خاطرهی شنیدنی هوشنگ نهاوندی(رئیسدفتر مخصوص فرح) از تیمسار مقدم (آخرین رئیس ساواک)
قدمی به عقب برگردیم چون اخیراً دیدهام در بعضی از کتابها، گزارش تیمسار مقدم به شاه را با اطلاعات کموبیش صحیح نوشتهاند و چون غیر از شاه و شهبانو بنده تنها کسی هستم که خبر دارد این را واقعاً برای ضبط در تاریخ میگویم.
در اوایل اردیبهشت یا اواخر فروردین۵۷ که من رئیسدفتر مخصوص بودم، تیمسار مقدم تلفن کرد و گفت: میخواهم با عجله شما را ببینم. گفتم: بفرمایید.
سپهبد مقدم با لباس شخصی به دفتر مخصوص آمد. گفتم: تیمسار چه شده است؟ گفت: اوضاع را که میبینید، مملکت رو به انقلاب میرود. من فکر کردم که همه اینها را به اعلیحضرت بنویسم و خواهش میکنم که شما به شهبانو بدهید که شهبانو به اعلیحضرت بدهند.
گزارشی در ۲۳ صفحه که در آن آمده بود خطرات زیادی مملکت و رژیم را تهدید میکند و باید برای نجات ایران، اقدامات فوری و اساسی صورت بگیرد. در قدم اول افرادی که به غلط یا به صحیح در نزد افکار عمومی محکوم هستند، کنار گذاشته شده و فدای بقای سلطنت و بقای ایران شوند. ۳۰نفر از بدنامترین آدمها را نیز نام برده بود.
تا جایی که بنده اسمها را به یاد دارم: وزیر دربار هویدا، هوشنگ انصاری ريیس شرکت نفت، چندتن از رجال دولتی، نیکپی، روحانی، ولیان، از خانواده سلطنتی اشرف، محمودرضا، غلامرضا، عبدالرضا، شهرام، کامران دیبا، لیلی امیرارجمند، اطرافیان شهبانو خیلیها بودند.
????مطالبی راجع به خیامیها و خرم و تمام اینها بهطور مستندبود. ایادی، هوشنگ دولّو، نصیری رئیس سازمان امنیت، صدری رئیس شهربانی سابق، معصومی رئیس منابع طبیعی که خیلی بدنام بود، سپهبد خسروانی، گلسرخی وزیر، کیانپور، شاهقلی و شیخالاسلام به همراه دو معاونش که یکی از آنها نیلی آرام بود.
نتیجهی سیاسی این گزارش در مورد روابط شاه با آمریکاییها و نیز سرنوشت تیمسار مقدم این است که اداره دوم ستاد بزرگ، کاملا در تحت کنترل افسران آمریکایی بود. این مختص ایران هم نبود و هلند، بلژیک و آلمان هم همینطور است. سیستم دنیا است و ساواک آنقدر [بزرگ] نبود که اداره دوم بود.
بنابراین هیچ عملی در این حد و اندازه از ریسک نمیتوانست انجام شود بدون اینکه آمریکاییها ندانند و یا حتی بهنظرمن نخواهند و دیکته نکرده باشند. این یک هشداری بود که آمریکا و کارتر به شاه داد که باید اینکارها را انجام دهی وگرنه خود دانی.
در اینکه روزهای آخر مقدم بازی حفظ سلطنت را نمیکرد، در اینکه دوماه آخر بازرگان و... را تقویت میکرد، در اینکه در دفتر جداگانهای و با عدهای داشت ساواک آینده را برنامهریزی میکرد، در اینکه قسمت عمده از بودجهای که دراختیار داشت و امیر قطر برای جلوگیری از انقلاب به ایران داده بود را به طالقانی داد هیچتردیدی نیست. و در اینکه مقدم میبایستی کشته بشود هم هیچتردیدی نیست برای اینکه خیلی زیاد میدانست و چنین کسی نمیبایستی زنده میماند.
اما من یک تفسیر شخصی میکنم، بهنظرمن مقدم خائن بالفطره نبود. مقدم بسیار آدم درست و پاک و وطنپرستی بود. بعد از اینکه دید هیچکدام از آن حرفهایی که زد انجام نشد، به نظر من خواست یکجوری دستگاه سازمان امنیت را در قالب رژیم جدید نگه دارد.