صاحبدلان

فرهنگی . اجتماعی . ادبی

نويسندگان

م . توحیدی

لعنت بر شیطان

به شیطان گفتم: «لعنت بر شیطان!» شیطان لبخند زد.

پرسیدم: «چرا می‌خندی؟»

پاسخ داد: «از حماقت تو خنده‌ام می‌گیرد.»

پرسیدم: «مگر چه کرده‌ام؟»

گفت: «مرا لعنت می‌کنی در حالی که هیچ بدی در حق تو نکرده‌ام.»

با تعجب پرسیدم: «پس چرا زمین می‌خورم؟!»

جواب داد: «نفس تو مانند اسبی است که آن را رام نکرده‌ای.

نفس تو هنوز وحشی است. او تو را زمین می‌زند.»

پرسیدم: «پس تو چه کاره‌ای؟!»

پاسخ داد: «هر وقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواری بیاموز.»


یکشنبه 22 آبان 1401 | ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران