صاحبدلان

فرهنگی . اجتماعی . ادبی

نويسندگان

م . توحیدی

پیش نویس

 

ﺩﯾﺸﺐ ﮐﻒ ﭘﺎﻣﻮ ﭘﺸﻪ نیش ﺯﺩﻩ ...

ﺁﺧﻪ ﯾﮑﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﮕﻪ ﺣﯿﻮﻭﻥ بیشعور، ﺍﯾﻦ ﺟﺎﯼ ﻧﯿﺶ ﺯﺩﻥ ﺑﻮﺩ؟

۳ ﺛﺎﻧﯿﻪ می‌خارونم ..

ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺖ ﻣﯿﺨﻨﺪﻡ

........................................

 ﺭﻭﺯﯼ ﻣﺮﺩﯼ ﺍﺯ ﺷﯿﺦ ﭘﺮﺳﯿﺪ:

ﺍﯼ ﺷﯿﺦ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﺍﻩ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﭼﯿﺴﺖ؟

ﺷﯿﺦ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ: ﻣﺘﺮﻭ

.....................................

.بخندید و دیگران را بخندانید که شاید غمی را از دلی بزدائید.

شریک شادی باشیم نه رنجاندن دیگران شاید دیگر فردایی

........................................................

 موضوعات جالب و زیبایی که در کشور‌های مختلف تدریس می‌شود

 

_شادی (آلمان)

 چطور خوشحال باشیم؟ بسیاری از ما دوست داریم این راز را بدانیم. در آلمان، بچه‌ها در مدرسه یاد می‌گیرند که در هماهنگی با خودشان و دنیا زندگی کنند. هیچ امتحان یا آزمونی وجود ندارد، اما در طول سال، هر دانش آموز سعی می‌کند پروژه مهربانی خود را عملی کند.

به عنوان مثال، آن‌ها ویدئویی آماده می‌کنند که می‌تواند دیگران را کمی خوشحال کند. آن‌ها می‌تواند داوطلب شوند یا یک رویداد خیریه ترتیب دهند.

 _اکتشاف (آمریکا)

این یک کلاس عملی است که دانش آموزان در آن به بخش‌های مختلف شهرشان می‌روند؛ مثلا، به یک مزرعه محلی، بازار، رستوران یا تصفیه خانه فاضلاب.

 این درس یک بار در هفته است و ۵ ساعت طول می‌کشد. بعد از هر سفر، معلم درمورد بخش‌های نظری درس صحبت می‌کند. اگر کلاس درباره غذا باشد، بچه‌ها می‌فهمند که غذا‌ها از کجا می‌آیند و قیمت واقعی آن‌ها چقدر است، سبزیجات چطور پرورش داده می‌شوند و...

دانش آموزان پس از یادگیری اطلاعات جدید «یک رستوران باز می‌کنند»: آن‌ها موادغذایی می‌خرند و غذا درست می‌کنند، میز‌ها را آماده می‌کنند و بعد از خودشان تمیز می‌کنند. همچنین این برنامه اغلب شامل توسعه برند ورستوران،  محاسبه ارزش غذایی خوراکی ها، جمع آوری محصولات و یادگیری نحوه استخدام افراد هم می‌شود.

 _ارتباطات (اسپانیا)

کلاس ارتباطات در اسپانیا اجباری است. همه دانش آموزان اسپانیایی ۳ تا ۱۱ سال در این کلاس شرکت می‌کنند. درس‌ها بسیار راحت هستند: دانش آموزان فیلم می‌بینند و درباره موقعیت‌های مختلف با هم حرف می‌زنند. موضوعاتی مثل ارتباط با دیگران و حل مسائل مختلف مورد بحث قرار می‌گیرند. بچه‌ها یاد می‌گیرند احساسات خود را کنترل کنند و به دیگران گوش دهند.

 _خانه داری و مشتری مداری(سوئد)

هیچ چیز غیرعادی در کلاس خانه داری وجود ندارد. به جز یک چیز: این کلاس فقط مختص دختران نیست، پسران هم در آن شرکت می‌کنند. همه در کنار هم می‌نشینند، خیاطی می‌کنند، از چکش استفاده می‌کنند و لانه پرنده می‌سازند؛ و البته، یاد می‌گیرند چطور آشپزی کنند.

 اما آن‌ها یک کلاس تئوری هم دارند: قوانین تغذیه سالم، محاسبه موادمغذی مهم و حتی بودجه بندی مالی. با سوئدی‌های کوچک مثل یک بزرگسال رفتار می‌شود: آن‌ها یاد می‌گیرند خودکفا باشند.

 _کلاس جنگل (بریتانیا)

بریتانیایی‌ها از کودکی به جنگل حس خانه دارند. آن‌ها از سنین بسیار کم می‌آموزند چطور در جنگل جهت‌یابی کنند، شاخه‌ها را ببُرند، آتش روشن کنند، کلبه بسازند و گیاهان و قارچ‌های خوراکی را از غیرخوراکی تشخیص دهند. در برخی مدارس، هر روز کلاس مدرسه جنگلی دارند.

 _کلاس بحث و مناظره (هلند)

در هلند، این درس در کلاس زبان تدریس می‌شود. بچه‌ها به دو گروه تقسیم می‌شوند و برای دیدگاه خود مبارزه می‌کنند. بچه‌ها اجازه ندارند دیدگاهی که دوست دارند را انتخاب کنند، همه چیز بر اساس شانس است.از همه مهم تر، وقتی بحث داغ می‌شود، معلم بر هر گونه پرخاشگری بچه‌ها نظارت دارد.در نتیجه، تحمل کودکان نسبت به دیگران بالا می‌رود. در این کلاس، بچه‌ها روش‌های سخنرانی، محتوا، زبان بدن، تقلید‌ها و احساسات درونی حین بحث را یاد می‌گیرند.

 _هوش مصنوعی (چین)

کلاس هوش مصنوعی در مقاطع دبستان و راهنمایی چین تدریس می‌شود. البته درس جدیدی است و از سال ۲۰۱۹ در برنامه مدارس ظاهر شده. از طریق یک مجموعه ۱۰ کتابی، بچه‌ها نه تنها درباره تاریخچه هوش مصنوعی، بلکه درباره روش‌های استفاده از آن یاد می‌گیرند. مثلا، تشخیص چهره، رانندگی خودکار و امنیت اجتماعی. علاوه بر کلاس‌های نظری خسته کننده، بچه‌ها ربات می‌سازند تا آموخته‌های خود را تمرین کنند.

 _یوگا (بریتانیا، آمریکا، استرالیا)

این درس دو بار در هفته و حداقل ۴۰ دقیقه است. معلمان برای اینکه حق تدریس آن را داشته باشند، باید یک دوره ۶ هفته‌ای را بگذرانند.

 _تحسین طبیعت (ژاپن)

ژاپنی‌ها فکر می‌کنند که مطالعه طبیعت کافی نیست، ما باید آن را تحسین کنیم.

این کلاس‌ها خسته کننده‌ نیستند بلکه یک گردش جالب هستند. مکان‌های زیبا، گیاهان، پرندگان و حیوانات؛ بچه‌ها می‌توانند این‌ها را در واقعیت ببینند.

 _علم زندگی (ترکیه)

در سه سال اول مدارس ترکیه، ۴ درس اصلی وجود دارد. زبان ترکی، ریاضیات، زبان خارجی و علم زندگی. در این درس بچه‌ها درباره دنیای اطرافشان یاد می‌گیرند. چطور از سلامت خود و طبیعت مراقبت کنند، چرا باید به همه بدون استثنا احترام بگذارند، چه اتفاقاتی در کشور و جهان می‌افتد.

...................................................................

اگر کل کتب روانشناسی را بخوانید به این 70 جمله خواهید رسید؛

۱۱-آنچه می دانی به دیگران بیاموز.

۱۲- روز تولدت یک درخت بکار.

۱۳- دوستان جدید پیدا کن اما قدیمیها را از یاد مبر.

۱۴- از مکانهای مختلف عکس بگیر.

۱۵- راز دار باش.

۱۶- فرصت لذت بردن از خوشی هایت را به بعد موکول نکن.

۱۷- به دیگران متکی نباش.

۱۸- هیچ وقت در مورد رژیم غذاییت با کسی صحبت نکن.

۱۹- اشتباه هایت را بپذیر.

۲۰- بدان که تمام اخباری که می شنوی درست نیست.

۲۱- بعد از تنبیه بچه هایت, آنها را در آغوش بگیر و نوازش کن.

۲۲- گاهی برای خودت سوت بزن.

۲۳- شجاع باش , حتی اگر نیستی وانمود کن که هستی , هیچکس نمی تواند تفاوت بین این دو را تشخیص دهد.

۲۴- هیچوقت سالگرد ازدواجت را فراموش نکن.

۲۵- به کسی کنایه نزن.

۲۶- از بین کتاب هایت آنهایی را امانت بده که بازگشتشان برایت مهم نباشد.

۲۷- به بچه هایت بگو که آنها فوق العاده اند.

۲۸- سحر خیز باش

۲۹- سعی کن همیشه خیلی هوشیار باشی , شانس گاهی اوقات خیلی آرام در می زند.

۳۰- همیشه ساعتت را پنج دقیقه جلو بکش.

۳۱-کسی را که امیدوار است هیچگاه نا امید نکن شاید تنها داروی او باشد

۳۲-وقتی با بچه ها بازی می کنی سعی کن آنها برنده شوند

۳۳-هیچگاه در دستگاه پیغام گیر تلفن پیام بی معنی و نامفهوم نگذار

۳۴-وقت شناس باش

۳۵-از افراد ناشایست دوری کن

۳۶-در پول دادن به بچه هایت خسیس نباش

۳۷-اصالت داشته باش

۳۸-هیچ وقت به رقیبت اعتماد نکن

۳۹-از حدی که لازم است مهربانتر باش

۴۰-وقتی عصبانی هستی به هیچ کاری دست نزن

۴۱-بهترین دوست همسرت باش

۴۲-تا وقتی شغل بهتری پیدا نکرده ایی شغل فعلیت را از دست نده

۴۳-سعی کن مفید ترین و با احساس ترین آدم روی زمین باشی

۴۴-از کسی کینه به دل نگیر

۴۵-برای تمام موجودات زنده ارزش قائل شو

۴۷-شکست را به راحتی بپذیر.

۴۷- وقتی پیروز شدی فخر فروشی نکن.

۴۸- خودت را در گیر مسائل بی اهمیت نکن.

۴۹- هرگز به کسی نگو که خسته و افسرده به نظر می آید.

۵۰- همیشه به قولت وفادار باش.

۵۱- تا می توانی جدایی ها را به وصل تبدیل کن.

۵۲- عادت کن که همیشه حتی زمانی که ناراحت هستی خودت را سرحال نشان دهی.

۵۳- زندگی را سخت نگیر.

۵۴- هیچ وقت قمار بازی نکن.

۵۵- وقتی با کار سختی روبرو شدی به خودت تلقین کن که شکست غیر ممکن است.

۵۶- از وسایلت به خوبی محافظت کن.

۵۷- انتظار نداشته باش که پول برایت خوشبختی بیاورد.

۵۸- برای تغییر دادن دیگران بیش از این تلاش نکن.

۵۹- همیشه خوش ظاهر و شیک پوش باش.

۶۰- پلها را از بین نبر شاید مجبور شوی بار دیگر از رودخانه عبور کنی.

۶۱- خودت را دست کم نگیر.

۶۲- متواضع و فروتن باش.

۶۳- گاهی فراموش کن.

۶۴- قدرت بخشندگی را از یاد مبر.

۶۵- نسبت به مردمی که به تو می گویند خیلی صادق و بی ریا هستی محتاط باش.

۶۶- دوستی های قدیم را دوباره تازه کن.

۶۷- سعی کن زندگی همواره برایت پیام داشته باشد.

۶۸- کتاب مورد علاقه ات را برای بار دوم بخوان.

۶۹- طوری زندگی کن که روی سنگ قبرت بنویسند: شخصی که از هیچ چیز در ز‌ندگیش پشیمان نبود.

         و بدان در چه وقت باید سکوت کنی...  70

.........................................................

بیایید همگی با هم دعا کنیم تمام ایرانیان ایرانیان در آرامش باشند.

هیچکس از خانه اش دور نباشد،

لبهای کودکان پر خنده باشد و دنیایشان پر از شادی

در هیچ کجای ایران فقیری نباشد کسی در بند و گرفتار  نباشد

همه جا فراوانی عشق، امید و مهربانی، شکوفایی و همدلی باشد

به امید ایرانی پر از عشق و خالی از هرگونه  تعصبات مذهبی و قومی!

برای همه شما خوبان بهترین های جهان هستی را آرزو میکنم!

........................................

چرا همه اش دعوا؟؟!!

ما همگی ایراداتی داریم، بعضی ها کمتر و بعضی ها بیشتر.

اما چرا فقط اشکالات یکدیگر رامی بینیم                                                                                                               و از عیب و ایرادهای خودمان غافل هستیم؟؟!!                                                                                                                          بیائید با تعامل و گفتگو نه مجادله و مخاصمه مسائل مان را حل کنیم.                                                                                                                                                                  ايّهاالنّاس ما همه بشريم

بنده يك خدای داد گريم

خواهران و برداران هميم

چون ز يك مادر و ز يك پدريم

ما به يك صورت و به يك هيئت

همه از يك تن و ز يك گهريم

متخلّق با حسن الأخلاق

متصّور باحسن الصّوريم

هيچ درّنده نوع خود ندرد

ما چرا نوع خويشتن بدريم

مدّتی رنج دشمني برديم

حاليا عيش دوستی ببريم

همه دانا درون خانۀ تنگ

از چه رو دشمنان يكدگريم

همه دانيم بار يک داريم

گر فريب ستمگران نخوريم

می زند صاحب جهان فرياد

بستگان رسته بندگان آزاد

......................................

چه باید کرد؟ جز غصه خوردن، چوب حراج گذاشتند، صف در صف به تاراج آمده اند!

هیچ برای مردم نمانده نه ثروت ملی نه عزت قبلی، عمر عاص ها صحنه گردانند به نام دین ودیانت، زهی بیشرمی!!

سر بیگناه پای دار میرود ولی بالای دار نمی‌رود ! (در حالی که در طول تاریخ، سر هزاران هزار حلاج شریف بر دار رفته است)

..................................

در مغز انسان نورون‌هایی به نام نورون‌های آینه‌ای وجود دارد که فقط از راه دور و با مشاهدهٔ رفتار دیگران فعال می‌شوند!

زمانی که شما خمیازه کشیدنِ شخصی را می‌بینید نورون‌های آینه‌ای فعال شده و شما را وادار به خمیازه کشیدن می‌کنند.

این نورون‌ها با دیدن ناراحتی دیگران، گریه، خنده و غیره فعال می‌شوند و شما را ناخواسته با احساسات دیگران همسو می‌کنند.

همچنین زمانی که شما صحنهٔ زمین خوردن شخصی را می‌بینید، قبل از اینکه شخص روی زمین بیافتد، شما خود را درهم می‌فشارید و حادثه را قبل از وقوع آن پیش‌بینی کرده و با آن همدردی می‌کنید!

نورون‌های آینه‌ای مبنای یادگیری بسیاری از رفتارهایی هستند که ما با تقلید از دیگران می‌آموزیم.

........................................

یادداشتی از آلبرت انیشتین درباره خوشبختی که ۱.۳ میلیون دلار به فروش رفت!

در سال ۱۹۲۲ انیشتین برای یک دوره سخنرانی به ژاپن سفر کرد در هتلی که او اقامت داشت، یک مهماندار نامه‌ای به او تحویل داد. انیشتین برای تشکر از مهماندار، یاداشتی به زبان آلمانی درباره زندگی و خوشبختی به او داد و به او گفت اگر شانس بیاوری این یاداشت روزی بیشتر از یک انعام ارزش پیدا خواهد کرد.

چیزی که انیشتین در نامه نوشته بود این بود:

"یک زندگیِ آرام و ساده بسیار شادمانه‌تر از موفقیتی است که با تلاطم و بیقراریِ دائمی به دست می‌آید"

سرانجام بعد از گذشت ۹۵ سال‌، این یاداشت توسط بستگان همان مهماندار در یک حراجی به مبلغ ۱.۳ میلیون دلار فروخته شد.

........................

 

عبدالکریم سروش و آزمونی بزرگ برای ما

????رویداهایی گاه تلخ و گاه شیرین در این سرزمین رنج دیده رخ می دهد که میزان بلوغ عقلانی و رشد اخلاقی ما را به چالش می کشد و نشان می دهد که زحمات معلمان دلسوز این جامعه تا چه اندازه به بار نشسته و تا چه اندازه جهد آنان کم توفیق و اهدافشان دور از دسترس بوده.

گرچه در برخی از زمانهای تعیین کننده ؛ مانند انتخابات مجلس و مجلس خبرگان  ؛ چنان دقیق و سنجیده عمل کردیم که نوع نگاهمان تحسین برانگیز و حیرت زاد بود  ولی صد دریغ که گاهی و فقط گاهی رفتارمان و نحوه قضاوت ها و داوریهایمان  کمی نا امید کننده می شود و این تازیانه را بر روح خوش خیال ما می زند که هنوز تا رسیدن به شکوفایی عقل  گره گشا و اخلاق مروت خواه ؛ راهی بلند در پیش داریم و هنوز باید در جاده معرفت تلاش بیشتری از خود نشان دهیم.

 

دکترسروش را شما بهتر از من می شناسید ؛ شما که مردمی وفادار و نمک شناس هستید ۰ خودتان اعتراف می کنید که در صد سال اخیر تاریخ پر فراز و نشیب این سرزمین ؛ نقش جناب دکتر در تولید معرفت فلسفی و کلامی ؛ در اصلاح اندیشه دینی ؛ در ترویج مفاهیم بلند معنوی و در نقد قدرت مطلقه و وچالش با روحانیون حاکم بر این سرزمین ؛ بی نظیر بوده و خدمات او چنان درخشان و دوران ساز بوده که باید اقرار کنیم حتی دشمنان سروش در متحول دانستن معرفت بشری ؛ درک صحیح از فراورده های عقلانی ؛ از داده های زرین او سود می جویند و با قواعد بازی او بازی می کنند ۰

????سروش با دلیری و البته پختگی و دورداندیشی سخن می گوید ؛ نان را به نرخ روز نمی خورد و برای جلب مشتری و زیاده کردن دار و دسته و طرفدار خویش ؛ با حقیقت بازی نمی کند ۰

حرفها و سخنانش تمام ناشدنی است و عشق و ایمانش مثال زدنی است.

????اندیشمندی که بزرگ و کوچکمان به لحاظ سنی ؛ قوی وضعیفمان به لحاظ معرفتی ؛ مدیون و وامدار معرفت افشانی بی مزد و منت او هستیم.

 دکتر سروش ؛ معیار بزرگی است برای آزمودن خویش و آزمودن جامعه و مردمی که می توانند فضیلت سپاس گذاری و وفاداری خود را با این ترازوی روشن  بسنجند و با سرمشق قرار دادن ایشان راه درست نظری را پیدا کنند.

 

????بدون هیچ تردیدی انسانی با چنین اوصاف والا نیز ممکن است در داوری و یافته های معرفتی خویش خطا کند و حقیقت را به درستی در نیابد ۰ البته در چنین موقعیتی شرط برادری آن است که دوستدارانش خطای او را باز گو کرده و برای موفقیت پروژه عقلانیت ؛ به نقد او بپردازند.

 ????اما دوستان عزیز ؛ این شرط ادب و انصاف نیست که رای و نظر چنین فرزانه ای را در مورد دو شخصیت سیاسی یعنی شاه و آقای خمینی بی آنکه به دقت خوانده باشیم و در مورد آن با نگاهی عادلانه نظر انداخته باشیم ؛ مورد حمله و طعن و تقبیح قرار داده و آماج تهمت ها و حرف های ناروا بگردانیم.

 ????من به عنوان یک معلم کوچک دلگیرم اما  دلگیری اصلی من از این نیست که چرا برخی و فقط برخی تن به چنین رفتار ناصواب داده اند ؛ غصه من این است که چرا هنور «برخی از ما ایرانیان» با شتاب و عجله تصمیم می گیریم ؛ حکم صادر می کنیم و نسنجیده کاری را مرتکب می شویم که فقط پشیمانی روحی و پریشانی ذهنی به همراه می آورد ؟

????چرا باور نداریم جامعه ای که فرزانگان خود را مورد بی مهری و حرمت شکنی قرار دهد ؛ هرگز موفق نخواهد شد سقف خرد خود را افزون کند و در نتیجه از اندوه و رنج های خود بکاهد ۰

 ????لطفا آن سخنرانی چهل سالگی انقلاب را دوباره و با دقت گوش کنیم و در مورد سخنان جناب سروش کمی وقت و زمان صرف کنیم و به گفته ها و شنیده ها اکتفا نکنیم ؛ بنظرم ؛ باور خواهیم کرد که سروش حرفهای بسیار مهمی در آن سخنرانی بیان کرده که نه تنها مستحق سرزنش و بد اخلاقی نیست که از قضا بسیار آموختنی و عبرت انگیز است.

شاید این رویداد آزمونی بود تا پس از این مراقب باشیم که با هیجان و احساساتی خام در مورد هیچکس  قضاوت نکنیم و حرفهایی که از این و آن شنیده ایم را مبنای داوری معرفتی خود قرار ندهیم

وبه  دکترسروش می گویم

????به فلک می رسد از چهره زیبای تو نور

قل هوالله و احد چشم بد از روی تو دور????

.........................................

 

چرا هیچوقت شرحی از زندگینامه زکریای رازی بازگو نمی شود!

 

 زکریای رازی ، پزشک ، فیلسوف و شیمیدان برجسته ایرانی که آثار ماندگار ی از او در زمینه‌ی پزشکی و شیمی و فلسفه به یادگار مانده است. او را در دنیا به‌عنوان کاشف الکل و جوهر گوگرد (اسید سولفوریک) می‌شناسند .

 زکریای رازی در خانواده ای سنی مذهب متولد شد، گرچه در ابتدا مسلمانی باورمند بود؛ اما به تدریج با گذر زمان مطالعات و دانشی که بدست آورد، به حقیقتی رسید که مهر ابطال بر عقاید و سنت های جامعه اش زد.

 رازی به دلیل برگشت از اصول اسلامی، از سوی روحانیون زمان خود ملحد و کافر خطاب شد. و مورد اذیت و آزار قرار گرفت. به گونه ای که بر اثر آنکه کتابها و مکتوباتش را بر سرش می کوبیدند بینایی خود را از دست داد. متأسفانه امروز مکان دقیقی از محل دفن وی وجود ندارد.

 رازی به خدا اعتقاد داشت اما منکر وحی و نبوت بود . او دو کتاب "نقض الادیان" و "مخارق الانبیاء" که به ترتیب به معنی نفی دین ها و فریبکاری های پیامبران است را به رشته تحریر در آورد که از آنها به عنوان کفریات رازی یاد می کنند.

 دو کتاب نام برده امروز دیگر وجود ندارند و توسط مذهبی ها و متعصبین نابود شده اند. اما ابوریحان بیرونی در کتاب "فهرست جامع" خود از این دو کتاب به عنوان تالیفات رازی نام میبرد.

 ابوریحان درباره اندیشه رازی پیرامون پیامبران می گوید: رازی معتقد بود، همه انسانها قدرت و توانایی رسیدن به معرفت و دانایی را دارند و با یکدیگر مساوی اند. اگر خدا قومی را به نبوت اختصاص دهد به این معناست که آنها را بر دیگر انسانها برتری داده و این برتری باعث جنگ و دشمنی و در نهایت هلاکت انسانها می شود که این با حکمت و رحمت الهی سازگاری ندارد. از نظر رازی ادیان سبب جنگ و اختلافات بشر هستند. او پیامبران را در بدترین احتمال فریبکار می خواند و در بهترین احتمال کسانی بوده اند که تعادل روانی نداشته اند. از نظر رازی ادعای معجزه از نظر منطقی غلط است زیرا بر هم زدن قوانین آفرینش به خاطر اثبات حقانیت یک نفر غیر قابل قبول است.

 پاول کراوس، شرق شناس مشهور اروپایی درباره رازی می گوید:

مکتب فکری رازی بی تردید در برگیرنده حادترین جدل فلسفی است که در قرون وسطی علیه مذهب صورت گرفته است.!!

....................................

نامه ای از یک دبیر شهرستانهای تهران به مطهری, بطحایی و سایر وابستگان

شنیده ام تصمیم گرفته اید به رقص و شادی فرزندان سرزمینم رسیدگی کنید و خاطیان را مجازات .

1-چه کسی به شما چنین حقی داده؟ از روزی که نظام مقدس شما هزینه های مربوط به سرانه دانش آموزان را نمی پردازد و مدیران مدارس در اقدامی کاملا اشتباه مردم را وا میدارند از سر اجبار وبه نام کمکهای مردمی هزینه های مدارس را بپردازند ، هرگونه اجازه و حق و مشروعیت اعمال نظر و سلیقه های عقب مانده از شما و اربابانتان سلب گردیده و همانطور که خودتان میدانید اربابان  شما فقط حق دارند برای سگهای دست آموزشان در حماس و جهاد اسلامی و حشدالشعبی و یمن تعیین تکلیف کنند چون مخارج آنها را تقبل کرده اند نه مردم ایران را.

2- امروز در حیاط مدرسه متوجه شدم بیشتر از نیمی از دانش آموزان پسر دبیرستانی با کفشهای پاره در صف ایستاده اند . این وضعیت در  پایتخت هر سرزمینی نشان واضح و روشنی از مرگ و زوال حاکمان دارد. حاکمان مرده حق تصمیم گیری ندارند.

3-به رقص و پایکوبی های گروهی و مختلط دانش آموزان فلسطینی که سنگشان را به سینه می زنید هم نگاهی بیندازید تا بفهمید مردمان به ادعای شما اسیر در دست اسراییلیهای به ادعای شما غاصب از مردم سرزمینم بسیار آزادترند.

4-اگر در مورد دزدان بیت المال و اختلاسگران هم همین قدر حساس و وظیفه شناس بودید الان این سرزمین شاهد این همه کمبود و فساد و ناامنی اقتصادی نبود واین مهمترین نشانه آن است که دزد و اختلاسگر خود مسولین نظام میباشند  و تمام این سیاه بازیها فقط برای جانماز آب کشیدن است.

5- به مزار شهدا ی دوران جنگ سری بزنید تاریخ تولد تمام این دلاوران پاکباز نشان از آن دارد که  در زمانی پرورش یافته اند که موسیقی و رقص در خانه و محله و مدرسه ممنوع نبود و پیگرد نداشت. آنزمان کودکی 5 ساله بودم اما  بیاد دارم در شب نیمه شعبان و چهارشنبه سوری و سایر مناسبتها در محله ها رقص و شادی بپا میکردند و حاصلش زنان و مردانی شد که نامشان رعشه بر اندام صدام می انداخت. اکنون هم میدانید و میترسید اگر کودکان امروز با رقص و آواز بار بیاییند  فردا مردان و زنانی آزاده و دلاور گردند که در مقابل ظلم و استثمارو چپاول نظام مقدس شما کوتاه نیایند .

6- - به خیابانها هم سری بزنید تمام دزدان و اراذل و اوباش امروزدانش آموزانی هستند که در دهه شصت و هفتاد در صفهای مدرسه کتاب ویژه قرآن صبحگاهی دستشان داده بودید با سوره و دعایی ویژه برای هر روز که خبری از موسیقی و ساسی هم نبود، اما نمیدام چطور شد حاصل آنهمه برنامه های تربیتی نظام مقدس چنین انسانهایی به بار آورد  ودر بهترین حالت حاصل آن نگرش و پرورش مردان و زنانی شد که به هر ظلمی تن میدهند.

 پس برنامه های عقب مانده و احمقانه شما چیزی جز تباهی برای این سرزمین ندارد.

7- مراقب باشید داروقه و مفتشی که برای یافتن فرزندان سرزمینم ( که شادی کرده اند) مامور کرده اید، چشمشان به مدارس بدون سقف  و طویله هایی که مدرسه شده اند و دخترانی که در آتش بخاریهای مدرسه سوخته اند و دانش آموزان پا برهنه و مدارس کپری سیستان و هزاران درد و آه این مردم نیفتد که اگر ذره ای شرف در وجودشان باشد همینها گریبانتان را خواهند گرفت.

...................................

6. در حدیث آمده که جز نمازهای فرض، بهتر است باقی نمازها در خانه و خلوت خوانده شود «صَلُّوا أَيُّهَا الناس في بُيُوتِكُمْ فأنّ أَفْضَلَ الصَّلَاةِ صَلَاةُ الْمَرْءِ في بَيْتِهِ إلا الْمَكْتُوبَةَ / ای مردم، در خانه‌هایتان نماز بخوانید، چرا که با بهترین نماز، نماز فرد در خانه‌اش است، مگر نماز واجب»(بخاری و مسلم). نماز تراویح که البته آن هم در اصل و در عهد رسول، به جماعت نبوده است را می‌شود به دلایل استحسانی، استثنا کرد، اما اینکه نماز شب را هم در مسجد و به جماعت بخوانیم، چه دلیلی دارد؟ گوشه‌ی اتاق و خلوت خانه‌مان را هم از یاد نبریم.

7. نماز تراویح،‌ نهایتاً استحباب دارد. فرزندان‌مان را بر ادای آن اکراه و اجبار نکنیم. بگذاریم هر کسی که می‌آید از سرِ رغبت و کشش درونی باشد.

8. از کسی نپرسیم که روزه هستی یا نه. شاید ناگزیر به دروغ گفتن شود و ما سبب این دروغ شویم.

……………………………..

الهی ! تو موسی کلیم را و هارون عزیز را نزد فرعون ظالم کافر فرستادی و گفتی:

سخن با او آهسته و نرم گویید

الهی! این لطف توست با کسی که دعوی خدایی می کند

خود لطف تو چگونه بود با کسی که تو را از میان جان ودل خدمت کند؟

الهی! لطف و حلم تو با کسی که "انا ربکم الاعلی" گوید این است

پس کسی چه می داند که لطف تو با کسی که" سبحان ربی الاعلی "گوید چگونه است؟

...................................

چگونه حرف زدن را ازقرآن بیاموزیم!

11ویژگی یک"سخن خوب" از دیدگاه قرآن کریم.

 1. آگاهانه باشد. "لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ"

2. نرم باشد. "قَوْلاً لَّيِّناً" زبانمان تیغ نداشته باشد.

3. حرفی که می زنیم خودمان هم عمل کنیم.

 "لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ"

4. منصفانه باشد. "وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا"

5. حرفمان مستند باشد.

"قَوْلًا سَدِيدًا" منطقی حرف بزنیم.

6 . کلام رسا باشد." قَوْلاً بَلِیغًا"

7. زیبا باشد."قولوللناس حسنا"

8. بهترین کلمات را انتخاب کنیم.

 "یَقُولُ الَّتی هِیَ أحْسَن"

9 .سخن هایمان روح معرفت و جوانمردی

داشته باشد. "و قولوا لهم قولا معروفا"

10. همدیگر را با القاب خوب صدا بزنیم. "قولاً كريماً"

11. کمک کنیم تا درجامعه حرف های پاک باب شود. "هدوا الی الطّیب من القول"

……………………………………..

عده ای نماز اجاره ای می خوانند! و روزه اجاره ای میگیرند! ...

برای امواتی ڪه درحیاتشان وقت نداشته اند!!!خودشان انجام دهنـد!

ولی پولی داشته اند! ڪه بدهند به نماز خوانان! و روزه گیران حرفه ای! تا برایشان انجام دهند!!!

پدر پول بسوزد! ... ڪه در دستگاه خدا هم ڪار میڪند!!!

آنهم چه ڪاری! جانشین پرستش خدا! پول میدهند! تا دیگران برایش خدا را بپرستند!

و او به بهشت برود و ثواب نماز و روزه آنها راببرد!!!

براستی ڪه عجب حماقتی است جهل مذهبی! نماز و روزه ی اجاره ای برای اموات پولدار

 دکتر علی شریعتی

....................

✔ رمضان ، شاعران و روزه

????روزه از دید آدم شدیدا شاکی مثل صائب که فکر میکنه ماه رمضون خفتش کرده:

باده سی شبه باید، که ز آیینه دل

زنگ سی روزه ماه رمضان برخیزد

خیل رمضان گرفت پیراهن ما

و افکند کمند روزه بر گردن ما

????روزه از دید آدمی که اهل مقایسه است و از این بابت افسردگی گرفته (شاعر ناشناس):

می خوردن ما بُد آشکارا دیروز

و امروز نهان شده‌ست نان خوردن ما

????روزه از دید آدمی مثل:"اشرف مازندرانی" که فکر میکنه خیلی زرنگه:

قرب یک ماه به میخانه اقامت کردم

اتفاقاً رمضان بود، نمی‌دانستم

???? روزه از دید، روزه خور با سلیقه ای مثل مهدی اخوان ثالث:

روزه‌ها را یک به یک خوردیم و آبی نیز روش

بعد افطار آب می‌چسبد ولیکن کم بنوش

 ????روزه از دید مفلس به شدت گرسنه مثل: "عهدی ترشیزی":

آمد رمضان، نه صاف داریم و نه دُرد

وز چهره ما گرسنگی رنگ ببُرد

در خانه ما ز خوردنی چیزی نیست

ای روزه برو، ورنه تو را خواهم خورد

 ????روزه از دید آدم عاشق مسلکی مثل سعدی:

ای صبح شب نشینان جانم به طاقت آمد

از بس که دیر ماندی چون شام روزه داران

????روزه از دید مثبت اندیشی مثل مولانا:

گر روزه ضرر دارد صد گونه هنر دارد

سودای دگر دارد سودای سر روزه

????روزه از دید نصرانی مسلمان شده ای (شاعرناشناس نقل در کتاب المحاضرات) که سر قضیه روزه، به غلط کردن افتاده:

وجدنا دینکم سهلا علینا

شرائعه سوی شهر صیام

دین شما را آسان یافتیم به جز ماه رمضان!

اثقل الصوم علینا

اثقل الله علیه

روزه برما سخت گرفت خدا بر روزه سخت بگیرد

????اینم داستانی از علامه جزایری برای حسن ختام ماجرا:

 حجازی‌ای هلال اول رمضان دید، گفت: باز آمدی که زحمت خلق داری و خلایق به تعب اندازی؟ بالله که دفع شر تو با سفر کنم!

زهر الربیع، علامه جزایری - ص 41

...........................

«بسیجی دهان گشاد» به ترامپ هشدار داد و نوشت: «با دم شیر پاکتی بازی نکن!»

او به جای کلمه «لاین» (به معنی شیر جنگل) از واژه‌ی «میلک» (به معنی شیر پاکتی) استفاده کرد!

وی پیش‌تر ادعا کرده بود مدرک دکترا دارد. «احمدآبادی» آیینه تمام نمای مدافعان و ولایت‌معاشان جمهوری اسلامی است؛ «تهی‌مغز و تهی.»

......................................

???? در نگاه سنّتی به اسلام؛ روزه نگیران را باید تازیانه زد و کُشت

پس از استقرار جمهوری اسلامی، متولیان فقهیِ نظام درصدد پیاده کردن احکام فقهی در ایران برآمدند. اینان در بارۀ کسانی که اهل روزه گرفتن نیستند قائل به تعزیر و مجازات‌اند و از همین روست که در آستانۀ ماه رمضان برخی مسئولان قضایی و دادستان‌های مناطق به گوشزدِ مجازات می‌پردازند. عزم آنان در مجازات روزه‌نگیران، دقیقاً به خاطر همان تعهدی است که نسبت به پیاده‌سازی احکام فقهی دارند.

در این‌جا بد نیست رأی عموم فقها در طول تاریخ در بارۀ ترک روزه را بدانیم تا پی ببریم متولیان فقهی نظام، فقط اندکی از آن قهر و غلظت و خون و جراحت و شلاق را به رُخ رعیّت می‌کشند و فعلاً شرایط را برای نمایش کامل آن فراهم نمی‌بینند چه، عموم فقها قائل‌اند که اگر کسی در ساعات روزه‌داری در محیط کار ، در پادگان ، در غذاخوری ، در محل کسب و کارش به هنگام تشنگی و یا در وقت ناهار آب بنوشد یا غذا بخورد باید او را به باد کتک گرفت و شلاق زد! و چنان‌چه در روزهای بعد دوباره احساس تشنگی و گرسنگی کرد و آب نوشید و غذایی خورد باید وی را در سومین یا چهارمین بار اعدام کرد. با این وصف، تصدیق خواهید کرد که اینک در دوران رأفت بسر می‌بریم چرا که اگر قرار باشد آن احکام فقهی به طور دقیق و کامل اجرا شود آغازش جراحتِ شلاق و فرجامش سینۀ گورستان است.

 

به متن سخن بزرگان فقه دقت کنید:

محقق حلی: «ویعزر من أفطر لا مستحلا ، مره وثانیه فإن عاد ثالثه قتل –المختصر النافع ص ۶۷» و « من أفطر ” مستحلا ” فهو مرتد ، إن کان ممن عرف قواعد الإسلام ، وإن اعتقد العصیان عزر فإن عاد عزر فإن عاد قتل فی الثالثه وقیل فی الرابعه – المعتبر ج ۲ ص ۶۸۱-».

علامه حلی: «من أفطر مستحلا ، وقد ولد على الفطره فهو مرتد ولو لم یعرف قواعد الإسلام عرف ثم یعامل بعد ذلک بما یعامل به المولود على الفطره. ولو اعتقد التحریم عزر ، فإن عاد عزر فإن عاد قتل فی الثالثه وقیل: فی الرابعه – تحریر الاحکام ج۱ ص ۴۸۳-».

ملا احمد نراقی: « من أفطر عامدا فی شهر رمضان فإن کان مستحلا فهو مرتد إن کان ممن عرف قواعد الاسلام وکان إفطاره بما علم تحریمه من الدین ضروره … وإن لم یکن مستحلا یعزر بما یراه الحاکم ، فإن عاد ثانیا عزر أیضا ، فإن عاد إلیه ثالثا قتل فیها على المشهور بین الأصحاب –مستند الشیعه ج ۱۰ ص ۵۲۹-».

صاحب جواهر: « ومن أفطر فی شهر رمضان عالما عامدا مستحلا فهو مرتد وإن لم یکن مستحلا عزر بخمسه وعشرین سوطا فإن عاد عزر ثانیا فإن عاد قتل فی قول قوی والأحوط قتله فی الرابعه –رسائل فقهیه ص ۱۶۸».

صاحب عروه: «من أفطر فی شهر رمضان عالما عامدا إن کان مستحلا فهو مرتد بل وکذا إن لم یفطر ولکن کان مستحلا له ، وإن لم یکن مستحلا عزر بخمسه وعشرین سوطا فإن عاد بعد التعزیر عزر ثانیا فإن عاد کذلک قتل فی الثالثه والأحوط قتله فی الرابعه –عروه الوثقی ج ۳ ص ۵۹۹-».

مطابق نقل‌های بالا اگر کسی روزه را واجب بداند ولی عملاً تن به انجام آن ندهد را در بار اول و دوم تعزیر می‌کنند (۲۵ ضربه شلاق می‌زنند) و اگر باز روزه نگرفت، در بار سوم و حداکثر چهارم (اختلاف در فتوا) او را واجب القتل می‌دانند ولی اگر کسی روزه را واجب نداند (یعنی روزه را اساساً قبول نداشته باشد) در این صورت بدون طیِ هیچ مراحلی، مستقیماً اعدام می‌شود.

آیا وقت نقّادی خوانشِ قهرآمیز پیشینیان از اسلام فرا نرسیده؟ آیا ما ایرانیان تاوان برداشت تند ، حذفی ، ضدّ تربیتی و بی‌هنرِ گذشتگان از آیین پیامبر گرامی را باید بپردازیم؟ آیا در دین معرفی‌شده توسط نامبردگان هیچ جاذبیّتی می‌توان یافت؟ آیا با خواندن این احکام، دل‌ودماغی برای بهره‌مندی‌های معنوی باقی می‌ماند؟ این چه حفظ ظواهر و شعائری است که ریزشِ بیشتر را دامن می‌زند؟

خوشبختانه یکی دو سال اخیر در برخی مراکز عمومی همچو مترو، با نصب پارتیشن، امکان نوشیدن آب فراهم شده است.

لطفاً آبسردکن‌ها را نبندید مگر ما یزیدیم که آب را در این گرمای طاقت‌فرسا به روی اطفال ، پیران ، بیماران ، زنانِ معذور و … می‌بندیم!؟.

...........................

[چهل سالگی]

در احوال نرون نوشته اند وسواس شستن دستان خود را داشت، انگارامیدوار بود ناپاکی درونش به این سبب مداوا شود.

در احوال یزید نوشته اند در آخر عمر، مرض تشنگی تمام نشدنی داشت، شاید به تسکین جنایت تشنگی که بر حسین و خانواده اش تحمیل کرد.

در احوال محمدرضای پهلوی نوشته اند دراواخر عمر افسردگی دائمی و شدید داشت و دائما در حال راه رفتن با صدای بلند از خود می پرسید چطور شد. انگار که امیدوار باشد یک نفر صدایش را بشنود و برایش توضیح بدهد که آن رویاهای بلند و رجزخوانی های شیرین کجا رفت.

دراحوال معمر قذافی نوشته اند وقتی مردم پیداش کردند و زیر مشت و لگد مرد، تمام جنازه اش از نجاست انقلابیون خشمگین پوشانده شد. قذافی شاه شاهان پادشاه آفریقا که برداشتن بکارت دختران روس شانزده ساله بعداز نماز صبح را بسیار دوست می داشت. جبروتش تا گردن در نجاست مردمی بود که چند سال پیش تر برایش غریو شادی سر داده بودند.

موسولینی وقتی اعدام می شد، هیتلر وقتی خودکشی می کرد، و چنگیز هنگامی که به اسهال خونین دردناکی می مرد، همگی به کشف مشترکی رسیدند: خداوندگار تاریخ هرگز برای همیشه با دیکتاتورها مهربان نبوده است.

این اول صبحی که خبر مزخرف بیرون رفتن از برجام را منتشر کرده اید، دارم فکر می کنم در احوال شما چه خواهند نوشت؟

 در احوال شما که هروز نان و خون می خورید و به ریش ما و زندگی و رویاهای ما می خندید؟ ازخودتان یک بار بپرسید، در احوال شما چه خواهند نوشت؟

چند بار اگر دستان خود را درآبهای معطر بهشت موعود مزخرفتان بشوئید خون غرور مردم من از آن پاک خواهد شد؟ روز خشم برای شما هم از راه می رسد، گرد سم خران شما نیز رفتنی است. پس کاش از خودتان بپرسید چند قرن باید راه بروید در بیابان های بدنامی و از خود بپرسید چطور شد، تا درک کنید چطور خروش و هیاهوی سرخوشانه مردمی را کور کردید که چشم امید نه به شما و نه به خدای عبوس بدخلقتان دیگر ندارند.

حالا را نگاه نکن که ما قبیله جهلیم و سکوت. حالا را نبین که بی غرورشده ایم ومثل بره مطیع سلاخ بی صدا در صفهای ماکارونی و تن ماهی و پراید و نواربهداشتی و نان بی سبوس و مرغ دولتی و مرگ ایستاده ایم. تازیانه لازم نیست، رهایمان کنید، خودمان می میریم. اما شما، شما. وای از شما. وای ازسرنوشت شما که عقل را انکار می کنید و با شمشیرهای آخته به جان انسان افتاده اید. وای ازشما، که خداوندگار تاریخ نشان داده شاید دور، شاید دیر، اما قضاوت خشم مردم بیرحمانه و دیوانه وار است .....

..............................

 

‍ (https://attach.fahares.com/qrkkfNeCzkFZwlYKLUD1EQ==) آلن دلون یکی از آخرین بازمانده های نسل بزرگان سینماست که این روزها میل چندانی به زندگی ندارد او در مصاحبه ایی سخنان تازه ایی را بر زبان آورد که بخش هایی از آن را می خوانید: تقریبا همه مرده اند همه آن کسانی که می شناختم و آنهایی که دوست داشتم...

اسطوره سینمای فرانسه در ادامه می گوید، آنچه در این روزگار اتفاق می افتد سراسر تحریف و اشتباه است از بسیاری افراد متنفرم من از این زمانه متنفرم هیچ احترامی وجود ندارد همه جا پر از جنایت و دروغ است من بدون هیچ افسوسی اماده ام تا این جهان را ترک کنم . او درباره سینمای امروز میگوید: زنده‌ ترین سینما متعلق به دهۀ ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ بود. حالا دیگر سینمای خاصی وجود ندارد. البته هنوز هم سینماگران و تعدادی از بزرگان در فرانسه و اسپانیا و آلمان دارند کار می‌ کنند. در سوال دیگری از او پرسیده شد که ایا هرگز بازیگری بوده که دوست داشته با او همبازی شود ولی این اتفاق هرگز نیفتاد باشد؟ الن دلون پاسخ می دهد

خیلی دوست داشتم کنار مارلون براندو در یک فیلم بازی کنم. مثلا در نقش رئیس هتل، وارد اتاق براندو شوم و به او بگویم: «در خدمتم آقا!»

.................................

‏داستایفسکی می‌نویسد چیزهایی هست که نباید گفت، مگر برای دوستان؛ چیزهایی هست که نباید گفت، حتی برای دوستان؛ و بالاخره، چیزهایی هست که نباید گفت، حتی به خویش!

.......................

سلیمان دست بر عصا ، ایستاده در منظر مردم ، با چشمان گشوده می میرد ، حکایت غریبی است ، مرده ای که  با چشمان باز به دوردست خیره مانده است و سخت زنده می نماید .... بسیاری از واقعیت های سخت و سنگی پیرامون ما اینگونه اند ، مرگ بر آنها فرود آمده است ، مرده اند بر عصای نخوت....

تنها هنگامی مرگ شان را باور می کنیم که موریانه ها عصا را بجوند ، آنگونه که وقتی موریانه ها عصای سلیمان را می جوند ، سلیمان فرو می افتد و مرگش را باور می کنند.... شاید ما مبتلا به کوری شده ایم ، نه مرگ را در می یابیم و نه زندگی را می فهمیم ....

......................

در میان شاعران متاخر، رِندتر از جناب شاطرعباس قمی سخت بتوان سراغ گرفت. وی که در اواخر دوره قاجار در قم دکان نانوایی داشت، به تهران هجرت کرد و در دوره رضا شاه هم در تهران درگذشت. این غزل مناسبتی را بخوانید تا دستتان بیاید که طرف چقدر رِند بوده است 

روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است

آری! افطار رطب در رمضان مستحب است

روز ماه رمضان، زلف میفشان که فقیه

بخورد روزهٔ خود را به گمانش که شب است

زیر لب، وقت نوشتن همه کس نقطه نهد

این عجب! نقطه خال تو به بالای لب است

یا رب! این نقطهٔ لب را که به بالا بنهاد؟

نقطه هر جا غلط افتاد، مکیدن ادب است

شحنه اندر عقب است و، من از آن می‌ترسم

که لب لعل تو، آلوده به ماء العنب است

پسر مریم اگر نیست چه باک است ز مرگ

که دمادم لب من بر لب بنت العنب است

منعم از عشق کند زاهد و، آگه نبود

شهرت عشق من از ملک عجم تا عرب است

گفتمش ای بت من، بوسه بده جان بستان

گفت: رو کاین سخن تو، نه بشرط ادب است

عشق آنست که از روی حقیقت باشد

هر که را عشق مجازیست حمال الحطب است

گر صبوحی به وصال رخ جانان جان داد

سودن چهره به خاک سر کویش سبب است

...................................

از بهترین خوبی‌های میانسالی این است که قدر رفیق را بهتر میدانی. حداقل در چند دهه گذشته از عمر یاد گرفته‌ای که از میان آن همه همبازی‌های دوران کودکی و آن صدها همکلاسی و هم‌باشگاهی و هم‌خدمتی و همکار و دیگر هم‌ها، چندتایی بیشتر برایت نمانده‌اند. همان‌هایی که می‌توانی به ایشان اعتماد کنی. همان‌هایی که اگر بر سر هیچ و پوچ از دست‌شان بدهی، کوهی از حسرت و ملامت بر سرت خراب می‌شود. این‌جاست که حساس‌تر می‌شوی و بیشتر حرمت نگه می‌داری. وقتی رفیق‌ات بچه‌دار می‌شود گل از گلت می‌شکفد. وقتی رفیق‌ات خانه‌ای می‌خرد یا در زندگی‌اش قدمی به پیش می‌رود، تو نیز شادمان می‌شوی. وقتی گرفتاری دارد تو نیز درهم می‌روی. میانسالی دوران قدر دانستن‌هاست.

........................

در کشورهای عربی و اهل سنت، آغاز ماه مبارک رمضان شروع یک جشن و فستیوال مذهبی است. همه با شادی و شور به استقبال رمضان می روند و از غم و اندوه و عزا خبری نیست.

در ایران اما این گونه نبود. به غیر از ایام قدر و شهادت امام علی ع که به ویژه ایام عزاست، خود ماه رمضان آغازی است بر پایان شادی و جشن ها و عروسی ها. این فضا سال های قبل خیلی پر رنگ تر بود. تا زمانی که با روی کار آمدن دولت خاتمی، کم کم فضای صدا و سیما نیز متحول شد و مردم شب ها به برکت سریال های رضا عطاران اندکی خنده به لب هایشان می نشست. در سال های اخیر احساس می شود مجددا فضا از شادی و نشاط به قهقرای سال های قبل باز می گردد.

.....................................

‍ فرمود إن لربّکم في أيام دهرکم نفحات، ألا فتعرضوا لها که یعنی "در طول عمرتان لحظاتی هست که نسیمی از بهشت در عالم وزیدن می‌گیرد. بیدار باشید و خودتان را در معرض آن قرار دهید."

به من که باشد، می‌گویم اردی‌بهشت را منظور داشته حضرتش. و امروز این هوای نم‌ناک سحرانگیز که مثل پرنیان مواج، با نسیم هوا دل‌بری می‌کند. همیشه، هرجا که باشم، این دلبر اردی‌بهشتی نایاب مفتونم می‌کند. می‌ایستم و با تمام ظرفیت ریه‌هایم نفس می‌کشم. کانه عاشقی که می‌خواهد یک‌بار برای همیشه دل‌برش را در آغوش بکشد. و کار به بازدم نرسیده، بغض می‌کنم.

به یاد همه عشق‌های نرسیده، به جای همه تنهایی‌های تا همیشه. به سوگ همه اردی‌بهشت‌هایی که می‌آید و ما تنها خاطرات سرگردان مه‌آلودی هستیم، در دستان رعشه‌دار باد. کاش رفیقی و هم‌قدمی بود که با هم راه می‌رفتیم تا شب، نم باران می‌زد توی صورت‌مان، سیگار می‌گیراندیم و دوتایی حرف می‌زدیم  نیست. حالا هرچه با خودم بگویم فلانی اگر بود....

آه اگر اردی‌بهشتی بیاید و روزی که دیگر نباشیم، آن‌که آرزویش را داشتیم بگوید فلانی اگر بود..

....................................

نزدیک روز معلم شدیم. کاش روز معلم حذف میشد تا هندوانه های تمجید روی دستان چرب زبانان باد کند.....

تا بجای شعاری کردن معلم ،معلم داری را یاد گیرند....

تا بدانند معلم خود کلمات را می آفرید و نیازی برای بازی های کودکانه دیگران با کلمات برای خود نمیبیند....

معلم روزش را آن روزی میداند که احترامش در اوج،زندگیش استوار و علمش را بی هیچ دغدغه ای عرضه کند...

معلم خود میتواند تشخیص دهد روز او کی خواهد بود.

............................

‍ مدتهاست ديگر به آينده فكر نمي كنم. آينده چيز بهتري براي من نخواهد داشت. از نقطه نظر من براي ديگران هم نخواهد داشت البته! جز اينكه آيفون امسال جايش را به آیفون جدیدتر خواهد داد و تلويزيونها باريكتر خواهد شد و اتومبيل ها منحني تر و سكسي تر. و دخترهاي خوشگل بيشتر شبيه عروسك هاي پلاستيكي خواهند شد! ...  به غير اين ، "آينده" يعني ميليونها تُن زباله ي بيشتر توي اقيانوس ها. بحران آب ، بحران هوا ، بحران آب و هوا ، بحران گرم شدن زمين  و نابودي بيشتر جنگلها و منقرض شدن صدها گونه ي گياهي و جانوري ديگر...  و البته جنگهاي مدرن تر با بمب ها و موشك هاي هوشمند و بمب افكن هاي سريع تر و خوشگلتر! مي گويند گذشته مال پيرمردهاست ، آينده مال جوانها ...  باشد! همه ي اين آينده ي شيك و خوشگل ارزاني شما يا هر كس كه انتظارش را مي كشد!

..............................

قبل از مشروطه بود که جرم تعریف قانونی نداشت و مهدور الدم بودن یا نبودن متهم را سلطان و ظل الله تعیین میکرد نه قانون. با مشروطه بود که جرم تعریف قانونی پیدا کرد.حالا پس از یکصد سال از مشروطه کسانی که خود را پیشگام دمکراسی و سکولاریسم میدانند چنین بُراق بر عیله دستاورد آن برمیخیزند. این مروجین ظاهر الصلاح ترور همان کسانی اند که با اعدام  مخالف اند اما برای اعدام های خیابانی هورا میکشند . همان کسانی که از نظام قضایی نامدون ِانقلابیون پیروزمند سال ۵۷ انتظار داشتند که متهمان رژیم پیشین را با رعایت موازین قانونی و تشکیل دادگاههای صالحه جزا دهد نه با ترورهای پشت بام مدرسه علوی

..................................

جمهوری اسلامی به حکومت روحانیان معروف شده اما روحانیان، خود قربانی اند. نمونه ای از این قربانیان، امروز گرفتار طالع نحسی شد که آن زمان مشخص را برای خروج او از مدرسه علمیه آخوند همدانی رقم زده بود.

شعور ضارب قد نمی داد که بداند آخوندی که به نوایی رسیده، هیچوقت در حوزه علمیه پیدایش نمی شود. حوزه علمیه جای آخوندهای اهل درس و بحث است به شهریه بخور و نمیری می سازند و دین خود به دنیا نمی فروشند.

اما دشنام به آخوندها را اینها هستند که می شنوند. زورشان گویا فقط به آن آخوندی می رسد که بین خودشان زندگی می کند نه آنی که فقط بر صفحه تلویزیون می توانند ببیند. از حمله به آخوندی که در بنز ضدگلوله نشسته، خوفناکند اما شجاعت حمله به آخوندی را دارند که عبای مندرس بر دوش دارد و رنگ عمامه سپیدش از کهنگی به زردی می زند یا اگر سیاه است، بور و سفید شده.

در همین حوزه علمیه همدان، استاد باسواد جوانی بود به نام شیخ علی مصلحی. با همسر و چهار فرزندش در آلونکی ته حصار زندگی می کرد، یعنی بدترین و جرمخیزترین محله حاشیه شهر. در یکی از آن عصرهای سرد زمستان ۱۳۶۶ که از درس به خانه می رفت، راننده مینی بوسی در همین حصار که دلش از گرانی و آنچه «آخوندها سر این مملکت آوردند» خون بود و دنبال آخوندی می گشت که دق و دلی اش را خالی کند، به عمد او را زیر گرفت. زیر مینی بوس، عمامه از سرش باز شد و یک سر آن دور میل گاردان پیچید و یک سرش دور گردنش و مسافتی روی زمین کشیده شد تا مردم به دادش رسیدند و مینی بوس را نگه داشتند و معجزه وار از مرگ رست. شیخ علی دلش رئوفتر از آن بود که از راننده مینی بوس شکایت کند. اگر می خواست می توانست براحتی قاضی و حاکم شرع یا حداقل امام جمعه شهر کوچکی شود و از زندگی در آن بیغوله برهد اما دانش و فضل را ترجیح می داد. همچون او در حوزه ها فراوان بودند و هستند. آنانی از حوزه بیرون می روند و به نوایی می رسند که نه فضلی دارند و نه دانشی و در حوزه چیزی نیاموخته اند، دیگر هم حول و حوش حوزه پیدایشان نمی شود که بختشان برگردد و هدف تیر غیب شوند، کسی هم آنها را پیاده در خیابان نمی بیند که زیرشان بگیرد.

با نیم نگاهی به صفحه اینستاگرام آن اوباشی که می گوید آخوندی را «نفله» کرده است که می توان حکم داد که شعور و خرد جایی در زندگی او نداشته است. درباره آنانی که در فضای مجازی دارند برایش کف می زنند و هورا می کشند چه حکمی باید داد؟

.................................

عبدالله مبارك به حج رفته بود وقتي در خواب ديد كه فرشته اي به او گفت : از ششصد حاجي كسي حاجي نيست، مگر علي بن موفق، كفشگري در دمشق كه به حج نيامد . عبدالله به دمشق رفت و علي بن موفق را ديد كه پاره دوزي ميكند. پرسيد: چه كرده اي كه با اينكه امسال به حج نرفته اي از ميان همه حجاج فقط حج تو پذيرفته شد؟

گفت؛ سي سال بود كه مرا آرزوي حج بود و از پاره دوزي سيصد درهم جمع كردم و امسال عزم حج كردم، عيالم حامله بود، از خانه همسايه بوي طعام مي آمد، مرا گفت: برو و پاره اي از طعام بستان . من رفتم و همسايه گفت : بدان كه هفت شبانه روز بود كه أطفال من هيچ نخورده بودند ، امروز خري مرده ديدم. پاره اي از آن جدا كردم و طعام سأختم. بر شما حلال نباشد.

چون اين بشنيدم آتشي در جانم بيفتاد . آن سيصد درهم برداشتم و بدو دادم و گفتم نفقه أطفال كن كه حج ما اين است.

از تذکره الاولياء

................................

‍ حج واجب یا حج تمتع فقط به آدم متمتع یا مستطیع و در یک کلام به آدمی واجبه که پول فراوون داره. کسانی که برای رفتن به حج نیاز به کمک مالی گرفتن از دیگران دارن، کسانی که نیاز به ارز دولتی حجاج دارن، کسانی که ارز مسافرتی می گیرن، کسانی که به هر شکلی یارانه می گیرن، حج نه تنها بهشون واجب نیست، بلکه مستحب هم نیست. یعنی چه بری تایلند و پاتایا و ترکیه و آنتالیا، چه بری خونه خدا. یه سفر سیاحتیه!

این حکم خود خداست. قبول نداری؟ برو به جنگ خدا!!

.....................................

‍ (https://attach.fahares.com/o0htAIWBf5qzA8/SkrsSwQ==) عین القضات می‌گوید رابطه ابلیس و خدا در ظاهر به حکایت یوسف و بنیامین شبیه است. یوسف به بنیامین در خلوت، از انواع سخنان و الطاف خود گفت: ولی در ظاهر او را به دزدی منسوب کرد و حال خداوند در ظاهر او را به «انَّ علیکَ لعنتی» مبذول فرمود، ولی معلوم نیست در نهان چه با ابلیس گفت...

و مولانا می‌گوید وقتی خداوند ابلیس را به جرم مقابله و جدال کردن لعنت می‌کند و دور می‌اندازد. ابلیس می‌گوید: یارب، آه، همه تو کردی و فتنه تو بود. مرا لعنت و دور می‌کنی؟!

نجاح محمدعلی که در مسائل دینی هم پژوهش کرده، معتقد است چنانچه در قرآن آمده، شیطان نه تنها به عنوان یک مفهوم که به عنوان یک موجود واقعی هم وجود دارد. او می‌گوید همین طرح پرسش و تردید درباره وجود شیطان، خودش نشانه‌ای از وجود وسوسه‌های شیطان است.

در برابر او، یاسر میردامادی پژوهشگر دین و فلسفه، است که می‌گوید شیطان چیزی نیست جز بخش‌های تاریکِ وجود خود ما و انسان همواره باید از تاریکی‌های وجود خود به بخش اعلای وجودش پناه ببرد.

عین القضات می‌گوید رابطه ابلیس و خدا در ظاهر به حکایت یوسف و بنیامین شبیه است. یوسف به بنیامین در خلوت، از انواع سخنان و الطاف خود گفت: ولی در ظاهر او را به دزدی منسوب کرد و حال خداوند در ظاهر او را به «انَّ علیکَ لعنتی» مبذول فرمود، ولی معلوم نیست در نهان چه با ابلیس گفت...

و مولانا می‌گوید وقتی خداوند ابلیس را به جرم مقابله و جدال کردن لعنت می‌کند و دور می‌اندازد. ابلیس می‌گوید: یارب، آه، همه تو کردی و فتنه تو بود. مرا لعنت و دور می‌کنی؟!

.................................

رفیقی داریم همیشه ی خدا لبخند بر لب داره ، به زن و بچه هایش هم یاد داده این لبخند همیشه گوشه ی لبشان باشد حتی اگر اتفاق بدی افتاده باشد ، در این وقایع سیل و بدبختی فرصتی پیش آمد بپرسم مرد حسابی الان چه وقت لبخند زدنه مگه نمی بینی اوضاع احوال مردم را ؟ گفت

لبخند مثل نوری است که از پنجره باز شما در شب تاریک پرتو فشانی میکند و امید میدهد آنجا شاید نجات بخشی باشد

...................................

مشكل اينجاست كه ما نه براى خودمان بلكه براى آدم‌هاى اطرافمان زندگى مي‌كنيم! لباسى می‌پوشيم كه مردم خوششان بياد. عطرى می‌زنيم كه مردم لذت ببرند. رشته‌اى درس می‌خوانيم كه كلاس داشته باشد. با كسى ازدواج می‌كنيم كه دهانِ مردم را ببنديم. بچه دار می‌شويم كه برايمان حرف در نياورند.

و اين داستان تا آخرِ عمر ادامه دارد! ما اگر كارى براى دلِ مان می‌كرديم وضعِ‌مان اين نبود.

..............................

امروز زنی فریاد زنان، اورژانس بیمارستان را به هم ریخت.

واقعا نمیشد شرائط را کنترل کرد.

وقتی بالاخره آرام گرفت، زبان باز کرد. چیزی حدود پنجاه میلیون تومان ، از همسرش کلاهبرداری شده بود.

کلاهبرداران دو نفر از کارمندان بیمارستان بودند. یک زن شوهر دار و یک زن مطلقه با هم یک باند تبهکاری درست کرده بودند.

یکی ضمن همخوابگی با مرد، عکس و فیلم می گرفت و دومی تهدید به ارسال عکس ها به همسر مرد.

مردک عیاش هم از ترس زنش پول رد می کرد و صد البته در ازای مالباختگی ، مطالبات جنسی را بالا می برد تا ضرر را به حداقل برساند! و این زنجیره تا مرز پنجاه میلیون تومان تلکه و آسیب مالی پیش رفته بود.

بعد کاشف به عمل آمد، مرد کارمند عالی رتبه دانشگاه و زن دانشجوی دکترای حقوق اند!

زن به گریه و فریاد می گفت که از حق خود می تواند بگذرد، اما این زنان کفتار صفت ، دارند آینده ی بچه ها و ثروتی که حق آنهاست را تلکه می کنند.

برای اثبات حرفش نمونه ای از پیامکها و گردش حساب همسرش را رو کرد. حق با او بود.

داشتم فکر می کردم چه عاملی باعث می شود که یک شوهرباخته ی مالباخته به جای کلانتری و دادگاه ، سر از بیمارستان در آورد و این گونه دیوانه وار نعره بکشد؟

از میان عوامل بسیار فرهنگی و اجتماعی که به ذهنم رسید، یک عامل از همه پررنگتر بود. ناامیدی از حمایت  قانون. در جدال بین شرافت و هرزگی، شانس برنده شدن هرزه ها درین مملکت بسیار بیشتر است!

..................................

انسان تنها موجودى است كه قادر به ساختن سلاح است. تنها موجودى است كه انسانى ديگر را به بردگى مى گيرد، و تنها موجودى كه حيوانات را به گارى مى بندد، از آنها سوارى مى گيرد و انواع موجودات را براى كشتن و خوردن پرورش مى دهد.  انسان تنها موجودى است كه براى اعتقادش مى كُشد و كشته مى شود. و دست آخر، همین انسان، خودش را اشرف مخلوقات می داند.

..................................

پدر ها و مادر هایی هستند که از پدر مادر های ما بهترند، بچه هایی هستند که ازبچه های ما بهترند، خواهر و برادرانی هستند که از خواهر و برادر ما بهترند. ما اما پدر و مادرمان را بیشتر از همه پدر و مادرها، فرزاندنمان را بیش از همه بچه ها، و خواهر و برادرمان را بیش از همه خواهرها و برادرهای دیگران دوست داریم.

از پدر و مادر و خواهر و برادر و فرزند خودمان هزار ایراد می‌گیریم ولی انها را با هیچ پدر و مادری و با هیچ خواهر و برادری و با هیچ فرزندی عوض نمی‌کنیم.

وطنانمان هم همین است. بیش از بقیه کشورها دوستش داریم با انکه می‌دانیم دنیا پر از کشورهایی است که از وطن ما آبادتر و زیباتر است. هزار ایراد به هر گوشه و کنارش میگیریم. هزار گله از بالا تا پایینش داریم. هزار دلخوری داریم از همین وطن ولی هیچ جای دنیا جای وطنمان را در دل ما نمی گیرد.

نه نژاد برتریم، نه نژاد فروتر، نه ازبقیه باهوشتریم نه کم هوشتر، نه تمام هنر نزد ماست نه بی هنریم. هر چه هستیم وطنمان برای ما جایی است متفاوت از بقیه دنیا.

ما وطن دوستی را کنار نمی گذاریم. نه به خاطر اینکه امتیازی نسبت به بقیه دنیا دارد، بلکه به خاطر اینکه تنها وطنی است که می‌شناسیم، مثل پدر و مادرمان، مثل خواهر و برادرمان، مثل فرزندانمان.

...................................................

 

 

 

 

 


شنبه 22 بهمن 1401 | ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران