صاحبدلان

فرهنگی . اجتماعی . ادبی

نويسندگان

م . توحیدی

دوش دیوانه شدم

دوش ديوانه شدم عشق مرا ديد و بگفت 

آمدم نعره مزن جامه مدر هيچ مگو

قمري جان صفتي در ره دل پيدا شد  

در ره دل چه لطيف است سفر هيچ مگو

گفتم اين چيست بگو زير و زبر خواهم شد 

گفت مي‌باش چنين زير و زبر هيچ مگو

گفتم اين روي فرشته است عجب يا بشر است

گفت اين غير فرشته است و بشر هيچ مگو

گفتم اي جان پدري كن نه كه اين وصف خداست 

گفت اين هست ولي جان پدر هيچ مگو

از دیوان شمس


دوشنبه 15 اسفند 1401 | ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران