صاحبدلان

فرهنگی . اجتماعی . ادبی

نويسندگان

م . توحیدی

آرمانشهر

 
نظامی گنجوی، شاعر پارسی گوی قرن ششم قمری در شعری زیبا خصوصیات آرمانشهر انسانی را در مسیر سفر اسکندر چنین بیان میکند:
پديدار شد شهري آراسته * چو فردوسي از نعمت و خواسته 
 
اسکندر از دیدن این شهر در ناکجا آباد، شگفت زده گرديد و از  مقيمان اين شهر، چگونگی برپاشدن این نظام اجتماعی آرمانی را جویا می شود.
در برابر پرسش اسکند، خردمندی از اهالی، آرمان شهر مطلوب را چنين وصف مي کنند:
چنان دان حقيقت که ما، اين گروه * که هستيم ساکن در اين دشت و کوه 
درِ کج روي بر جهان بسته ايم * ز دنيا بدين راستي، رَسته ايم 
دروغي نگوييم در هيچ باب * به شب باژگونه نبينيم خواب 
چو عاجز بوَد يار، ياري کنيم * چو سختي رسد، بردباري کنيم 
گر از ما کسي را زياني رسد * وز آن رخنه ما را نشاني رسد 
برآريمش از کيسه ي خويش، کام * به سرمايه ي خود، کنيمش تمام 
ندارد ز ما کس ز کس، مال بيش * همه راست قِسميم در مال خويش 
شماريم خود را همه، همسران  * نخنديم بر گريه ي ديگران 
ز دزدان نداريم هرگز هراس * نه در شهر شِحنه، نه در کوي پاس 
نداريم در خانه ها، قفل و بند * نگهبان نَه، با گاو و با گوسفند 
سخن چيني از کس نياموختيم * ز عيب کسان، ديده بَر دوختيم 
به غم خواري يکديگر، غم خوريم * به شادي، همان يارِ يکديگريم 
پسِ کس نگوييم چيزي نهفت * که در پيش رويَش، نياريم گفت 
تجسس نسازيم کاين کس چه خورد! * فغان بر نياريم کان را چه کرد! 
کسي گيرد از خَلق با ما قرار * که باشد چو ما پاک و پرهيزگار 
چو از سيرتِ ما دگرگون شود * ز پرگار ما زود بيرون شود.
  .
 

یکشنبه 12 اردیبهشت 1400 | ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران