صاحبدلان

فرهنگی . اجتماعی . ادبی

نويسندگان

م . توحیدی

ای خدای کریم

  خدای کریم

نامُرادی‌ها و جفاکاری‌ها ما را به پرتگاه نفرت و خشونت کشانده‌اند.

مزاج روزگار گاهی چنان تباه می‌شود که یکپارچه آتش خشم می‌شویم و یکدیگر را به ناروا می‌آزاریم.

به ما وسعت نگاه و انشراح دل و فراخی جان عطا کن تا با مروّت و مدارا رفتار کنیم،

از کلمات‌مان پرستاری کنیم تا کمتر گزنده باشند و دل‌مان را دریابیم تا از ملایمت و انعطاف بیشتری برخوردار گردد.

خدای کریم

از دریای فیض و نور خویش، بادی برانگیز که رخوت و خواب‌زدگی ما را چاره کند و به چشم‌های ما بیداری ببخشد.

گاهی چنان در دام روزمرگی و اندوه معاش غوطه‌وریم که از یاد می‌بریم چشم‌های‌مان را شستشو دهیم و دل‌‌های‌مان را هر بار تازه کنیم.

در قحط‌ سالی‌های دمشقی، یاری‌مان کن تا حرمت عشق را پاس داریم و مهربانی را از یاد نبریم.

خدای کریم

گشایشی بر ما ارزانی کن تا از باورهای جزمی و خودخواهانه‌ی خود دست برداریم و پیام‌های قُدسی تو را در جهت منافع فردی و گروهی خویش معنا نکنیم.

عنایتی بر ما روانه دار تا پیام‌های تو را چنان فهم کرده و زندگی کنیم که درون ما را از معنا و دیگردوستی بیاکند و به وصل و خویشاوندی نوع بشر راهبر باشد.

قلب ما را به جانب همه‌ی آفریدگان بگشا و از تنگنای خودپرستی برهان.

خدای کریم

«همای اوج سعادت»، نظر لطف‌باری است که تو بر ما می‌کنی و آبادانی جان، از تابش مهربان توست.

همین که احساس کنیم در ما می‌نگری و روی برنمی‌گیری، آراسته می‌شویم.

نگاهت را می‌خواهیم تا آراسته شویم.

خدای کریم

ما را ببخش که صداها و نشانه‌های تو را در گستره‌ی طبیعت و در قلب‌های آدمیان نشنیدیم.

ما را ببخش که علائم راه‌گشای تو را نادیده گرفتیم.

ما را ببخش که سبکسرانه و بی‌اعتنا از کنار کلام‌های مقدس گذشتیم.

ما را ببخش که انسان‌های آسیب‌دیده و محروم را نادیده گرفتیم.

ما را ببخش که سنگدلانه به قضاوت نشستیم.

ما را ببخش که بزرگ‌ترین سرمایه‌ی زندگی‌ خود را که روحمان است آلودیم.

ببخش و یاری‌مان کن دریچه‌های جانمان را به جانب هر چیز پاک و روشن بگشاییم

و در وقت جان دادن، دست‌هایمان در دست تو باشد.

خدای کریم

کبوتر ایمان، در حال گریختن از بام زندگی ماست.

رنج‌ها و آلامی که در جهان می‌بینیم و معنایی برای آن نمی‌یابیم، سبب مهم گریختن اوست.

روزنی بگشا تا در رنج‌های جان‌فرسایی که می‌بَریم معنایی پیدا کنیم

و در دل تاریک‌ و تارترین شب‌ها، بشارت نوری را شاهد باشیم.

انگار در غیاب این کبوتر، زندگی ما چیزی کم دارد.

آتشی در میان رنج‌ها و تلخ‌کامی‌های ما برافروز تا همچنان راهی به سوی ایمان پیدا کنیم.

کبوترانه بر بام عمر ما بنشین.

کوتاه کنم:

عشق درآمد از درم، دست نهاد بر سرم

دید مرا که بی‌توام گفت مرا که وای تو!

 


شنبه 06 اسفند 1401 | ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران