است؟

.

برخلاف ادعاها به هیچ وجه چادر سیاه ریشه ایرانی ندارد زیرا در ایران باستان اکثریت مردم زرتشتی بودند و در دین زرتشت رنگ سیاه نماد اهریمن و شیطان است و زرتشتیان به حدی از سیاهی و تاریکی بیزار هستند که حتی در مراسم عزا و سوگواری نیز لباس سپید بر تن میکنند. در جشن دینی (سده) هم لباس زنان و مردان یک دست سپید است. در دین زرشتی، بدی(شر) در مقابل خوبی (خیر) قرار میگیرد. نماد بدی سیاهی و تاریکی است و نماد خوبی سپیدی و روشنایی است و اینکه زرتشتیان به سمت نور و روشنایی نماز میخوانند. حتی آتش هم چون نمادی از نور و دشمن سیاهی و تاریکی است در دین زرتشت، مقدس است.

.

همچنین در دین اسلام، هیچ جای قرآن سفارش به پوشیدن چادر سیاه و کلا پوشش سیاه نشده است بلکه برعکس پوشش سیاه همواره مکروه و نفی شده است. حتی در هنگام حج، لباس احرام سپید است و پوشیدن لباس سیاه هنگام زیارت خانه ی خدا مکروه میباشد. حتی در هنگام مرگ هم از کفن سیاه و تاریک استفاده نمیکنند! چادر سیاه هیچ ارتباطی با دین ندارد.

پس چادر سیاه از کجا آمده است؟

.

حتما از دوران سیاه اعراب و رسم زنده بگور کردن دختران در بعضی قبایل عرب خبر دارید و حتما بارها از خودتان پرسیده اید که چطور نسل این اعراب منقرض نشد در حالی که دخترانشان را زنده بگور میکردند !؟

.

جواب این پرسش روشن است، چون همه ی دختران این قبایل زنده بگور نمی شدند و تعدادی زنده می ماندند. اما اعراب عربستان با آن همه تعصب کور چگونه ننگ داشتن دختر را تحمل میکردند؟ تنها راه برای پوشاندن این ننگ و شرم، پنهان کردن دختران در سیاهی و تاریکی بود.

.

و چادر مشکی وسیله ای بود که سیاهی و تاریکی گور را برای دخترانی که زنده مانده بودند تداعی میکرد. زنان عرب باید در گرمای طاقت فرسای عربستان، غرق در تاریکی چادر سیاه از دیده ها پنهان میشدند تا اعراب ننگ داشتن دختر را در این پوشش های تاریک مخفی کنند.

.

این در حالی بود که لباس باستانی زنان ایرانی، باوقار و در عین حال پر از رنگ و زیبایی بود. حتی چادر ایرانیان (شونل ) بسیار پرنقش و رنگین بود و هیچگاه بسته نبود و اغلب یا روی شانه یا پشت سرشان آویزان میکردند، زیرا چادر ایرانی جهت زیبایی استفاده میشد نه برای پوشاندن مو و اندام زن و پنهان کردنش.

.برخلاف زنان عرب که مجبور به پوشیدن لباس های سیاه و تاریک بودند تا دیده نشوند، لباس زنان ایران باستان، جشنواره ای از رنگ و زندگی بود. هنوز میتوان زیبایی و رنگهای متنوع این لباس ها را در پوشش محلی زنان مناطق مختلف ایران مشاهده کرد، بخصوص لباس سنتی زنان عشایر ایرانی.

کسی در ایران باستان از داشتن دختر ننگ نداشت تا مجبور شود

یا او را در گور تاریک ، زنده دفن کند

یا او را در چادر سیاه ، زنده محو کند

تهاجم فرهنگی یعنی زنان ایرانی، چادر سیاه که پوشش سنتی زنان عرب و نشانه ی شرم از زن بودن است را بپوشند و عده ای نیز با فلسفه بافی و شعارسازی این جهالت موروثی اعراب را به غیرت و حیاء و عفت بچسپانند تا هر کس ایرانی و انسانی اندیشید، بی غیرت و بی حیاء خطاب شود!

چادر سیاه همان نماد تحجر اعراب است

چادر سیاه تاج بندگی از دوران سیاه اعراب است

چادر سیاه نماد و تجسم زنده بگور کردن دختران عرب است

بخاطر نادانی و جهالت مان و به اسم دین و خدا، رنگ را بر زندگی مادران و همسران مان حرام نکنیم

ایرانی باشیم نه فقط در گفتار بلکه در کردار

شنبه 04 دی 1400 | ارسال نظر(0)

آگاهی و خرد

باور کنید اگر بچه‌های ما ندانند که فلان سلسله پادشاهی کی آمد و کی رفت،

و ندانند که حاصل ضرب ۱۱۴ در ۱۱۴ چه می شود،

و ندانند که آیا با پای چپ وارد دستشویی شوند یا با پای راست، هیچ چیزی از خلقت خداوند کم نمی‌شود؛ اما اگر آن‌ها زندگی کردن را، عشق ورزیدن را، عزت نفس را، تاب آوری و عدم پرخاشگری را تمرین نکنند، زندگی‌شان خالیِ خالی خواهد بود و بعد برای پر کردن جای این خالی‌ها، خیلی به خودشان و دیگران و طبیعت خسارت خواهند زد.

لطفاً برای بچه‌های ما شعر بخوانید، به آنها موسیقی بیاموزید، بگذارید با هم آواز بخوانند،

اجازه بدهید همه با هم فقط یک نقاشی بکشند تا همکاری را بیاموزند،

بگذارید وقتی خوابشان می‌آید بخوابند و وقتی مغزشان نمی‌کشد یاد نگیرند.

 لطفاً بچگی را از کودکان ما نگیرید اجازه بدهید خودشان ایمان بیاورند، فرصت ایمان آزادنه و آگاهانه را از آنان نگیرید، زبان‌شان را برای نقد، آزاد بگذارید و از وحشت آنچه شما مقدس می‌پندارید، به لکنت نیندازید بگذارید خودشان باشند و از اکنون نفاق و ریا را در آنها نهادینه نکنید.

اکنون که شما و ما و فرزندان ما همگی اسیر یک نظام آموزشی فرسوده هستیم، دست کم هوای همدیگر را داشته باشیم، نداشته‌ها و تنگناها و غم‌ها و عقده‌های خود را به کلاس‌ها نبریم.

شما را به خدا در کلاس‌های‌تان خدایی کنید، نه ناخدایی شاید خدا به شما و ما رحم کند و کودکان‌مان خوب تربیت شوند

سه‌شنبه 30 آذر 1400 | ارسال نظر(0)

بهشت عجب جای مخوفی است

بهشت عجب جای مخوف و هولناکی است.

داعشی ها فکر می کنند به بهشت میروند،

طالبان فکر می کنند به بهشت میروند،

القاعده فکر می کند ب بهشت میرود

مابقی گروهک های  نیابتی مسلمان در تمام دنیا فکر می کنند به بهشت میروند

بودایی ها فکر می کنند به بهشت میروند،

هندو ها فکر می کنند ب بهشت میروند

مسیحی ها فکر می کنند به بهشت می روند.

انسانها را به بردگی می گیرند  و زندانی می کنند فکر می کنند به بهشت میروند.

فکر می کنند اگر هفت مسلمان شیعه رو بکشند ب بهشت میروند

یهودی ها فکر می کند به بهشت میرود.

وهابی فکر می کند به بهشت میرود. .

هرکدام  بخاطر عقیده دیگران را می کشند و فکر می کنند به بهشت میروند.

یک انتحاری زنان و  مردان و کودکان بی گناه رامی کشد و فکر می کند به بهشت میرود.

این بهشت چقدر زشت و کریه خواهد بود وقتی که این جماعات در آن باشند.

این بهشت از جهنم هم بدتر هست ...

در جهان تنها يك فضيلت وجود دارد و آن آگاهي و خرد است، در جهان

تنها يك گناه بزرگ و نابخشودنی وجود دارد آن هم جهل و نادانی است

سه‌شنبه 30 آذر 1400 | ارسال نظر(0)

سید احمد کسروی

 ۸ مهر زادروز احمد کسروی

(زاده ۸ مهر ۱۲۶۹ تبریز -- درگذشته ۲۰ اسفند ۱۳۲۴ تهران) حقوقدان و نویسنده

سید احمد حکم‌آبادی که بعدها نام خانوادگی کسروی را برگزید، تاریخ‌نگار، زبان‌شناس، پژوهشگر، حقوقدان، وکیل، و استاد حقوق دانشگاه تهران بود.

او در حوزه‌های تاریخ، زبان‌شناسی، ادبیات، علوم دینی، روزنامه‌نگاری، وکالت، قضاوت و سیاست فعالیت داشت و بنیانگذار جنبشی سیاسی اجتماعی با هدف ساختن یک «هویت ایرانیِ سکولار» در ایران، موسوم به جنبش «پاک‌دینی» بود.

وی خواستار مبارزه با «واپس‌ماندگی فکری و علمی» و روشن‌گری در تمامی وجوه زندگانی بود و از آنچه «اوضاع زندگی، خرافه‌گرایی و آداب اجتماعی» مردم می‌دانست انتقاد داشت.

آثار او بالغ بر ۷۰ جلد کتاب به زبان‌های فارسی و عربی است که از مهم‌ترین آنها  می‌توان به دو کتاب تاریخ مشروطه ایران و تاریخ هجده ساله آذربایجان اشاره کرد. وی در کتاب آذری یا زبان باستان آذربایجان، برای نخستین‌بار این نظریه را مطرح کرد که زبان تاریخی منطقه آذربایجان، پیش از رایج‌شدن زبان ترکی آذربایجانی که مورخان از آن به‌نام «آذری» یاد کرده‌اند، زبانی از خانواده زبان‌های ایرانی بوده‌ که این نظریه امروز در میان دانشمندان به‌طور عام پذیرفته شده‌است.

احمد کسروی در ۵۵ سالگی به وسیله مخالفان تفکراتش در ساختمان کاخ دادگستری تهران ترور شد.

سه‌شنبه 30 آذر 1400 | ارسال نظر(0)

عباس یمینی شریف

 
۲۸ آذر سالروز درگذشت عباس یمینی‌شریف
 ‍( زاده ۱ خرداد ۱۲۹۸ تهران -- درگذشته ۲۸ آذر ۱۳۶۸ تهران ) شاعر و نویسنده ادبیات کودکان
 
یمینی‌شریف تحصیلاتش در رشته ادبیات و آموزش کودکان بود و اولین سردبیر مجله‌های «بازی کودکان» «کیهان بچه ها» و موسس دبستانهای روش‌نو و از بنیانگذاران شورای کتاب کودک و برنده جوایز متعدد در ادبیات کودک بود.  او بیش از ۳۰ اثر به‌صورت شعر و داستان به‌چاپ رساند و آثار متعدد چاپ نشده‌ای نیز برجای گذاشت.
وی از شاعرانی است که در سراسر عمر پربارش برای کودکان با زبان پاک و آهنگین شعر و ترانه سرود. او در خانواده‌ای که به‌شعر و ادب علاقه‌مند بودند رشد یافت و با تاثیر محیط ادبی از شعر بزرگان ادب فارسی از جمله حافظ و سعدی و مولوی آشنا شد و به‌سبب آشنایی خانوادگی با فرخی یزدی، با شعر او انس و الفتی پیدا کرد.
وی سرودن شعر برای کودکان را با تشویق استادان دانشگاهی به‌طور جدی ادامه داد و در سال ۱۳۲۱ اولین شعرش در روزنامه‌ای به نام نونهالان برای کودکان و نوجوانان و دیگر اشعارش در مجله سخن به‌چاپ رسید و
در سال ۱۳۲۴ اشعارش وارد کتابهای درسی شد و تاکنون نیز زینت بخش این کتب است.
با توجه به اهمیت ادبیات کودکان و از آنجایی که زیربنای تحولات ذهنی و فکری و اجتماعی و علمی آینده کشور است، او سعی کرد که ادبیات کودک را به‌خصوص در زمینه شعر به‌شکلی علمی و مطابق با روحیات کودکان با زبانی ساده و گیرا و خوش‌آهنگ تعالی بخشد. باید توجه کرد ساختن اشعار برای کودکان که به‌ظاهر آسان مینماید، کاری دشوار و حساس است و او در این زمینه کاملا موفق بود. وی شعر کودک را نه تنها از لفظ، بلکه از حیث معنی و مضمون ساده و گویا متناسب با فهم و تصور کودکان سرود و با جدیت و پشتکار، شعر کودک را از حالت ترجمه اشعار کودکان خارجی در آورد و به‌شکلی موزون و هماهنگ با روحیه و فطرت کودکان ایران سازگار ساخت.
او با پیگیری و مداومت پنجاه ساله‌اش توانست شعر و ادبیات کودکان را با زبانی شیرین و ساده و با مضمونهایی آموزنده و پاک و قالبهایی مناسب و آهنگین رسمیت بخشد و راه را برای رهروان ادبیات کودک هموار سازد.
 
آثار:
آواز فرشتگان
نيم قرن در باغ شعر كودكان
گربه‌های شيپور زن
دو كدخدا
بازي با الفبا
فری به آسمان می‌رود
آوای نوگلان
در ميان ابرها
گلهای گوناگون
آه ايران عزيز
داستان خر و خركچی
خانه باباعلی
جدال در پرتگاه توچال
فارسی زبان ايرانيان
 و ....

یکشنبه 28 آذر 1400 | ارسال نظر(0)

داگلاس سیسیل نورث

داگلاس سیسیل نورث، اقتصاددان آمریکایی و برندۀ جایزۀ نوبل اقتصاد در سال ۱۹۹۳می‌گوید: «اگر می‌خواهید بدانید کشوری توسعه می‌یابد یا نه، سراغ صنایع و کارخانه‌های آن کشور نروید. اینها را به‌راحتی می‌توان خرید یا دزدید یا کپی کرد. می‌توان نفت فروخت و همۀ اینها را وارد کرد. برای اینکه بتوانید آیندۀ کشوری را پیش‌بینی کنید، بروید در دبستان‌ها؛ ببینید آنجا چگونه بچه‌ها را آموزش می‌دهند. مهم نیست چه چیزی آموزش می‌دهند؛ ببینید چگونه آموزش می‌دهند. اگر کودکانشان را پرسشگر، خلاق، صبور، نظم‌پذیر، خطر‌پذیر، اهل گفتگو و تعامل و برخوردار از روحیۀ مشارکت جمعی و همکاری گروهی تربیت می‌کنند، مطمئن باشید که آن کشور در چند قدمی توسعۀ پایدار و گسترده است.»

 از «نفس کشیدن» تا «سفر کردن» تا «مهرورزی» به آموزش نیاز دارد. بخشی از سلامت روحی و جسمی ما در گرو «تنفس صحیح» است. آیا باید در جوانی یا میان‌سالی یا حتی پیری، گذرمان به یوگا بیفتد تا بفهمیم تنفس انواعی دارد و شکل صحیح آن چگونه است و چقدر مهم است؟!

 به ما حتی نگاه کردن را نیاموختند. هیچ چیز به اندازۀ «نگاه» نیاز به آموزش و تربیت ندارد. کسی که بلد است چطور ببیند، در دنیایی دیگر زندگی می‌کند؛ دنیایی که بویی از آن به مشام بینندگان ناشی نرسیده است. هزار کیلومتر، از شهری به شهری دیگر می‌رویم و وقتی به خانه برمی‌گردیم، چند خط نمی‌توانیم دربارۀ آنچه دیده‌ایم بنویسیم. چرا؟ چون در واقع «ندیده‌ایم». همه چیز از جلو چشم ما گذشته است؛ مانند نسیمی که بر آهن وزیده است.

 جان راسکین، آموزگار بزرگ نگاه، در قرن نوزدهم می‌گفت: «اگر دست من بود، درس طراحی را در همۀ مدارس جهان اجباری می‌کردم تا بچه‌ها قبل از اینکه به نگاه‌های سرسری عادت کنند، درست نگاه کردن به اشیاء را بیاموزند.» می‌گفت: «کسی که به کلاس‌های طراحی می‌رود تا مجبور شود به طبیعت و پیرامون خود، بهتر و دقیق‌تر نگاه کند، هنرمندتر است از کسی که به طبیعت می‌رود تا در طراحی پیشرفت کند.»

 اگر در خانه یا مدرسه، یاد گرفته بودیم که چطور نگاه کنیم، چطور بشنویم و چطور بیندیشیم، انسانی دیگر بودیم. انسانی که نمی‌‌تواند از چشم و گوش و زبان خود درست استفاده کند، پا از غار بدویت بیرون نگذاشته است؛ اگرچه نقاشی‌های غارنشینان نشان می‌دهد که آنان با «نگاه» بیگانه نبودند.

 بسیارند پدرانی که نمی‌دانند اگر همۀ دنیا را برای دخترشان فراهم کنند، به اندازۀ یک‌بار در آغوش گرفتن او و بوسیدن روی او، به او آرامش و اعتماد به نفس نمی‌دهد.

 عجایب را در آسمان‌ها می‌جوییم، ولی یک‌بار به شاخۀ درختی که جلو خانۀ ما مظلومانه قد کشیده است، خیره نشده‌ایم. نگاه کردن، شنیدن، گفتن، نفس کشیدن، راه رفتن، خوابیدن، سفر کردن، بازی، تفریح، مهرورزی، عاشقی، زناشویی و اعتراض، بیشتر از املاء و انشاء نیاز به معلم و آموزش دارند. تربیت خودمان را آغاز کنیم

یکشنبه 28 آذر 1400 | ارسال نظر(0)

مولانا جلال الدین

( زاده ۶ ربیع الاول ۶۰۴ بلخ -- درگذشته ۵ جمادی الآخر ۶۷۲ قونیه ) شاعر عارف
 
جلال‌الدین محمدبلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی، از مشهورترین شاعران پارسی‌گوی است که القاب «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شد. در قرن‌های بعد القاب «مولوی» «مولانا» «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به‌کار رفته‌ است.  «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» همچنین "شمس" و "شمس تبریزی" تخلص هایی‌ست که از سروده‌های او به‌دست می‌آید. 
 در زمان تصنیف آثارش "همچون مثنوی" در قونیه در دیار روم شرقی "به اصطلاح آن روزگاران" می‌زیست. اگر چه كارهاى هنرى فرهنگى هميشه جهانى است و با این كه آثار جلال‌الدين بلخى به‌زبان فارسى منظوم شده، ليكن مردم عثمانى ديروز و تركيه امروز، او را از خود مى‌دانند. اگرچه مجموعه آثار او به‌همه جهانيان تعلق دارد.
بیشتر اشعار مولوی با زبان فارسی به‌رشته  نگارش درآمده است. پنجاه بیت از مجموعه سروده‌های وی به زبان‌های ترکی و چند بیت نیز به زبان یونانی که در قونیه رواج داشته به‌رشته نظم کشیده شده است.
آرایه ملمع همانند صنایع دیگر ادبی در آثار او به فراوانی دیده می‌شود که این خود در آن روزگار مرسوم بوده است.
"پارسی گو گرچه تازی خوشتر است
عشق را خود صد زبان دیگر است"
پسر مولانا بنا به اعتراف خودش چندان به زبانهای ترکی و یونانی مسلط نبوده است:
"بگذر از گفت ترکی و رومی 
که از این اصطلاح محرومی
گوی از پارسی و از تازی
که در این دو چه خوش همی خوش تازی"
آثار مولانا به علاوه مناطق فارسی زبان, تاثیر فراوانی در هند و پاکستان و ترکیه و آسیای میانه گذاشته است. همچنین سروده‌هایش تأثیر فراوانی در ادب و فرهنگ ترکی نیز داشته‌ است. 
دلیل این امر آن است که اکثر جانشینان او که در طریق مولویه سلوک می‌کردند، از شهر قونیه برخاسته بودند. آرامگاه وی نیز در قونیه، مطاف اهل دل به‌شمار می‌آید.
"ای بسا هندو و ترک همزبان
وی بسا دو ترک چون بیگانگان"
باید بگویم برخی از محققان از جمله دکتر زرین‌کوب برآن‌اند که در دوران مولوی، زبان مردم کوچه و بازار قونیه، زبان فارسی بوده‌ است. جلال‌الدین همایی در این رابطه به این بیت پسر مولانا اشاره میکند.
"فارسی گو که جمله دریابند
گرچه زین غافل‌اند و در خوابند"
 
درگذشت مولانا:
مولانا پس از مدت‌ها بیماری در ۶۸ سالگی درگذشت.
در آن روز سیل پرخروش مردم، پیر و جوان، مسلمان و گبر، مسیحی و یهودی همگی در این ماتم شرکت داشتند. 
افلاکی می‌گوید: «بسی مستکبران و منکران که آن روز، زنّار بریدند و ایمان آوردند.» و ۴۰ شبانه روز این سوگ بر پا بود:
بعد چل روز سوی خانه شدند
همه مشغول این فسانه شدند
روز و شب بود گفتشان همه این
که شد آن گنج زیر خاک دفین
 

جمعه 26 آذر 1400 | ارسال نظر(0)

شکسپیر می گوید

شکسپیر می گوید: 
وقتی میتوانستم صحبت کنم، گفتند: گوش کن...
وقتی میتونستم بازی کنم ، مرا کار کردن آموختند...
وقتی کاری پیدا کردم ، ازدواج کردم...
وقتی ازدواج کردم ، بچه ها آمدند...
وقتی آنها را درک کردم ، مرا ترک کردند...!!! 
وقتی یاد گرفتم چگونه زندگی کنم، زندگی تمام شد...! بیائیم زیبازندگی کنیم
 

دوشنبه 22 آذر 1400 | ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران